گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید

خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
لطفا” مصراع اول بیت ششم بدینگونه اصلاح شود:
جزدلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت

پاسخ: با تشکر، با تصحیح قزوینی مقایسه کردیم، مطابق متن است. نقل شما احتمالاً از منبع دیگری است. نقل شما ممکن است راحت‌تر خوانده شود ولی نقل متن هم مشکلی ندارد.

م.ج.جهرمی نوشته:

سلام
به نظر این حقیر از زیباترین غزلیات حافظ است و آنقدر زیبا و روان است که نوشتن حاشیه بر آن حرام است!
نکته ای در این شعر است که خیلی وقته ذهن منو مشغول کرده:
“از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند”
از معنای بسیار زیبا و عمیق آن بگذریم این سوال باقی میماند که گرد بودن و گشتن زمین رو اولین بار گالیله متوجه شده یا حافظ و یا اینکه در زمان حافظ هم ثابت شده بود؟

بابک نوشته:

دوست گرامی م.ج.جهرمی:

بنا بر اطلاعات سایت ویکی پیدیا: فیثاغورث (قرن ششم پیش از میلاد) اولین کسیست که کروی بودن زمین را مورد نظر داشته (محّققین کنونی آنرا با شک مینگرند) ولی مدرسه او را به عنوان صاحب این نظریه قبول دارند. پس از او افلاطون (۴۲۷ـ ۳۴۷ ق.م.) وشاگردش ارسطو (۳۸۴ـ۳۲۲ ق.م.) این نظریه را ثابت کردند. سپس اراتوس ثنس (قرن ۳ پ.م) محیط زمین را حدوداً ۴۰۰۰۰ کیلومتر بر آورد کرد. رقم کنونی ۴۰۰۶۸ کیلومتر میباشد.

اوّلین ایرانیان ذکر شده در سایت مذبور الفرقانی (قرن ۹ میلادی) جزو کمیسیونی که به دستور خلیفه مامون مامور اندازه گیری فاصله ۲ شهر در سوریه بودند قطر کره زمین را اندازه گرفتند. پس از او ابو ریحان بیرونی(۹۷۳ـ۱۰۴۸ م.) شعاع کره زمین را تخمین زد که به حساب او .۶۳۳۹.۹ کیلومتر و بر مبنای محاسبات کنونی ۶۳۵۶.۷ کیلومتر میباشد. پیش از این ایرانیان نیز واهارامیهیریا٫براهماگوپتا٫ و آریابهاتا در هند این نظریه را داشتند که آخرین آنها محیط زمین را ۳۹۹۶۸ کیلومتر بر آورد کرده بود.
امیدوارم این اطلاعات به رهایی ذهن شما کمک کند!
پیروز باشید

رسته نوشته:

مفهوم گنبد دوار که حافظ در این غزل به کار برده است ارتباطی به کروی بودن زمین ندارد. افلاک ( تعداد آن ها ۹ گنبد دوار ، تو در تو را) و صورت های فلکی را در فضای کروی فرض می کردند و ترسیم می کردند، زمین را مرکز می دانستند، به طور ضمنی می توان نتیجه گرفت که زمین که مرکز گنبد دوار قرار گرفته است کروی است، ریاضی دانان مسلمان و منجمان هم به صراحت می گفتند که زمین کروی است و محیط ان را هم اندازه می گرفتند ولی از این غزل نمی توان نتیچه گرفت که حافظ اشاره ای به کروی بودن زمین دارد و یا به غیر کروی بودن آن. اشارهٔ شاعر به گنید بالای سرش است و در بارهٔ زمین زیر پایش اشاره ای ندارد.

حمیدرضا نوشته:

در مصرع دوم بازی با کلمات «این کار» و «انکار» جالب است، به نوعی می‌توان مصرع دوم را طوری خواند که «انکار» به شکل «این کار» مجدداً شنیده شود: «هر که این کار ندانست در این کار بماند» و البته «انکار» معنا را کامل می‌کند.

ناشناس نوشته:

بیت معروف «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند» دو معنا دارد:
۱- در این جهان هیچ چیز جاودانه تر از عشق نیست
۲- یادگاری می تواند به خود عشق هم برگردد یعنی علت این که خوشتر از عشق دیده نشده آن است که عشق یادگاری جاودان است.

جمال پرگان نوشته:

قصه ماست که بر (در) هر سر بازار بماند
شاید صحیح تر باشد

محمد حسین پژوهنده نوشته:

عشق آورد به جنبش ز ازل جوهر را
خرد این راز نبگشاده تو هم میدانی
منظور عرفانی حافظ را درک کنید، او میگوید مایه اصلی وجود عشق است، وعشق است که میماند و معجزه میکند!

کامران امینی نوشته:

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت/
خرقه ماست که در خانه خمار بماند
این بیت به این صورت توسط استاد ادیب خوانساری در آواز بیات ترک خوانده شده.
شاید در نسخ قدیمی بدین گونه آمده است.
.به نظر خرقه بیش از دلق به معنی شعر وابسته است.

امین کیخا نوشته:

کامران جان خرقه به ظاهر جامه چند تیکه دریوزگری است اما دلق تنها ژنده است . اما انچه مشترک هردو است ریا است

امین کیخا نوشته:

بادرود بیت نخست بر این است که میان باورمندان به راز و رازوری و ناباورمندان هیچ سازشی در کار نخواهد بود

دکتر ترابی نوشته:

در باره‌ی معنای نخستین بیت ، همانگونه که یکی از دوستان گنجور فرموده است بازی با واژگان است گفتگو از انکار نیست محرمیت است که شما را در حرم یار نگه میدارد ور نه در آن کار دیگر که ماندن در کنار معشوق است در خواهید ماند. ( این کار =محرمیت و آن کار = ماندن در حرم دوست)

دکتر ترابی نوشته:

بیت سوم ، شاید به این صورت درست تر باشد:

جامه‌ی ماست ، که در خانه‌ی خمار بماند. رخت و جامه چنانکه دلق و خرقه به هم نزدیک ترند.

یوسف شریعت ناصری نوشته:

من سالها با این غزل زندگی کردم مخصوصا مصرع “خرقه رهن می مطرب شد و زنار بماند” خیلی معنی زیبایی داره

علی نوشته:

بیت هفتم ، اوج غربت ودرد یک انسان عاشق را میرسونه.اگر دقت کنین اشکتون را در میاره.

مصطفا نوشته:

حافظ شاملو:
خرقه‌پوشان همگی مست گذشتند و گذشت،
قصهء ما است که بر هر سر بازار بماند.

رسول شوفری نوشته:

درود بر شماها
غزل بسیار زیبایی است
استاد شجریان این غزل را در یک محفل خصوصی همراه با نی محمد موسوی اجرا کرده اند
حتماً بشنوید

روفیا نوشته:

روفیا نوشته:

با اجازه بزرگترها
بیت اول را من اینطوری استتنباط میکنم :
هر کس قلبش با ان معشوق بود محرم شد و بردندش به اندرونی و نادیدنی ها را نشانش دادند یعنی اسرار را بر او فاش کردند و هر کس بلد نبود دل سپردن را نامحرم به حساب امد وچیزی به او نشان ندادند از اینرو او از بیخ و بن وجود اسرار را انکار کرد .
و یک سوال :
ایا از صدای سخن عشق ندیدم …
اشاره به مفهوم تنها صداست که می ماند دارد ؟

arp4 نوشته:

به همه توصیه میکنم این شعرو با صدای همایون شجریان گوش کنند

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان!
مصرع دوم بیت ششم را به این شکل در حافظه داشتم و حال که نگاه میکنم بنظرم بلحاظ قافیه حداقل صحیح تر میرسد ، اگر از نظر معنی تفاوتی نکند . خافظ شناسان محترم خواهش میکنم حقیر را اصلاح فرمایند :
“جاودان کس نشنیدم که در اینکار بماند”

رسول شوفری نوشته:

درود بر شماها
درود بر شما جناب شمس الحق بزرگوار
تا جایی که حقیر اطلاع دارم البته با مراجعه به حافظه ام استاد شجریان بیت مد نظر شما را در یک اجرای خصوصی در گوشه مخالف سه‌گاه چنین اجرا کرده اند

جز دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق اوست
جاودان کس نشنیدم که در این کار بماند

همیشه شاد و همیشه خوش باشید.

احسان أخّاذ المآخذ نوشته:

سلام؛
جناب آقای “بابک”، در حاشیه‌ای که نوشته‌اید، “مزبور” صحیح است، نه “مذبور”.

بابک نوشته:

احسان گرامى،
سپاس بیکران از شما.
ورد زبانم چنین است:
این “زِ” و “تِ” و “سه” کُشت مرا!

بابک نوشته:

زود کلیک شد، این از قلم افتاد:

همى گوش کن چو گوید این دل ریش
که من گفتم دل، تو چسبیدى بدان ریش!

بر قرار باشى أخّاذ المآخذ

بابک نوشته:

رسته و روفیاى گرامى،
رسته عزیز،
این چه بسا “مو از ماست” کشیدن باشد از جانب این بنده، اشاره به کروى بودن زمین به کنار، ولى در مورد” اشاره شاعر به گنبد بالاى سرش و نه اشاره به زمین زیر پایش است”
-گر چنین باشد صداى سخن عشق مى باید در آسمانها و افلاک دور دست باشد، و موجود زمینى بدان دسترسى نخواهد داشت.
- اشاره شاعر به “این” گنبد است که نزدیکى آنرا میرساند، ونه “آن” که افلاک دور هستند.
-گنبد دوار ترسیمى از یک فضاست چون یک عمارت یا ساختمان، که سقف آن این گنبد است و کف آن زمین، یعنى هر دو به هم متصل اند و نه جدا از هم. این را در غزل دیگرى نیز توان یافت “فتنه مى بارد از این سقف مقرنس برخیز”.
این مجموعه جائیست که صداى سخن عشق در آن طنین انداخته و براى همگان از جمله زمینیان در دسترس.
کروى بودن زمین را مسیحیان باختر رَد مى کردند چه بر اساس باورهاى دینى مى پنداشتند که در خلقت اول چیز که پدید آمده آب بوده و بعد زمین که بر روى آب نشسته ، و زمین ساکن است و این افلاکند که مى چرخند، پس زمین میباید مسطح باشد.
پایدار باشى
——
روفیاى عزیز،
در مورد اینکه آیا این تنها صداست که میماند؟
صدا یا صوت موجى است که در اثر لرزش (vibration) پدید مى آید و احتیاج به واسطه اى دارد که بتواند در آن حرکت کند، هر چه شدت این لرزش بیشتر و آن واسطه (conductive) ‘تر این صوت مسافت بیشترى را طى خواهد کرد، ولى نهایتاً این موج پس از مسافتى تدریجاً ضعیف شده فرو کش مى کند و باقى نخواهد ماند. اگر حافظه خطا نکند صوت در خلاء (چون فضاى بیرون از زمین ) نمیتواند حرکت کند زیرا که خلاء تقریباً کلاً عارى از پارتیکلهایى است که جریان صوت را منتقل کنند، بنا بر این در آنجا صدایى نمى شنوید مگر امواجى مانند امواج رادیویى که نوعى از الکترومغناطیس اند. براى همین ما نمى توانیم فى المثال صداى طوفانهاى خورشیدى را بشنویم.
در گیتى پرتویى (Radiation) از زمان خلقت (Big Bang) به جاى مانده که در محدوده طول موج رادیوئى قابل رویت است و آنرا Cosmic Microwave Background نامیده اند، این توسط رادیو تلسکوپها قابل شنود است و صداى بسیار خفیفى چون هُوم (Hum) را میدهد.
اما،
یوگیهاى هندو و راهبان بودایى از صدایى نام مى برند که هندویان آنرا نَدا (Nada) ،چون نِدا در فارسى نوین، نامیده اند و گویند که این در آغاز خلقت اولین پرتوئى است که از خالق ساطع گردیده، که آنرا در مراقبة (Meditation) توسط گوش درون (روان) توان شنیدن باشد. یعنى آنکه این صدا یا نَداى نهان جارى و باقیست و قابل شنود. (لغتنامه نِداى فارسى را بانگ، فریاد، و آواز تعریف کرده که بانگ نشانه از عظمت اولیه آن دارد). ایشان به هنگام مراقبة واژه اى را متداوماً بر دهان مى آورند که اُوم (Aum) مى باشد تا با این نَدا همنوا (in tune) شوند. مقایسه هُوم در بالا که با دستگاههاى پیشرفته شنود میشود، و اُوم که توسط اشخاص عارى از هر دم و دستگاهى شگفت انگیز نیست؟
کامروا باشى

روفیا نوشته:

شگفت انگیز است بابک گرامی
خیلی هم شگفت انگیز است !
حال که دانش خوبی در این باره دارید اجازه دهید پرسش دیگری بپرسم .
آیا در محیط مادی امواج صوتی هرگز از بین نمیروند ؟
یا اینکه تبدیل به گرما شده و نهایتا ماهیت صوتی خود را از دست میدهد .
این ارتعاش تا کجا ادامه پیدا می کند ؟
سپاس از اینکه می خوانید و می اندیشید و پاسخ می دهید .

بابک نوشته:

روفیاى گرامى،
دروغ چرا؟ دانش بنده در علم فیزیک بسیار محدود و ناچیز است ولى تا حد وسع آنچه را مى دانم در اختیار مى گذارم، چنانچه کم و کاستى در آن بود دوستان دیگر که آگاهترند راهنمایى و تصحیح بفرمایند.
چنانکه مى دانیم انرژى از بین نمى رود بلکه تغییر شکل مى دهد.
اما صوت و اصوات همانگونه که بیان کردم در اثر لرزشى از یک منبع (Source) بوجود آمده و احتیاج به واسطه یا رابطى دارند که توسط آن به حرکت افتاده و مسافتى را طى کنند. این موج (امواج مکانیکى) را اگر در یک نمودار (Graph) نگاه کنیم از هیچ شروع و به نقطه اوجى رسیده سپس افول کرده و دوباره به صفر مى رسد. براى مثال یک دستگاه آمپلى فایر که منبع یا مرکز تولید صداست بستگى به قدرت آن که چند وات (Watt) تولید میکند، توسط سیم و یا کابل رابط این جریان را حرکت داده به بلند گوها میرساند که نهایتاً در هوا پخش شده به گوش ما میرسد. نوع و جنس رابط که در اینجا سیم یا کابل است سرعت حرکت این انرژى را متغیر مى کند چنانکه نوع مس قابلیت ١٥-٢٠٪ بیشترى را نسبت به نقره و حدود ٩٠٪ بیشتر از طلا را دارد. ضمناً اگر در اعداد اشتباه نکنم(تمامى اعداد از حافظه و تقریبى است)، گوش ما قابلیت شنیدن و تشخیص این اصوات را در طول موجهاى بین ٢٠ هرتز و ٢٠ کیلو هرتز را داراست. صوت در واسطه اى مثل هوا در کنار دریا و در دماى ٢٠ درجه با سرعت ٣٣٠ متر بر ثانیه، در هلیوم ٩٧٠ متر ، در آب ١٣٠٠ متر، در آهن ٥٠٠٠ متر در ثانیه را مى پیماید. و در خلاء نیز پیشتر گفتم به خاطر نبود پارتیکلها که بتوانند با یکدیگر بر خورد کنند و این انتقال را انجام دهند چنین امکانى وجود ندارد. حال این رابطها تا چه مسافتى را قابلیت انتقال دارند نمیدانم.
اگر یک رعد و برق را در نظر بگیریم صداى آن تا مسافتى را طى کرده سپس افول مى کند، هر چه این غرش قویتر صداى آن فاصله اى بیشتر خواهد رفت ولى نهایتاً افت مى کند تا به صفر رسد. حال آیا ممکن است آنجایى که این صوت به صفر رسیده بتوان توسط نیرویى یا دستگاهى آنرا از هیچ احیاء کرد و دو باره همان ماهیت را بدان داد، یا آنکه اصلاً گفته من صحیح نیست و این صوتِ فرو کش کرده به هیچ نرسیده بلکه به نوعى انرژى خفته تبدیل شده که تمام خصوصیات آن صوت درونش نهفته و به گونه اى آنرا مى شود دو باره به حالت اولیه باز گرداند که همان اصوات را به موجى دیگر تبدیل کرده و مثلاً آنرا شنید؟
در مورد آخر گر چنین باشد باید توانست به گونه اى تمام اصواتى را که از ابتداى پیدایش زمین در آن بوجود آمده و از میان رفته را دوباره احیا کرد و آنانرا همینجا شنید(مثلاً صداى یک دایناسور در صد میلیون سال پیش!)، چرا که دیدیم اینها قابلیت خروج از زمین و سفر در خلاء دور زمین را ندارند که مثلاً جایى در فضا و در فاصله اى دور از زمین کسى آنانرا بشنود.
اما به گمانم و در حد دانش ناچیزِ دراختیار، که این گونه موج پس از افول به صفر رسیده و ماهیت مادى و موقت خود (صوت، صدا) را کاملاً از دست داده دو باره به انرژى تبدیل مى گردد، بازیافت و احیاء آن نیز فکر نکنم مقدور باشد.
——
اما برخى از عرفا ( Mystics) در مکتبهاى متفاوت از جمله بودائى و هندو به مکانهایى، که انبارهایى از داده ها و اطلاعات هستند و همه چیز در آنها ضبط و بایگانى شده، اشاره اى گذرا داشته اند که دستیابى به آنها مقدور ولى نه ممکن براى هر شخصى، بلکه فقط براى مقربانى که به آنها چنین اجازه اى داده مى شود ممکن است، و بر آنان ایزدان یا فرشتگانى ناظر و نگهبان مى باشند که حتى اجازه نزدیکى به چنین مکانهایى را به ناآشنا نمى دهند.
به گمان این بنده آن بیت حافظ: “چو پرده دار به شمشیر مى زند همه را….” نیز ممکن است چنین اشاره اى باشد.
البته که عقل و عاقل و علم چنین چیزهایى را رد مى کنند و آنها را در ردیف موهومات و خرافات و غیر معقولات قرار مى دهند، چون نه تنها بدان نرسیده اند و ابزار و آلات چنین رسیدن را نیز ندارند بلکه اصولاً بر مبناى وجودى خود در چهارچوبى عمل مى کنند که رسیدن به چنین نتایجى خارج از حیطه وجودشان است ، پس گوینده چنین سخنانى را نیز در همان دسته بندى قرار داده و آنها را متوهم، خرافه و هذیان گو، و پریشان متصور شده و توصیف مى کنند.
در این باره نیم نگاهى دارم که در حاشیه اى که شما و دوست عزیزمان پرده نشین در آنجا به گفت و گو مشغولید انشاالله پس از بازبینى و باز خوانى به اشتراک خواهم گذاشت.

در آخر، فراموش کردم که در پست قبلى به این اشاره کنم که نِدا (Neda) در فرهنگ ما با آنکه کمرنگ گشته ولى حتى میان ناآشنایان و عوام برابر و مطابق وَحى اطلاق مى شود، ولى پیشینه آن از تمدنهاى سامى و بعد از آن از ادیان ابراهیمى ریشه نگرفته بلکه پیشتر از این زمانى که نیاکان مشترک ایرانیان و آرییان هند یا هندوایرانیها (IndoIranians) از هم جدا نشده بودند (حدود چهار هزار سال پیش) وجود داشته که بعد در زبانهاى ودایى (Vedic) و اوستایى و پارسى کهن ادامه یافته که مى بینیم.

روفیا نوشته:

سپاسگزارم آقای بابک گرامی
خوب دریافتید که منظورم از آن پرسش ها چه بود !
در برخی برنامه های تلویزیونی دیده ام که صحبت از اندازه گیری صدای حضرت علی در چاه … و یا سایر اصوات از جمله بانگ بغانه بود . ولی فکرش را بکنید اگر این امر محقق می شد براستی انقلابی در عالم تکنولوژی و دسترسی به تاریخ بشر و ادیان و … روی می داد !
این بیت چو.پرثه دار به شمشیر میزند همه را …
نیز حکایتی است .
کسی میگفت این بیت نشان میدهد حافظ فراماسون بوده است !!! چون فراماسونها چنین پرده داری بر در می گمارده اند !!!

چکامه | سامانه هوشمند شعر و موسیقی فارسی