گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بنام خدا
نظر مشهور راجع به بیت اول ودوم آنست که اشاره به رسول گرامی اسلام دارد
دروصف آن حضرت سخن بسیاراست اما جگونه است که بیان حافظ زنده تروجذابتر ازتوصیفات
معمولی به نظر میآید
پاسخ آنست که در شعر خوب معانی خارج ازقالب های ذهنی وتفکرات روزمره مطرح میشود وتاثیر دیگری دارد
اگرما بتوانیم هرمطلبی را که در حافظه داریم خارج از قالبهای ذهنی به شکل نو وزنده بفهمیم توفیق مهمی است
اصولا کیفیت دانستن نکته ای مهم است ولی غالبا در تعلیم وتعلم کمیت را کافی میدانیم وگمان داریم که این دانستگی ها که داریم مارا کفایت میکند ولی کفایت نمیکند
مثلا شاید گمان داریم که معنی لااله الا الله را دانسته ایم ولی اینطور نیست هرکس این معنی را درست بفهمد رستگار است “قولو لا اله الا الله تفلحوا”

مرضیه نوشته:

این شعر در وصف پیامبر اکرم گفته شده و بسیار دلنشین است.

MARZIEH نوشته:

در مصرع پنجم(خیال آب خضر بست جام اسکندر)
در بعضی از جاها جام کیخسرو گفته شده است.
کدام یک درست تر است؟

ﮐﻤﯿﻞ نوشته:

ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﯾﮏ ﯾﺎ ﺩﻭ ﺑﯿﺖ ﺩﺭ ﻭﺻﻒ ﺣﻀﺮﺕ ﺧﺘﻤﯽ ﻣﺭﺗﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ را ﺩﺭ ﻭﺻﻒ ﺍﻭ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

هستی اسدی نوشته:

سلام دوستان. همان طور که همه میدانید این شعر در وصف پیامبر اکرم سروده شده. بسیار بسیار زیبا و دلنشین است و بسیار هنرمندانه اشاره به امی بودن پیامبر اکرم کرده.

مبارزه با مصادره کننده گان حافظ نوشته:

ابوالفوارس مذکور (شاه شجاع)،به همراه برادرانش پدر خود (بها ءالدوله)

را در اصفهان کور کرد تا به قدرت رسد . وی که خواندن و نوشتن هم نمی

دانست از هیچ ظلم و خونریزی فرو گذار نکرد و اوست که ممدوح حافظ

است نه پیام آور اسلام !

هنر نکرد به مکتب نرفت و خط ننوشت ولو معلم صدها چو تو موسوس شد

عجب ز شاعر جویای درهم و دینار به هر که زر دهد او را انیس و مونس شد

بی گمان ، زیباترین اشعار فارسی از آن حافظ است و دیوان وی آکنده از

مضامین بلند عرفانی ، انتقادی و… می باشد ولی شاید همین زیبایی

به همراه چند وجهی بودن پاره یی مفاهیم ، کاربرد برخی اصطلاحات و

استعارات خاص و عدم توجه خواننده به جغرافیای زمان و مکان پدیده ،

خواننده و مخاطب را در برداشت ها ، گاهی دچار خطا و سو ء تفاهم

نموده باشد .

مریم نوشته:

در شان ختمی مرتبت سروده شده

امین کیخا نوشته:

اگر این شعر هم در مقام حضرت ختمی مرتبت نباشد جانم به قربانش اما درود به کسی که تعصب و توزش پیش نگیرد و با انانکه مثل ما فکر نمی کنند سخت گیری نکند که مهربانی و بزرگواری و برتابیدن دیگران بنیادی است که نمی شود انرا نادیده گرفت و تند روی چهره پاک ختمی مرتبت جانم و جان فرزندانم به قربانش را تیره می نماید درود به مومن بزرگوار به درستکار درون بین و مدارای با مردم و کمتر ازاری و بیش بخشی

حمید نوشته:

سلام . خیلی ممنون . الهمّ صلّی علی محمّد و آل محمّد .

حمید نوشته:

سلام . خیلی ممنون . اللهم صلّی علی محمّد و آل محمّد .

لادن نوشته:

مصرع دوم بیت اول :
دل رمیده ما را انیس و مونس شد

سارینا نوشته:

با سلام لطفا معنی غزلیات را بنویسید

دکتر ترابی نوشته:

در باب امی بودن حصرت ختمی مرتبت، برخی بر این باورند که واژه امی منسوب به مکه معظمه است که گویا ام القرا خوانده میشده است. بهتر است از نسبت دادن واژه های نگار و غمزه به حضرت بپرهیزیم و به یاد بداریم که در گذشته نگاران اگر به مکتب هم میرفته اند، خط نوشتن نمی آموختند، که گفته اند:

لا تعلموهن الکتابت. و الله اعلم

زهرا نوشته:

لطفا معنی کامل این شعر رو بذارید من برای تحقیق لازم دارم اما هر جا میرم فقط معنی کلمات رو گذاشته
ممنون از شما.

زهرا نوشته:

لطفا معنی هر بیت این شعر را بنویسید من برای یک تحقیق لازم دارم اما توی هر سایتی می روم شعر را نوشه اما فقط معنی کلمات رو نوشته بود
ممنون

شمس الحق نوشته:

از فرمایش جناب دکتر در نقد بیت رعنای حافظ عجب دارم . عجب بسیار!!

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

درود بر دوستان عزیز :
این که پیامبر اکرم مقامش بالاست حرفی نیست ولی این که به مکتب نرفته و خط ننوشته توهین بسیار بزرگی بر پیامبر عظیم ما است . خداوند می فرماید ما به او وحی می کنین و خداوند به او می فرماید بخوان یا محمد( ص) و… و ما انسان های قشری فریاد می زنین او بی سواد بوده است و معلم ندیده و خط ننوشته است . ؟؟؟؟!!!! زهی جای بی شرمی معلم او خدای بزرگ و سرچشمه ی علمش وحی خداوند و حالا ما آ»ده ایم سخن یک عده زاه%D

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

ملاک قرار دادهایم . این غزل اصلا به پیامبر گرامی مربوط نیست و کسانی که مربوط می کنند اصلا یا منتوجه نیستند یا مطالعه ندارند . ابوالفوارس دائم الخمر کجا و پیامبر بزرگ اسلام . منبع علم پیامبر از مخزن وحی است و منبع علم ابوالفوارس سخنان مثلا ملا قاصی عضد و غیره .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

اما اینکه حافظ این غزلرا در مورد پیامبر نوشته است خطاست . اگر شاه شجاع پدر خود امیر مبارزالدین را کور و زندانی کر برای جلوگیری از ظلم بیشتر بود چیزی که رسم آن روزگار بود و حتی در دوره ما پدر پسر را به خاطر عقاید فاسد می کشد . اما شاه شجاع خیلی ملایمتر از پدر گام بر می دارد و هر جا می لغزد حافظ نیش طنز را به سراغش می فرستد . حافظ ۲۶ سال در دربارراین شاه بوده و او را ستوده است و سرزنش کرده است . هیچ کسی جرات سرزنش شاه شجاع را نداشت جز حافظ . هم نوش داشت و هم نیش . اما در دوره ی دوم حکومت شاه شجاع از سال۷۶۲ به بعد که شاه شجاع پای جای پای پدر می گذارد و به مردم ظلم می کند حافظ هم سر ناسازگاری باز می کند و تا پای دار هم می رود و دوسال تبعید یزد را هم به جان می خرد . باشد سرفرصت شرح این غزل را خدمت دوستان عرضه کنم . غزل در مورد شاه شجاع است .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

این هم شرح کوتاهی بر غزل فوق ک
=======================
تاریخ و شان نزول غزل :
در غزل های پیشین به عرض رسانیدیم که ابو اسحاق برای میانجگری بین او و امیر مبارزالدین دانشمند مجلس خویش( مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغادر ) و به زبان ساده تر مولانا قاضی عضدرا به دربار امبر مبارزالدین می فرستد. هر چند امیر با احترام فراوانی با او روبه رو می شود و پنجاه هزار سکه نیز تقدیم ایشان و ده هزار هم تقدیم همراهانش می نماید ولی قرار داد صلح را نمی پذیرد . در ایامی که مولانا عضد در دربار امیر مبارزالدین بوده شاه شجاع فرزند کوچک امیر علاقه ی وافری نسبت به او پیدا کرده و در همان ایام کم مطالب بسیار مهمی از او می موزد و به قولی یک شب راه صد شبه می پیماید و این از هوش سرشار شاه شجاعی بوده است که در هفت سالگی قرآن را حفظ بوده است و عربی را نیز خوب می دانست و اشعار عربی بسیار زیبا می سرود و گویند شعر عربی را با یکبار شنیدن حفظ می کرد و این کودک مدرسه نرفته فقط در ارتباط با چنین دانشمندانی توانست یکی از نوابغ عصر خود گردد . چهره ی زیبا و اندام سرو مانند و قدرت او در شمشیر زنی و تیراندازی و از طرفی دانستن جمیع علوم زمان خود ، از این نوجوان مردی بسیار فاضل و دوراندیش ساخته بود که از قصای روزگار با حافظ در یک راستا قرار گرفت و حافظ که خود شاهد بود این نوجوان مدرسه ای نرفته و خطی از خطاطی نیاموخته است و فقط مطابق ذوق و شوق خود از هر دانشمندی که در مسیرش واقع می شد مطالبی آموزنده می گرفت و حفظ می کرد نوشت :
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده مـــا را رفیق و مونس شد
نگار من کــــه به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
بنابراین دوستانی که این را به پیامبر نسبت می دهند و غیره ، بیشتر باید تحقیق نمایند .
تاریخ سرایش غزل قبلا به عرض رسانیده این ۷۶۰ سال پیروزی شاه شجاع بر پدرش امیر مبارزالدین است

شرح غزل ۱۷۶
بیت۱
ستاره‌ای بدرخشید و مـاه مجلس شد
دل رمیده مــا را رفیق و مـونس شد
شرح :
ستاره و ماه مجلس استعاره از شاه شجاع است که در سال ۷۶۰ سال با اسیر کردن پدر جای او نشست .شاه شجاع در این سال ( متولد ۷۳۳ ق ) بیست و هفت داشت و این جوان رشید و هنرمند که در سن هفت سالگی قرآن را حفظ بود و به زبان عربی و ترکی و فارسی مسلط بود . به دلیل هوش سرشاری که داشت توانست از دانشمندان زمان خود بهره های فراوانی ببرد به طوریکه در مقدمه گفته شد در مدت زمانی که قاضی عضد برای برقراری صلح بین ابواسحاق و امیر مبارزالدین به سپاه او رفته بود ، شاه شجاع نوجوان توانست شرح مختصر ابن حاجب را که از تالیفات مهم قاضی عضد بود نزد او فرا گیرد . علاقه ی او به شعر باعث شده بود که شاعران بزرگ شیراز مانند خواجوی کرمانی ، عبید زاکانی ، حافظ و… گرد خود جمع کند و قبل از تصرف شیراز نیز با این شاعران مکاتبه می کرد . حال آن کودک دیروزی امروز چون ماهی درخشان دل از پیر و جوان برده و با دانش و علم و معرفتی که دارد همدم و مونس بزرگان علمی شیراز چون حافظ گشته است .
حافظ در این بیت بسیار دقیق مراحل رشد و نمو شاه شجاع را به نمایش می گذارد . از زمانی که در یزد نزد پدر بوده و با او مکاتبه داشته است تا زمانی که جای پدر تکیه زده و مجالس علمی او را دانشمنادان بزرگی چون عماد فقیه و حافظ و … تشکیل می دادند .
بیت ۲
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صــــد مـدرس شد
شرح :
شاه شجاع اگر چه مکتبخانه ندیده ولی از دیگران آن چه آموخته کمتر از مدرسه نبوده است . در تاریخ آل مظفر می خوانیم که امیر مبارزالدین از آغاز کار گرفتار جنگ های داخلی و مخصوصا با ابو اسحاق بوده است و اکثرا فرزندانش در این جنگ ها همراه او بودند و مشاورینی که او را همراهی می کردند در حقیقت در طی سفر شاهزادگان را نیز آموزش می دادند . چنان که شاه شجاع در هفت سالگی سر آمد علوم زمان خود بود و گفتیم در تصرف شیراز وقتی مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغفار یعنی همان قاضی عضدالدین ایجی وقتی برای ایجاد صلح به اردوی امیر وارد شد چند ماهی که در اردوی امیر بود ، امیر از او خواست تا علومی را که می داند به فرزندش شاه شجاع بیاموزد و او که از مشاهیر زمان خود بود شرح مختصر ابن حاجب که از تالیفات خودش بود با او مباحثه کرد و این خود یکی از سرمایه های علمی و ادبی شاه شجاع بود . بنابراین شاه شجاع مدرسه نرفته بود ولی نشست و برخاستش با اهل علم او را در تمام امور سرآمد روزگار خویش کرده بود واین که این بیت در شان شاه شجاع سروده شده است طبق نوشته ی بزرگانی چون دکتر غنی و عباس اقبال و … شکی نیست . اما افرادی هستند که آن را به پیامبر هم نسبت می دهند . نسبت دادن این غزل به پیامبر عظیم الشان اسلام صحیح نیست . چون پیامبر به منبع لایزال وحی متصل بود و این که می گویند بی سواد بوده است اصلا صحیح نیست . چون با این سخن که من شهر علمم و علی درب آن جور در نمی آید . می ماند نوشتن و خط . شاه شجاع هم در هفت سالگی چندان آشنا به خط نبود . قرآن را حفظ بود و جواب مسایل فقهی قیهان بزرگی چون عماد را می داد ولی خط و نوشتن را بعدا آموخت . و این که حافظ می فرماید نگار من به مکتب نرفت واقعیت است . شاه شجاع مکتبخانه ای که رسم زمانش بود نرفته بود ولی استفاده ی او از بزرگان و ادیبان تا آن حدی بود که در هفت سالگی خود مدرس مسایل مختلف باشد . اما بعد ها در خطاطی هم از خط نویسان بزرگ زمان خود شد و شرح کشاف به خط شاه شجاع سند بسیار با ارزشی از زیبا نویسی این شاه جوان است .شاید بهترین واژه برای بیان این مطلب امی دانا ضمیر باشد . نه امی بی سوادی که گیج و گنگ باشد . به هرحال خواجه می فرماید :
درست است که شاه شجاع به مکتبخانه نرفته بود ولی در علوم زمان خود چنان مهارتی داشت که مسله آموز صد مدرس گشته بود و بزرگان علمی کشور از او رفع اشکال می نمودند .
بیت ۳
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صــبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
شرح :
همان طور که باد صبا خود را فدا می کند تا گل های نسرین و نرگس را شکوفا کند ، عاشقان شاه شجاع هم در آرزوی دیدن عارض چون ماهش جان خود را فدا می کردند . یعنی عاشقان شاه شجاع آرزو داشتند که جان خود را فدای یک لحظه دیدن او نمایند بیت ۴
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست
گدای شهر نـــگه کن که میر مجلس شد
شرح :
گفتیم در زمان حکومت امیر مبارزالدین به علت دلبستگی خاصی که حافظ به ابو اسحاق داشت مورد نظر امیر مبارزالدین واقع نشد و از کار دیوانی کنار گذاشته شد و حافظ با فقر و فلاکت زندگی می کرد و اگر یاری دوستانش نبود چه بسا از گرسنگی می مرد . اما ظلم های امیر مبارزالدین ، دامن خود را نیز گرفت و شاه شجاع با کودتایی او را از تخت پایین کشید و خود جای او نشست و پدر را کور و زندانی نمود . از آن جایی که شاه شجاع دور از چشم پدر با حافظ رابطه داشت و او را یاری می کرد و نیز در نوشتن و آموزش شعر از او کمک می گرفت با دست یافتن به قدرت حافظ نیز جانی تازه گرفت و چنان که می بینیم می فرماید از گوشه ی میخانه مرا بر سر ایوان نشاند و این گدای شهر را آورد و امیر مجلس بزرگان کرد . این بیت کاملا تاریخ سرایش آن را نشان می دهد یعنی سال ۷۶۰ سالی که به تخت نشسته است و حافظ را از فلاکت نجات داده است .
بیت ۵
خیال آب خضـــر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطـان ابوالفوارس شد
شرح :
حافظ دست از نوشیدن شراب خضر و جام اسکند برداشت که امیدش آن بود که جرعه ای ای از شرابی را که شاه شجاع می نوشد به او بنوشاند که این جرعه ای که از جان شاه شجاع می نوشید و از آب خضر و جام سکندر برایش باارزش تر بود .
بیت ۶:
طربسـرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
شرح :
خانه ی طرب و شادمانی حال دیگر آباد خواهد شد زیرا مهندسی آن را کمان ابروی یار من شاه شجاع بر عهده گرفته است و چنین ساختمانی که مهندسش شخصی چون شاه شجاع باشد خراب نخواهد شد . منظور این است که دوران امیر مبارزالدین تمام شده است و دوران شادی و شعف جای آن را فراگرفته است و هر گز پایانی ندارد .
بیت ۷
لب از ترشح می پاک کن برای خــدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
شرح :
لبانت را از قطرات شرابی که از اطراف آن می چکد ترا به خاطر پاک کن که این قطرات شراب به نظرم می آورد که مرتکب هزاران گناه گشته ام . چرا که مرا تشویق به نوشیدن شراب می نماید و وسوسه می کند که دگر باره شراب بنوشم .
بیت ۸
کرشمــــــه تو شرابی به اشقان پیمود
که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
کرشمه های تو ( شاه شجاع ) چنان شرابی را بمن نوشانده است که با نوشیدن آن علم از کار افتاد و عقل کاوش گر از حرکت باز ماند یعنی مستی این شراب علم و عقل را از کار انداخت .
بیت ۹
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای ایــن مس شد
شرح :
نظم من مانند زر عزیز و ارزشمند است زیرا که که مورد پذیرش شاه شجاع قرار گرفته است و و آثارم را هم مانند زر همه گرامی خواهند داشت زیرا که دولتمردان هم آن را پذیرفتند و و چون کیمیایی یلافتند این که دولتمردان اشعار مرا ارزش نهادند گویی اشعارم مسی بود که با نظر کیمیایی آن ها به زر تبدیل شد .
بیت ۱۰
ز راه میکده یاران عـــــــــنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
شرح :
از راه میکده ای دوستان باز گردید که حافظ از این راه رفت و هست و نیست خود را فدای شراب کرد و مفلس و بیچاره باز گشت .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

تاریخ و شان نزول غزل :
در غزل های پیشین به عرض رسانیدیم که ابو اسحاق برای میانجگری بین او و امیر مبارزالدین دانشمند مجلس خویش( مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغادر ) و به زبان ساده تر مولانا قاضی عضدرا به دربار امبر مبارزالدین می فرستد. هر چند امیر با احترام فراوانی با او روبه رو می شود و پنجاه هزار سکه نیز تقدیم ایشان و ده هزار هم تقدیم همراهانش می نماید ولی قرار داد صلح را نمی پذیرد . در ایامی که مولانا عضد در دربار امیر مبارزالدین بوده شاه شجاع فرزند کوچک امیر علاقه ی وافری نسبت به او پیدا کرده و در همان ایام کم مطالب بسیار مهمی از او می موزد و به قولی یک شب راه صد شبه می پیماید و این از هوش سرشار شاه شجاعی بوده است که در هفت سالگی قرآن را حفظ بوده است و عربی را نیز خوب می دانست و اشعار عربی بسیار زیبا می سرود و گویند شعر عربی را با یکبار شنیدن حفظ می کرد و این کودک مدرسه نرفته فقط در ارتباط با چنین دانشمندانی توانست یکی از نوابغ عصر خود گردد . چهره ی زیبا و اندام سرو مانند و قدرت او در شمشیر زنی و تیراندازی و از طرفی دانستن جمیع علوم زمان خود ، از این نوجوان مردی بسیار فاضل و دوراندیش ساخته بود که از قصای روزگار با حافظ در یک راستا قرار گرفت و حافظ که خود شاهد بود این نوجوان مدرسه ای نرفته و خطی از خطاطی نیاموخته است و فقط مطابق ذوق و شوق خود از هر دانشمندی که در مسیرش واقع می شد مطالبی آموزنده می گرفت و حفظ می کرد نوشت :
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده مـــا را رفیق و مونس شد
نگار من کــــه به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
بنابراین دوستانی که این را به پیامبر نسبت می دهند و غیره ، بیشتر باید تحقیق نمایند .
تاریخ سرایش غزل قبلا به عرض رسانیده این ۷۶۰ سال پیروزی شاه شجاع بر پدرش امیر مبارزالدین است

شرح غزل ۱۷۶
بیت۱
ستاره‌ای بدرخشید و مـاه مجلس شد
دل رمیده مــا را رفیق و مـونس شد
شرح :
ستاره و ماه مجلس استعاره از شاه شجاع است که در سال ۷۶۰ سال با اسیر کردن پدر جای او نشست .شاه شجاع در این سال ( متولد ۷۳۳ ق ) بیست و هفت داشت و این جوان رشید و هنرمند که در سن هفت سالگی قرآن را حفظ بود و به زبان عربی و ترکی و فارسی مسلط بود . به دلیل هوش سرشاری که داشت توانست از دانشمندان زمان خود بهره های فراوانی ببرد به طوریکه در مقدمه گفته شد در مدت زمانی که قاضی عضد برای برقراری صلح بین ابواسحاق و امیر مبارزالدین به سپاه او رفته بود ، شاه شجاع نوجوان توانست شرح مختصر ابن حاجب را که از تالیفات مهم قاضی عضد بود نزد او فرا گیرد . علاقه ی او به شعر باعث شده بود که شاعران بزرگ شیراز مانند خواجوی کرمانی ، عبید زاکانی ، حافظ و… گرد خود جمع کند و قبل از تصرف شیراز نیز با این شاعران مکاتبه می کرد . حال آن کودک دیروزی امروز چون ماهی درخشان دل از پیر و جوان برده و با دانش و علم و معرفتی که دارد همدم و مونس بزرگان علمی شیراز چون حافظ گشته است .
حافظ در این بیت بسیار دقیق مراحل رشد و نمو شاه شجاع را به نمایش می گذارد . از زمانی که در یزد نزد پدر بوده و با او مکاتبه داشته است تا زمانی که جای پدر تکیه زده و مجالس علمی او را دانشمنادان بزرگی چون عماد فقیه و حافظ و … تشکیل می دادند .
بیت ۲
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صــــد مـدرس شد
شرح :
شاه شجاع اگر چه مکتبخانه ندیده ولی از دیگران آن چه آموخته کمتر از مدرسه نبوده است . در تاریخ آل مظفر می خوانیم که امیر مبارزالدین از آغاز کار گرفتار جنگ های داخلی و مخصوصا با ابو اسحاق بوده است و اکثرا فرزندانش در این جنگ ها همراه او بودند و مشاورینی که او را همراهی می کردند در حقیقت در طی سفر شاهزادگان را نیز آموزش می دادند . چنان که شاه شجاع در هفت سالگی سر آمد علوم زمان خود بود و گفتیم در تصرف شیراز وقتی مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغفار یعنی همان قاضی عضدالدین ایجی وقتی برای ایجاد صلح به اردوی امیر وارد شد چند ماهی که در اردوی امیر بود ، امیر از او خواست تا علومی را که می داند به فرزندش شاه شجاع بیاموزد و او که از مشاهیر زمان خود بود شرح مختصر ابن حاجب که از تالیفات خودش بود با او مباحثه کرد و این خود یکی از سرمایه های علمی و ادبی شاه شجاع بود . بنابراین شاه شجاع مدرسه نرفته بود ولی نشست و برخاستش با اهل علم او را در تمام امور سرآمد روزگار خویش کرده بود واین که این بیت در شان شاه شجاع سروده شده است طبق نوشته ی بزرگانی چون دکتر غنی و عباس اقبال و … شکی نیست . اما افرادی هستند که آن را به پیامبر هم نسبت می دهند . نسبت دادن این غزل به پیامبر عظیم الشان اسلام صحیح نیست . چون پیامبر به منبع لایزال وحی متصل بود و این که می گویند بی سواد بوده است اصلا صحیح نیست . چون با این سخن که من شهر علمم و علی درب آن جور در نمی آید . می ماند نوشتن و خط . شاه شجاع هم در هفت سالگی چندان آشنا به خط نبود . قرآن را حفظ بود و جواب مسایل فقهی قیهان بزرگی چون عماد را می داد ولی خط و نوشتن را بعدا آموخت . و این که حافظ می فرماید نگار من به مکتب نرفت واقعیت است . شاه شجاع مکتبخانه ای که رسم زمانش بود نرفته بود ولی استفاده ی او از بزرگان و ادیبان تا آن حدی بود که در هفت سالگی خود مدرس مسایل مختلف باشد . اما بعد ها در خطاطی هم از خط نویسان بزرگ زمان خود شد و شرح کشاف به خط شاه شجاع سند بسیار با ارزشی از زیبا نویسی این شاه جوان است .شاید بهترین واژه برای بیان این مطلب امی دانا ضمیر باشد . نه امی بی سوادی که گیج و گنگ باشد . به هرحال خواجه می فرماید :
درست است که شاه شجاع به مکتبخانه نرفته بود ولی در علوم زمان خود چنان مهارتی داشت که مسله آموز صد مدرس گشته بود و بزرگان علمی کشور از او رفع اشکال می نمودند .
بیت ۳
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صــبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
شرح :
همان طور که باد صبا خود را فدا می کند تا گل های نسرین و نرگس را شکوفا کند ، عاشقان شاه شجاع هم در آرزوی دیدن عارض چون ماهش جان خود را فدا می کردند . یعنی عاشقان شاه شجاع آرزو داشتند که جان خود را فدای یک لحظه دیدن او نمایند بیت ۴
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست
گدای شهر نـــگه کن که میر مجلس شد
شرح :
گفتیم در زمان حکومت امیر مبارزالدین به علت دلبستگی خاصی که حافظ به ابو اسحاق داشت مورد نظر امیر مبارزالدین واقع نشد و از کار دیوانی کنار گذاشته شد و حافظ با فقر و فلاکت زندگی می کرد و اگر یاری دوستانش نبود چه بسا از گرسنگی می مرد . اما ظلم های امیر مبارزالدین ، دامن خود را نیز گرفت و شاه شجاع با کودتایی او را از تخت پایین کشید و خود جای او نشست و پدر را کور و زندانی نمود . از آن جایی که شاه شجاع دور از چشم پدر با حافظ رابطه داشت و او را یاری می کرد و نیز در نوشتن و آموزش شعر از او کمک می گرفت با دست یافتن به قدرت حافظ نیز جانی تازه گرفت و چنان که می بینیم می فرماید از گوشه ی میخانه مرا بر سر ایوان نشاند و این گدای شهر را آورد و امیر مجلس بزرگان کرد . این بیت کاملا تاریخ سرایش آن را نشان می دهد یعنی سال ۷۶۰ سالی که به تخت نشسته است و حافظ را از فلاکت نجات داده است .
بیت ۵
خیال آب خضـــر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطـان ابوالفوارس شد
شرح :
حافظ دست از نوشیدن شراب خضر و جام اسکند برداشت که امیدش آن بود که جرعه ای ای از شرابی را که شاه شجاع می نوشد به او بنوشاند که این جرعه ای که از جان شاه شجاع می نوشید و از آب خضر و جام سکندر برایش باارزش تر بود .
بیت ۶:
طربسـرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
شرح :
خانه ی طرب و شادمانی حال دیگر آباد خواهد شد زیرا مهندسی آن را کمان ابروی یار من شاه شجاع بر عهده گرفته است و چنین ساختمانی که مهندسش شخصی چون شاه شجاع باشد خراب نخواهد شد . منظور این است که دوران امیر مبارزالدین تمام شده است و دوران شادی و شعف جای آن را فراگرفته است و هر گز پایانی ندارد .
بیت ۷
لب از ترشح می پاک کن برای خــدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
شرح :
لبانت را از قطرات شرابی که از اطراف آن می چکد ترا به خاطر پاک کن که این قطرات شراب به نظرم می آورد که مرتکب هزاران گناه گشته ام . چرا که مرا تشویق به نوشیدن شراب می نماید و وسوسه می کند که دگر باره شراب بنوشم .
بیت ۸
کرشمــــــه تو شرابی به اشقان پیمود
که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
کرشمه های تو ( شاه شجاع ) چنان شرابی را بمن نوشانده است که با نوشیدن آن علم از کار افتاد و عقل کاوش گر از حرکت باز ماند یعنی مستی این شراب علم و عقل را از کار انداخت .
بیت ۹
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای ایــن مس شد
شرح :
نظم من مانند زر عزیز و ارزشمند است زیرا که که مورد پذیرش شاه شجاع قرار گرفته است و و آثارم را هم مانند زر همه گرامی خواهند داشت زیرا که دولتمردان هم آن را پذیرفتند و و چون کیمیایی یلافتند این که دولتمردان اشعار مرا ارزش نهادند گویی اشعارم مسی بود که با نظر کیمیایی آن ها به زر تبدیل شد .
بیت ۱۰
ز راه میکده یاران عـــــــــنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
شرح :
از راه میکده ای دوستان باز گردید که حافظ از این راه رفت و هست و نیست خود را فدای شراب کرد و مفلس و بیچاره باز گشت .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

بحر و وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ( بحر مجتث مثمن مقصور )
تاریخ و شان نزول غزل :
در غزل های پیشین به عرض رسانیدیم که ابو اسحاق برای میانجگری بین او و امیر مبارزالدین دانشمند مجلس خویش( مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغادر ) و به زبان ساده تر مولانا قاضی عضدرا به دربار امبر مبارزالدین می فرستد. هر چند امیر با احترام فراوانی با او روبه رو می شود و پنجاه هزار سکه نیز تقدیم ایشان و ده هزار هم تقدیم همراهانش می نماید ولی قرار داد صلح را نمی پذیرد . در ایامی که مولانا عضد در دربار امیر مبارزالدین بوده شاه شجاع فرزند کوچک امیر علاقه ی وافری نسبت به او پیدا کرده و در همان ایام کم مطالب بسیار مهمی از او می موزد و به قولی یک شب راه صد شبه می پیماید و این از هوش سرشار شاه شجاعی بوده است که در هفت سالگی قرآن را حفظ بوده است و عربی را نیز خوب می دانست و اشعار عربی بسیار زیبا می سرود و گویند شعر عربی را با یکبار شنیدن حفظ می کرد و این کودک مدرسه نرفته فقط در ارتباط با چنین دانشمندانی توانست یکی از نوابغ عصر خود گردد . چهره ی زیبا و اندام سرو مانند و قدرت او در شمشیر زنی و تیراندازی و از طرفی دانستن جمیع علوم زمان خود ، از این نوجوان مردی بسیار فاضل و دوراندیش ساخته بود که از قصای روزگار با حافظ در یک راستا قرار گرفت و حافظ که خود شاهد بود این نوجوان مدرسه ای نرفته و خطی از خطاطی نیاموخته است و فقط مطابق ذوق و شوق خود از هر دانشمندی که در مسیرش واقع می شد مطالبی آموزنده می گرفت و حفظ می کرد نوشت :
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده مـــا را رفیق و مونس شد
نگار من کــــه به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
بنابراین دوستانی که این را به پیامبر نسبت می دهند و غیره ، بیشتر باید تحقیق نمایند .
تاریخ سرایش غزل قبلا به عرض رسانیده این ۷۶۰ سال پیروزی شاه شجاع بر پدرش امیر مبارزالدین است

شرح غزل ۱۷۶
بیت۱
ستاره‌ای بدرخشید و مـاه مجلس شد
دل رمیده مــا را رفیق و مـونس شد
شرح :
ستاره و ماه مجلس استعاره از شاه شجاع است که در سال ۷۶۰ سال با اسیر کردن پدر جای او نشست .شاه شجاع در این سال ( متولد ۷۳۳ ق ) بیست و هفت داشت و این جوان رشید و هنرمند که در سن هفت سالگی قرآن را حفظ بود و به زبان عربی و ترکی و فارسی مسلط بود . به دلیل هوش سرشاری که داشت توانست از دانشمندان زمان خود بهره های فراوانی ببرد به طوریکه در مقدمه گفته شد در مدت زمانی که قاضی عضد برای برقراری صلح بین ابواسحاق و امیر مبارزالدین به سپاه او رفته بود ، شاه شجاع نوجوان توانست شرح مختصر ابن حاجب را که از تالیفات مهم قاضی عضد بود نزد او فرا گیرد . علاقه ی او به شعر باعث شده بود که شاعران بزرگ شیراز مانند خواجوی کرمانی ، عبید زاکانی ، حافظ و… گرد خود جمع کند و قبل از تصرف شیراز نیز با این شاعران مکاتبه می کرد . حال آن کودک دیروزی امروز چون ماهی درخشان دل از پیر و جوان برده و با دانش و علم و معرفتی که دارد همدم و مونس بزرگان علمی شیراز چون حافظ گشته است .
حافظ در این بیت بسیار دقیق مراحل رشد و نمو شاه شجاع را به نمایش می گذارد . از زمانی که در یزد نزد پدر بوده و با او مکاتبه داشته است تا زمانی که جای پدر تکیه زده و مجالس علمی او را دانشمنادان بزرگی چون عماد فقیه و حافظ و … تشکیل می دادند .
بیت ۲
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صــــد مـدرس شد
شرح :
شاه شجاع اگر چه مکتبخانه ندیده ولی از دیگران آن چه آموخته کمتر از مدرسه نبوده است . در تاریخ آل مظفر می خوانیم که امیر مبارزالدین از آغاز کار گرفتار جنگ های داخلی و مخصوصا با ابو اسحاق بوده است و اکثرا فرزندانش در این جنگ ها همراه او بودند و مشاورینی که او را همراهی می کردند در حقیقت در طی سفر شاهزادگان را نیز آموزش می دادند . چنان که شاه شجاع در هفت سالگی سر آمد علوم زمان خود بود و گفتیم در تصرف شیراز وقتی مولانا عبدالرحمن بن احمد بن عبدالغفار یعنی همان قاضی عضدالدین ایجی وقتی برای ایجاد صلح به اردوی امیر وارد شد چند ماهی که در اردوی امیر بود ، امیر از او خواست تا علومی را که می داند به فرزندش شاه شجاع بیاموزد و او که از مشاهیر زمان خود بود شرح مختصر ابن حاجب که از تالیفات خودش بود با او مباحثه کرد و این خود یکی از سرمایه های علمی و ادبی شاه شجاع بود . بنابراین شاه شجاع مدرسه نرفته بود ولی نشست و برخاستش با اهل علم او را در تمام امور سرآمد روزگار خویش کرده بود واین که این بیت در شان شاه شجاع سروده شده است طبق نوشته ی بزرگانی چون دکتر غنی و عباس اقبال و … شکی نیست . اما افرادی هستند که آن را به پیامبر هم نسبت می دهند . نسبت دادن این غزل به پیامبر عظیم الشان اسلام صحیح نیست . چون پیامبر به منبع لایزال وحی متصل بود و این که می گویند بی سواد بوده است اصلا صحیح نیست . چون با این سخن که من شهر علمم و علی درب آن جور در نمی آید . می ماند نوشتن و خط . شاه شجاع هم در هفت سالگی چندان آشنا به خط نبود . قرآن را حفظ بود و جواب مسایل فقهی قیهان بزرگی چون عماد را می داد ولی خط و نوشتن را بعدا آموخت . و این که حافظ می فرماید نگار من به مکتب نرفت واقعیت است . شاه شجاع مکتبخانه ای که رسم زمانش بود نرفته بود ولی استفاده ی او از بزرگان و ادیبان تا آن حدی بود که در هفت سالگی خود مدرس مسایل مختلف باشد . اما بعد ها در خطاطی هم از خط نویسان بزرگ زمان خود شد و شرح کشاف به خط شاه شجاع سند بسیار با ارزشی از زیبا نویسی این شاه جوان است .شاید بهترین واژه برای بیان این مطلب امی دانا ضمیر باشد . نه امی بی سوادی که گیج و گنگ باشد . به هرحال خواجه می فرماید :
درست است که شاه شجاع به مکتبخانه نرفته بود ولی در علوم زمان خود چنان مهارتی داشت که مسله آموز صد مدرس گشته بود و بزرگان علمی کشور از او رفع اشکال می نمودند .
بیت ۳
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صــبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
شرح :
همان طور که باد صبا خود را فدا می کند تا گل های نسرین و نرگس را شکوفا کند ، عاشقان شاه شجاع هم در آرزوی دیدن عارض چون ماهش جان خود را فدا می کردند . یعنی عاشقان شاه شجاع آرزو داشتند که جان خود را فدای یک لحظه دیدن او نمایند بیت ۴
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست
گدای شهر نـــگه کن که میر مجلس شد
شرح :
گفتیم در زمان حکومت امیر مبارزالدین به علت دلبستگی خاصی که حافظ به ابو اسحاق داشت مورد نظر امیر مبارزالدین واقع نشد و از کار دیوانی کنار گذاشته شد و حافظ با فقر و فلاکت زندگی می کرد و اگر یاری دوستانش نبود چه بسا از گرسنگی می مرد . اما ظلم های امیر مبارزالدین ، دامن خود را نیز گرفت و شاه شجاع با کودتایی او را از تخت پایین کشید و خود جای او نشست و پدر را کور و زندانی نمود . از آن جایی که شاه شجاع دور از چشم پدر با حافظ رابطه داشت و او را یاری می کرد و نیز در نوشتن و آموزش شعر از او کمک می گرفت با دست یافتن به قدرت حافظ نیز جانی تازه گرفت و چنان که می بینیم می فرماید از گوشه ی میخانه مرا بر سر ایوان نشاند و این گدای شهر را آورد و امیر مجلس بزرگان کرد . این بیت کاملا تاریخ سرایش آن را نشان می دهد یعنی سال ۷۶۰ سالی که به تخت نشسته است و حافظ را از فلاکت نجات داده است .
بیت ۵
خیال آب خضـــر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطـان ابوالفوارس شد
شرح :
حافظ دست از نوشیدن شراب خضر و جام اسکند برداشت که امیدش آن بود که جرعه ای ای از شرابی را که شاه شجاع می نوشد به او بنوشاند که این جرعه ای که از جان شاه شجاع می نوشید و از آب خضر و جام سکندر برایش باارزش تر بود .
بیت ۶:
طربسـرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
شرح :
خانه ی طرب و شادمانی حال دیگر آباد خواهد شد زیرا مهندسی آن را کمان ابروی یار من شاه شجاع بر عهده گرفته است و چنین ساختمانی که مهندسش شخصی چون شاه شجاع باشد خراب نخواهد شد . منظور این است که دوران امیر مبارزالدین تمام شده است و دوران شادی و شعف جای آن را فراگرفته است و هر گز پایانی ندارد .
بیت ۷
لب از ترشح می پاک کن برای خــدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
شرح :
لبانت را از قطرات شرابی که از اطراف آن می چکد ترا به خاطر پاک کن که این قطرات شراب به نظرم می آورد که مرتکب هزاران گناه گشته ام . چرا که مرا تشویق به نوشیدن شراب می نماید و وسوسه می کند که دگر باره شراب بنوشم .
بیت ۸
کرشمــــــه تو شرابی به اشقان پیمود
که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
کرشمه های تو ( شاه شجاع ) چنان شرابی را بمن نوشانده است که با نوشیدن آن علم از کار افتاد و عقل کاوش گر از حرکت باز ماند یعنی مستی این شراب علم و عقل را از کار انداخت .
بیت ۹
چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای ایــن مس شد
شرح :
نظم من مانند زر عزیز و ارزشمند است زیرا که که مورد پذیرش شاه شجاع قرار گرفته است و و آثارم را هم مانند زر همه گرامی خواهند داشت زیرا که دولتمردان هم آن را پذیرفتند و و چون کیمیایی یلافتند این که دولتمردان اشعار مرا ارزش نهادند گویی اشعارم مسی بود که با نظر کیمیایی آن ها به زر تبدیل شد .
بیت ۱۰
ز راه میکده یاران عـــــــــنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
شرح :
از راه میکده ای دوستان باز گردید که حافظ از این راه رفت و هست و نیست خود را فدای شراب کرد و مفلس و بیچاره باز گشت .

عیسی نوشته:

آقای ترابی، درست است که در گذشته نگارها بعلت دیگری در مکتب خانه ها ممکن بود حضور بهم رسانند. ولی نگار من که به مکتب “نرفت”. ضمنا وقتی کمان ابرو جای انتساب به خداوند دارد، چه اشکالیست برای کابرد نگار در مورد حضرت ختمی مرتبت؟ چه اشکالیست اوج دوست داشتن را فریاد زدن؟ چه اشکالیست برای اثبات دوست داشتن زیباترین و جذاب ترین لغات را در بنیان هم فرو بردن و ترکیب بی بدیلی برای تحسین شخصی که لولاک لما خلقت الافلاک است، ساختن؟ مناقشه برآنچه بدیهی است، جای شگفتی دارد.

گنجور اندروید در بازار