گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم

ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است

عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ

این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند

پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت

حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » می تراود مهتاب » انکار شراب (شور دشتی)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

به گفتهٔ آقای سیدمحمدجواد عظیمی مؤلف پایان‌نامه‌ای با موضوع «موسیقی شعر فارسی» مصرع «من که شبها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ» در این غزل حافظ موسقیایی‌ترین شعر حافظ است. به گفتهٔ ایشان این موضوع را استاد سایه کشف و استاد شفیعی کدکنی نیز در کتاب «موسیقی شعر» خود این مسأله را طرح کرده است. در این مصرع کمترین تکرار واکه‌ها آمده است. منبع

امیر نوشته:

سلام عرض شد…
بیت اول شراب رو انکار نمیکنه و در بیت آخر ازین که رفیقی بهش گفت مست ناراحت میشه؟؟
یکی میشه واسم توضیح بده؟
بنظر خودم یه رازی تو بیت پنجم هست…
چون یه ایهام عجیب داره این بیت پنجم…!!

کمال نوشته:

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،شمادروجودخوداحساس
سرگمی دارید،هرچندبه موءفقیت رسیده اید
اماآنهاشماراارضٱنمیکنند،سعی کنیدیک پیرویا
یک راهنمابرای خودتان پیداکنیدوبه خداتوکل
کنیدوبه کمک راهنماآرامش وهدایت رااز،،،،،،،،،،
خداوندمتعال تقاضاکنیدپیشنهادهایی که به،،،
شمامیشودآنهاراآگاهانه انتخاب کنید.

جمشید پیمان نوشته:

امیر عزیز ،سلام. میان بیت اول و بیت آخر تناقضی نیست،. در بیت اول خیلی صریح می گوید که انکار شراب( باد ، می، خَمر) نشان بی عقلی و بی کفایتی است و من ( حافظ) آن قدر عقل و کفایت دارم که به انکار شراب نپردازم. اما در بیت آخر: حافظ در این جا ناراحتی خودش را در برابر سخن رفیقش ابراز می کند و می گوید از این که گفته است مستی حافظ جای شکایت دارد دلخورم و از این دلخوری دیشب تا صبح خواب به چشمم نیامده است.خلاصه، به رفیقش حالی می کند که؛ بی خود از مستی من شکایت داری! در ضمن حافظ در بیت اول غیر مستقیم( شاید هم غیر عمد ـــ عمدی و غیر عمدی آن قابل اثبات نیست ـــ ) به احکام انکار و تحریم باده در قران، اعتراض کرده و آن را نشان بی عقلی و بی کفایتی( لا اقل بی عقلی و بی کفایتی انسانی) دانسته است.

سید عدنان اسلامی نوشته:

سلام
وزن شعر
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
باید باشد

محمد فخارزاده نوشته:

دکتر شفیعی کدکنی در مصاحبه ای که سال ۶۹ در آلمان کرده این غزل را بهترین شعر حافظ می داند. (مقدمه گزیده اشعار، انتشارات مروارید)

محدث نوشته:

به نظر من خیلی شاعران دیگر شعرهایی دارند که از این شعر حافظ قشنگ تر است. چه برسد به خود حافظ نازنین، که بسیاری از غزل هایش از این غزلش قشنگ ترند.
اگر چه زیبایی و جمال، در نگاه ما انسان ها که از زمین و زمان و نوع نگرش بسیار تاثیر میپذیریم، زنگ به زنگ می شود. ممکن است من در سال ۹۴ با توجه به حال دگرگونی که دارم غزل “ساقی به نور باده برافروز جام ما” در چشمم بهترین شعر هستی بیاید و در سال ۹۵ با اوضاع مساعدی که- بر فرض محال- خواهم داشت این غزل را برترین شعر گیتی بدانم: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود…
البته استاد شفیعی کدکنی، متخصص فن هستند و لابد ایشان اشارت های ابرویی را در خشت خام این شعر می بینند که ما جوانان خام در آیینه ی موی این شعر هم نمی بینیم.

محدث نوشته:

اگر درست در خاطر ضعیفم باشد دکتر شفیعی کدکنی در دهۀ چهل، بهترین غزل نوع غزل فارسی را غزل طرز نو-سبک هندی- می دانست. بعدها تبدل رأی برای ایشان رخ داد و همین غزل سبک عراقی را بهترین نوع غزل عنوان نمود.
گویا در مقدمۀ کتاب شاعری در هجوم منتقدان و نیز در کتاب با چراغ و آیینۀ ایشان این را خوانده ام. دقیق یادم نیست.

محدث نوشته:

راستی نشانی از برخی دوستان و آشنایان و نویسندگان قدیمی گنجور نیست.
البته حضرات همیشه بیدار و روفیا خوشبختانه هستند. اما بیسواد و مینا و شمس الحق و دکتر کیخا و دکتر ترابی و… کجایند؟ یا شاید چشم من کم سو شده و نمی بینم؟ به قول شاعر:
مبادا عیش بی یاران جانی/که بی یاران غم آرد شادمانی
چو خالی گشت بزم از میگساران/حریفان جملگی رفتند و یاران
ز صافی مشربان کس نیست باقی/نه مینا ماند و نه صهبا نه ساقی
کنون تار طرب بگسسته، بهتر/ نی مطرب چو دل بشکسته، بهتر
بهاران گو پس از یاران نیاید/سحر گل نشکفد، باران نیاید :(

همیشه بیدار نوشته:

به نظر حقیر حافظ ابیات بسیار قشنگتری هم دارد
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
یا
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
یا
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم (از نظر ادبی )
یا
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

البته فقط این نظر حقیر است. چندی پیش از فارسی زبان دیگری شنیدم که ایشان هم این غزل را که به ظاهر تبلیغ می می کند بهترین غزل میداند که اگر فقط همین هدف است که باید در جواب از زبان خواجه گفت:
مستی عشق نیست در سر تو،
رو، که تو مست آب انگوری

همیشه بیدار نوشته:

با عرض سلام و درود خدمت جناب محدث گرامی! مرقومه شما را دقیق نخوانده بودم. شما هم کم پیدا شدی. شما خوب هستید دوست گرامی؟

روفیا نوشته:

محدث گرامی
فرض محال؟
What about hidden games behind the scene
??!!

محدث نوشته:

روفیای ارجمند
نوشته ها و نظرات جدی من الکی است؛ چه رسد به نوشته های الکی و آبکی ام؛ و نظر بالا از همان آبکی های به توان دو است.
منظور من از محال، محال عقلی و استحالۀ در برابر امکان نبوده؛ چرا که عقلاً نمی توان نسبت به آیندۀ خود و دگرگونی یا همواری اش، اظهار نظر قطعی کرد مگر اینکه خداوند یا اهل عصمت به انسان خبر داده باشند و بداء را نیز نفی فرموده باشند.
من از نگاه غیر فلسفی و با سنجش داشته ها و وضع کنونی، نسبت به سال آینده قضاوت کردم و این اصلا درست نیست چرا که به فرمایش زیبای حافظ نازنین(با اندکی تصرف): باشد اندر پرده بازیهای پنهان، مردمان!
تدبیر بر تقدیر نمی تواند غالب آمده و پیروز گردد. مهم برای آدمی؛ در حال، زیستن؛ تشخیص وظیفه و تکلیف و عمل بدان است. نتیجه محوری-که البته نافی آینده نگری نیست- کار ما نیست و هم بی ادبی است(که: ما نبودیم و تقاضامان نبود/لطف او ناگفته ما می شنود) و هم به ما هم ربطی ندارد.
آقایی بود در همین مدرسۀ فیضیۀ قم، درس! اخلاق می گفت. گاهی لطیفه ای تنبه زا در میان گفته هایش می آورد. خدایش بیامرزد. شبی در میان درسش گفت:
«شخصی به ملانصرالدین گفت: همسایه ات مراسم عروسی گرفته.
ملا گفت: به من چه؟
آن شخص گفت: تو را هم دعوت کرده.
گفت: به تو چه؟»
خیلی از کارهای ما و تفکرات و اندیشه های ما نیز همین طور است. فرشته های موکّل رزق و روزی و زندگی و تغییر و تحول و غیره، قاه قاه می خندند و غش ریسه می روند که این ها، این آدم های حسابگر و غرق در توهم، گمان می کنند می توانند بر تقدیر غلبه کرده و قضا را تغییر دهند… زهی توهم باطل..زهی خیال محال….
سپاس از نظر شما؛ کاش من هم از این زبان های خارجکی بلد بودم تا مثلا در جوابتان می نوشتم: تجری الریاح بما لا تشتهی السفن؛ یا از این جور مزخرفات! اوقاتتان خوش آدم اندیشمند منعطف.

محدث نوشته:

سلام آقای بیدار محترم. متشکرم از لطف شما.
شوخی:
حال مرا نپرس که هنجارها مرا / مجبور می‌کنند بگویم که: بهترم.
مگر در این گونه روزگاری می توان خوب و خوش بود!!!!
اما خدا را در همه حال شکر.
قربان شما.
نفسی می آید و می رود و به قول دوست! روفیا شخص آسم گرفته ای چون سعدی باید قدر همین نعمت بزرگ و نادیدنی را بداند….
کم پیدایی ما معلول همان حال خوب من است! دوست عزیز :)

همیشه بیدار نوشته:

یا مَنِ إسمهُ دَواء و ذِکرِهُ شِفاء

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
ما که با عمل نمیتوانیم شکر کنیم، پس همین شکر زبانی را انجام بدهیم. در هر حال برای شما آرزوی سلامتی و سعادت و از همه مهمتر عاقبت به خیر بودن میکنم
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

موعود نوشته:

مستی ما از شراب معنوی است
نقل ما نای نوای مثنوی است

باده چبود تا به ما مستی دهد
عقل چبود تا به ما هستی دهد

باده در جوشش گدای جوش ماست
عقل در گردش اسیر هوش ماست

باده از ما مست شد نی ما ازو
عقل از ما هست شد نی ما ازو …


برای بیت چهارم هم :
ای بیخبر از سوختن و ساختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی

سیدعلی ساقی نوشته:

من و انکار شراب؟! این چه حکایت باشد؟!‏ غالباً این قدَرم عقل و کفایت باشد!
‏جناب حافظ شیرین سخن دراین غزل بسیار راحت ترازسابق و بی‌ هیچ دغدغه ای ،گویی که از فشار تندروها وافراط گرایان آزادشده باشد،حرفهای دل خود را که همیشه درلفافه ی ایهام وابهام وکنایه می پیچید بامازده است.
ضروریست دانسته شودکه حافظ پس ازاینکه درس قرآن راتمام کردمدتی بافقها وعلمای دینی نشست وبرخاست کردومسیری راباهم طی کردند.آنهاخیلی زودبه دوراهی عقل وعشق رسیدند.فقهابه استناد احادیث وروایات فراوان دینی، مسیرعقل راانتخاب کردندولی حافظ که هوای دیگری درسرداشت مسیر عشق رابرگزید.ازهمین مقطع تاریخی بودکه جوانه های باورها وعقایدخواجه حافظ یکی یکی سر برآورده، به مروررشدکرده وگلشنی فرح فزای ومستی بخش وگشاینده ی دل وجان رارقم زدند.
رفته رفته اختلافات فکری آنها بزرگ وعمیق تر شد تاآنجا که به غایت رودرروی همدیگر قرار گرفتند.
حافظ بامشاهده ی مکرر خودنمایی ها، ریا وتزویر و دروغ اززاهدان ریایی وافراطیون دینی، اشتیاق فراوانی به آزاداندیشی ،عشقورزی بی قیدوشرط، بی آزاری و صداقت پیداکرد وسعی نمودبه مدد مشاهدات ودانش واندوخته های خویش،راه تازه ای پیداکند.کلنگ بنیادمکتبی نو باجهان بینی ویژه،به دست آن دردانه ی روزگاربرخاک کهنه ی زمین فرودآمدومیخانه ی عشق بنیانگذاری گردید.
مکتبی که درآن به غیراز مردم آزاری.،هیچ یک ازرفتارهای آدمی گناه محسوب نمی شود وهمگان باعشق ومهر ومحبت درکنارهم روزگارمی سپرند.
اما رویارویی حافظ بافقهای افراطی وزاهدان خشک مذهب،خطرات فراوانی نیز برای اوداشت.تاآنجا که تهدیدبه قتل شد،تکفیر شد و……..
هنگامی که شرایط زمانه نامطلوب بود وخفقان برجامعه سایه افکنده بود حافظ سعی می نمود باورها واعتقادات خویش را درپرده هایی ازایهام و ابهام پیچیده ودوپهلو وگاه چندپهلو ارایه نماید تا بهانه ای به دست افراطیون وبه اصطلاح داعش آن زمان ندهد.اماهرگاه نیز فرصتی مناسب دست می داد اقدام به بیان وانتشارآزادانه ی عقایدخویش می نمود. به نظرمی رسد این غزل نیزدربخش پایانی عمرگرانبهای آنحضرت دریک چنین فرصتی سروده شده است.
چه شیعه باشیم وچه سنی وچه یک آزاداندیش فرامذهبی ،ناچاریم بپذیریم که حضرت حافظ نیز به ماننداغلب شعرا به استناداشعارویادداشتهایی که از آنان باق مانده است، دربحث شراب وباده گساری دستی برآتش داشته وگهگاه به مستی ومیخواری می پرداخته است.
اگرچه تعدادزیادی ازغزلیات حافظ ،سندی بسیار محکم برای این مطلب هست که منظورحافظ از شراب وشرابخواری،شراب انگوری نبوده ومراد ازبیان آنها،اشاره به مستی حضور دوست ووصال و…..هست اما به تعداد همین غزلها،متقابلن غزلهایی نیز دردیوان حافظ وجود دارد که نشان می دهدمستی شراب انگوری رانه یک بار بلکه بصورت حرفه ای تجربه کرده است.
بنابراین حافظ هم ازشراب حقیقی وهم ازشراب مجازی بهره می برده است.
دربیت اول این غزل نیزبه روشنی وباصراحت تمام تاکیدمی فرمایدکه من هرگزشراب راانکار (نفی)نکرده ونمی کنم،این چه داستانی هست که درست کرده اید؟به قول خودمونی:این چه حرفیه؟
شاعربه منظوررفع هرگونه ابهام درمخاطب، درمصراع دوم بیت اول در ادامه ی سخن اظهار می نماید:
حداقل اینقدرعقل وشعوردارم ومتوجه هستم که چه می گویم….به اصطلاح عریضه نویسان امروزی: درکمال صحت وسلامت عقلی این مطلب را بیان می کنم. انتخاب «عقل و کفایت»ازسوی شاعرو نشاندن آنها در کناریکدیگر،به این دلیل است که مخاطبین شعردچاراشتباه نشوندوباآسمان وریسمان به هم بافتن وبرداشت های شخصی،معناهای دیگر اختراع نکنند
تا به غایت٬ ره ِ میخانه نمی‌دانستم ور نه مستوری ما، تا به چه غایت باشد؟!
غایت: پایان،نهایت، مقصود، مقصدو نهایت آرزو کمال مطلوب آرمان .
‏«تا به غایت» در بیت دوم به معنای: تا این اواخر یا تاکنون
تاحالا من نمی دانستم که میخانه کجاست ونمی دانستم که درمیخانه چه حالتی به آدمی دست می دهد(اشاره به زمانی که با فقها وزاهدان نشست وبرخاست می کرده وناگزیربوده پرهیزگاری پیشه کند)
‏مستوریی :به معنای زهد و پرهیزکاری است.‏
وگرنه (اگرزودترمی فهمیدم که درمیخانه چه می گذرد)این همه بیهوده پرهیزگاری نمی کردم.
خودراسرزنش می کندکه پرهیزگاری تابه کی باید ادامه داشته باشد؟
زاهد و عُجب و نماز و، من و مستی و نیاز تا تو را خود ز میان٬ با که عنایت باشد؟
زاهدان وعابدان ریاکار واعمال خوپسندی ونمازبه پاداشتن یک طرف، من ومستی شراب وتهیدستی ونیازمندی یکطرف.
تاتوخودقضاوت کن وببین وجدانن میل دل وتوجه قلبی تو به کدام طرف است؟
بااین جبهه گیری که حافظ اختیارنموده است (قراردادن زاهد وخودپسندی ونمازیک جبهه وحافظ ومستی ونیازمندی جبهه ی دیگر) تردیدی نمی ماند که حافظ نمازنمی خوانده و ازیک مقطع تاریخی به بعد ازمذهب خارج شده وآزاداندیشی بامحوریت عشقورزی پیشه کرده ودرغایت، شکل گیری یک مسلک جدیداتفاق افتاده است.
زاهد ار راه به رندی نبَرَد، معذور است!‏ عشق، کاری است که موقوف هدایت باشد!
“رندی”تازمان حافظ به مفهوم لاقیدی ولاابالیگری بوده، اما حافظ همانگونه که دوست داشت درهمه چیز نوآوری کند رندی رانیزمتحول ساخت و معناهای جدیدوباارزش ومنحصربفردی رابه این واژه اضافه کرد وجایگاهی رفیع به رندی بخشید.
رنددرنظرگاه حافظ کسی است که ضمن آنکه پایبند به اصول شریعت نیست، بسیارداننده،زیرک، صادق وجوانمرد،عاشق وباهوش وآزادوشجاع است.
زاهدازاینکه نمی تواندیک رند باشد ومفهون رندی رادرک کند گناهی نداردوعذرش پذیرفتنی هست. زیرا رند بودن ورندی پیشه کردن که همانا عشقورزی بی قیدوشرط است کاری نیست که همینطوری وبدون عنایت حق تعالا صورت پذیرد.
به بیان دیگر می فرماید: من اگررندی اختیلرکرده وراه خودرا ازراه فقها وزاهدان جدا کرده ام به لطف وعنایت حق بوده است.
من که شب‌ها، ره ِ تقوا زده‌ام با دف و چنگ، این زمان، سر به ره آرم٬ چه حکایت باشد؟!
غزل بگونه ای شروع وخاتمه یافته که گویی ازحضرت حافظ سئوالی شده که :آیا شماهنوز مسلمانی نمازمی خوانی؟ یاشراب میخوری وازمذهب خارج شده ای؟
حافظ نیزدرجواب این شبهات این غزل راسروده تا ابهامات برطرف گردد.
آخرانصاف دهید…..من که شبها(حتا آن زمانی که با فقها وعابدان همنشین بودم) باپرداختن به موسیقی سعی می کردم با تقوا وپرهیزگاری بجنگم حال چگونه می توانم به ویژه الان که موردعنایت حق قرارگرفته ام دوباره به راه قبلی بازگردم وبا زاهدان وعابدان دریک مسیرگام بردارم؟ این چه حرفیه؟ این چه سئوالیه؟! این چه توقعی هست که ازمن دارید؟!من که همانندزاهدان تظاهروریاکاری نمی کنم همگان بایدبدانند که من چه مسلکی دارم.
بنده ی پیر مُغانم که ز جهلم برهاند پیر ما هر چه کند، عین عنایت باشد!
گرچه به روشنی مشخص نیست که «پیر مغان» چه کسی هست که حافظ این همه به اوارادت می ورزد واحترام خاصی به اوقایل است.اما باکمی تحقیق دراشعارآنحضرت، بنظرچنین میرسدکه ممکن است منظورحافظ ازپیر مغان « حضرت زردتشت » بوده باشد.
مغان جمع مغ به معنی روحانیان مذهب زرتشت است. درمذهب زرتشت شرابخواری انکارنشده است.سخنانی که اززرتشت باقی مانده است همه در راستای عشقورزی ، راستی، مهرورزی ومهربانیست. سخنانی که حتا درحقوق بشرامروزی جایگاه ویژه ای دارد وهرگزازجنگ وخون ریزی ستایش نشده است.بسیاری ازاندیشمندان وفیلسوفان جهان مثل نیچه و…… احترام خاصی به زرتشت قایل هستند.پس دور ازانتظارنیست که پیرمغان حضرت حافظ هم اوبوده باشد.
گفتم شراب وخرقه نه آیین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند
به هرحال پیرمغان حضرت حافظ ،هرکه باشد نماد یک انسان کامل ومرشددانا وفرزانه هست و مسلّماً از این پیر فرزانه، هر چه سر بزند،قابل قبول، خداپسندانه وشایسته است
دوش از این غصّه نخفتم که رفیقی می گفت:‏
حافظ ار مست بودجای شکایت باشد.
این بیت درتاییدمطلبی هست که درشرح بیت پنجم بیان گردید.
همگان باید دانسته باشند که من می میخورم ….
من غصه می خورم وقتی کسی مراخوب نمی شناسد وبه اشتباه تصورمی کند من یک شخصی هستم که مشغول عبادت وزهد ورزی وپرهیزگاری هستم.
دیشب ازاین غصه تا صبح خواب به چشمانم نرفت چون شنیدم یکی ازرفقا چنین اظهارنموده که ازحافظ انتظارمستی نداشتیم اگرحافظ مستی کرده باشدشکایت دارم.
حافظ ازغصه ی اینکه چرامردم باورنمی کنند که حافظ مستی می کند که خافظ نماز نمی خواند که حافظ ازمذهب خارج شده وراه دیگری درپیش گرفته،خواب به چشمانش نیامد……

محسن نوشته:

سلام به همه دوستان
بیت ۴ این غزل به شکل ذیل صحیح تر به نظر می رسد :
بنده پیر مُغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عینِ ولایت باشد
خصوصاً اینکه حافظ کلمه « عنایت » را در بیت ۶ بعنوان قافیه بکار برده است و دوبار استفاده از یک کلمه بعنوان قافیه در یک غزل ۷ بیتی ( که البته غزلی مملو از محتوای مفید است ، ) توسط شاعری زبردست همچون حافظ زیاد منطقی به نظر نمی رسد . این بیت در وبسایت های ذیل هم بدین شکل که عرض نمودم آمده است :
۱ : http://www.darhozoorekhajehafez.com/fa/Poems/Detail/%D8%BA%D8%B2%D9%84173%D8%B3%D9%88%D8%AF%DB%8C
2 : http://dr-jalalian.ir/?p=2826

کانال رسمی گنجور در تلگرام