گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم

داغ سودای توام سر سویدا باشد

تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر

کز غمت دیده مردم همه دریا باشد

از بن هر مژه‌ام آب روان است بیا

اگرت میل لب جوی و تماشا باشد

چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ

که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد

ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد

کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری

سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بلال نوشته:

بیت ۶ کلمه ظل ممدود هشاره به ایه های ۲۷ تا ۳۰ سوره واقعه دارد

👆☹

hosein نوشته:

salam. dar beyte 2 manzoor az “sere soveda” chist?

👆☹

فاطمه نوشته:

سلام، جواب حسین : سویدا به دانه ی دل گفته می شود و سر هم که راز است ، یعنی عشق و علاقه به داشتن تو راز دل من است.

👆☹

فاطمه نوشته:

لطفا اگر امکان دارد مفهوم عرفانی اصطلاحات را بنویسید.

👆☹

رادین نوشته:

سویدا تصغیر سوداء که مؤنث اسود است، می باشد و به معنی نقطه سیاه است.
حافظ در این بیت به شباهت دل خود با لاله اشاره دارد و می گویید داغ هجران یار موجب شده است که مانند لاله که در داخلش نقطه ای سیاه رنگ دارد، بر دل من نیز نقطه سیاهی ایجاد گردد و در واقع حافظ می گوید که سر و راز این نقطه سیاه بر دل من، دوری و داغ هجران یار است.

👆☹

رضا نوشته:

آفرین بر رادین خیلی خیلی خیلی زیبا این بیت حضرت حافظ را تفسیر کرده واقعا از این بهتر نمیشه.

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

با درود :
این غزل از غزل های بخش اول زندگی حافظ یعنی قبل از حکومت شیخ ابو اسحاق است . دقت در متن و متوای غزل کاملا عاشقانه بودن آن را نشان می دهد که در مقدمه ی جلد اول توضیح داده ایم . که خصوصیات غزل های حافظ تا سال ۷۴۴ کاملا عاشقانه و دور از مسایل سیاسی و اجتماعی و تاریخی است . در این غزل هم محتوی کاملا عشق زمینی است و از محکم بودن ابیات و رسا بودن واژه ها می توان دریافت که نزدیک به سال های ۷۴۲ و ۷۴۳ است .
اما در مورد این بیت :
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم

داغ سودای توام سر سویدا باشد
سودای چنان که گفتند مونث اسود بر وزن فعلا است مانند احمر که می شود حمرا و ابیض که می شود بیضا اما از نظر معنی یعنی نقطه ی سیاه :
خواجه می فرماید :
وقتی مردم و خاک شدم از خاکم لاله خواهد رویید و آن نقطه ی سیاه وسط گلبرگ لاله داغ حسرت عشقی است که در دلم افتاده بود و حالا چنین ظاهر شده است .

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

سودا در معنای تجارت است و سویدا مصغر سودا و مونث اسود است به معنای سیاه و قدما معتقد بودند خال سیاهی است در مرکز دل . حافظ می فرماید وقتی که مردم و خاک شدم . از خاک گورم لاله می روید و آن لکه ی سیاه در میان گلبرگ لاله داغ معامله ی عشقی است که با تو انجام داده و حسرتش را به گور برده ام . یعنی با معشوق معامله ی عشق کرده و به وصال نرسیده و داغ حسرتش را به گور برده و حال که از خاک گورش لاله روییده است . آن داغ حسرت به صورت لکه ی سیاهی در میان گلبرگ های گل لاله نمایان شده است .

👆☹

حسن خرده گیر نوشته:

شرح سرخی شرحی عجیب بر این غزل نوشته‌اند .
عشق زمینی؟ عشق آسمانی ؟ این داستان‌ها از کجا سرچمشه می گیرد؟

برای زندگی حافظ هم دوران های مختلف تعیین کرده‌اند و گفته‌اند این غزل از دوران جوانی اوست،
چون عشق در این غزل «کاملا عشق زمینی است»!
دست مریزاد!
شما بفرمایید در این غزل مثلاً در بیت سوم که می‌گوید :
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد

این عشق در کدام زمین است و یا در کدام آسمان؟

شما که استاد هستید آیا متوجه شده ایدکه در عرفان سعدی و کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی و خواجوی کرمانی و حافظ و بسیاری دیگر سرشت انسان عشق است. کسی که انکار عشق می‌کند شبه انسان است.عشق زمینی در مقابل عشق آسمانی آن‌چنان که در دوران اخیر اختراع شده است خالی از لطف است و بی‌معنی است و از کمال بی ذوقی است، به کاهدان زدن است.
آنچه را شما عشق زمینی می‌نامید در ردهٔ سیب‌زمینی است، شدت و ضعف آن هم با خوردن پیاز بالا و پایین می‌رود.

👆☹

روفیا نوشته:

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد

ما و زاهد شهریم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که مرده ایم به داغ بلند بالایی

داغ بلندان طلب ای هوشمند
تا شوی از داغ بلندان بلند

گفته میشه در روز حشر از هر کسی میپرسن خدای تو کی بوده
البته که این یک دیالوگ محض تیست که اونا یه سوالی بپرسن و ما هم یه چیزی رو که اینجا از بر کردیم تند تند بلغور کنیم
بلکه نگاه میکنن ببینن چه داغی رو تن ما یا به دل ماست داغ سودای اون به دل ماست یا داغ جلب تایید ادما به پیشانی ما .
داغ سودای توام سر سویدا باشد
یعنی راز سیاهی ای که بر دلم است داغ تمنا و خواستن توست که با این سرمایه که همون خواستن توست مثل لاله برخاستم و حیات دوباره پیدا کردم .
یعنی خواستن او حیات جاودانه ماست .
ضمنا اب حیات یا اب حیوان که به تیرگی و سیاهی مشهور است اشاره به همان سیاهی و حیات جاودان دارد
ساهی گر ببینی نور ذات است
به تاریکی درون اب حیات است

👆☹

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم روفیا حقیر حافظ شناس و حافظ پژوه نیست اما بیت اولی که مرقوم فرموده اید معلوم است که مربوط به غزل مورد بحث بالاست ، اما بیت دوم یا :
ما و زاهد شهریم هر دو داغدار اما / داغ ما بر دل و داغ او به پیشانی
هم در مصرع اول بین کلمات هر دو داغدار اما سکته دارد و نمی تواند از حافظ باشد و یا چیزی از قلم افتاده است و یا حقیر اشتباه میکند ، اگر ممکن است رفع اشکال بفرمایید . با احترام

👆☹

روفیا نوشته:

با سلام به اقای شمس الحق گرامی
بیت مورد نظر شما همان طوراست که نوشته شد و من همیشه خیال میکردم متعلق به شیخ بهاییه ولی در سایت گنجور در غزل ساقیا بده جامی این بیت منظور نشده . به هر حال اون ۴ بیتی که درباره داغ نوشتم از شعرای مختلفی هستن و فقط خواستم مفهوم داغ در ادبیات پارسی رو بگم که همون داغ تمنا است . یعنی اون چیزی که ما از همه چی بیشتر میخوایمش .

👆☹

شمس الحق نوشته:

سلام دخترم ، پاسخ این یک سؤال را فرمودید ، اما باز که اینجا هم نوشتید ” هستن ” ، ” بگم ” ، ” همون ” ، ” میخوایمش ” مگر با بنده مکالمه تلفنی ایجاد کرده اید . پاسخ این سؤال را هم مرحمت کنید لطفاً .

👆☹

روفیا نوشته:

من فقط به توصیه ی مولانا گوش کردم که گفت:

هیچ ترتیبی و ادابی مجوی
هر چه می خواهد دل تنگت بگوی

فقط خواستم خودم باشم .

👆☹

شمس الحق نوشته:

خانم محترم حقیر را از بابت این تصدیع عفو بفرمایید ، ولی این توصیه مولوی نیست ، که یکطرف مکالمه خدایتعالی است و دیگر سو موسی کلیم الله و مولوی هم این حرف را با زیباترین شکل سخن یعنی شعر گفته است ، و اگر غیر از این میکرد و مثلاً میفرمود ” خدا به موسی گفتش که هیچ ترتیب مرتیبی نجو آقا جون هرچی دلت خواست بگو داداش” تصور میفرمایید که چه میشد ، تقاضای حقیر هم از حضرتعالی اینست که فرمایشات خود را به شکلی فاخر که در خور یک بیان ادبی در سایتی که مخصوص ادیبان و فرهیختگان این ملک و در خصوص آثار پنجاه و چند تن از بزرگان ادبیات جهان است بفرمایید ، مرا ببخشید این عادت یک عمر معلمی حقیر است و قصد جسارت و فضولی در کار شما در میان نباشد ، این را هم در نظر بگیرید که بیان شما برای ابد در اینجا ثبت میشود شاید وقتی به سن و سال بنده رسیدید و نظری همچون حقیر یافتید ، از مشاهده بیان خود راضی باشید . شما را به خدایتعالی می سپارم که همه عزت و زیبایی و بزرگی از اوست .

👆☹

ساحل نوشته:

سرکارخانم روفیا
با درودبرشمابانوی بزرگوارکه به پیروی ازحضرت مولاناخواسته ایدخودتان باشیدوبی هیچ نقاب وترتیب وآدابی سخن ازدل بگوییدکه پیش اهل دل، اصل مغزسخن است نه پوسته وظاهر. پس بایدچون آن بزرگوار “رست ازاین بیت وغزل وقافیه ومفعله رابه دست سیلاب سپرد وبه جای پرداختن به مفتعلن مفتعلن”،مغزسخن راپرورد.
من نیز با استناد به دیدن این بیت درغزل “ساقیابده جامی” دربرخی نسخ می اندیشیدم که توسط شیخ بهایی سروده شده باشدولی امروزباتعمق بیشتر،به نظرم می رسدهمبستگی مفهومی بین این بیت با سایرابیات کمرنگ بوده و همچنین است وزن بیت. ازکلیه دوستان ارجمندگنجوروهمچنین ازجنابعالی باتوجه به گستردگی دانش و تحصیلات در این زمینه خواهشمندم چنانچه اطلاع معتبری در این زمینه داریدلطفاً باذکرمنبع اعلام فرمایید. باسپاس

👆☹

روفیا نوشته:

۳/خوب مولانا خیلی خوب کاری کرد که اون همه با لطافت گفت منم خوب کاری کردم که اینجوری عامیانه حرف زدم شما هم خیلی خوب کاری کردید که منتقدانه نظرتونو گفتید منم دربارش فکر میکنم اگه نظرم عوض شد روش صحبت کردنمو عوض می کنم . بی هیچ تعصبی معلم گرامی .

👆☹

شمس الحق نوشته:

خیلی متأسفم خانم مخترم و از شما پوزش میخواهم !

👆☹

روفیا نوشته:

نفرمایید اقای شمس الحق . شما نه مرا تحقیر کردید و نه توهینی بر من روا داشتید . شما حق دارید نظرتان را مودبانه بیان کنید . من اگر تحمل اینرا نداشته باشم باید بروم بمیرم .

👆☹

روفیا نوشته:

پرده نشین گرامی
ما که نفهمیدیم شما چه گفتید . لطفا طوری بگویید کلاس اولی ها هم بفهمند .
پرده برانداز و برون آی فرد

👆☹

کمال نوشته:

باسلام به ادب دوستان اهل شعر

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،هدفی متعالی داریدکه اخیرا
برای رسیدن به آن دچارتردیدشده اید،نباید،،
این گونه باشد،باپایداری واستواری به ،،،،،،،،،،،،
هدفتان میرسید،چنانچه ناراحتی وغمی ،،،،،،،
دارید،غم بایدبرای شماسازنده باشدوشمارا،،
بایدبه سمت جلوهدایت کند.دردعاشقی،،،،،،،
نعمت است.

👆☹

دکترفریبرز ملک نصری نوشته:

hosein نوشته:

salam. dar beyte 2 manzoor az “sere soveda” chist
بعد از سلام
هم اکنون در معرفت حکیم دینانی ایشان را سیاهی کوچک مهنا کرد. در حالی که اسود سیاه میباشد.
موفق باشید
دکتر فریبرز ملک نصری
کارلسروهه
المان

👆☹

محسن سعیدزادهmohsen saeidzadeh نوشته:

خط سبز نشان دلبستگی و وخیره شدن وچشم دوختن است؛نماد جاذبه دنیا و علاقه ما به دنیا است.یادآور دو سخن از علی ابی طالب است که گفت: «الدنیا حلوة خضرة» وگفت:« الناس ابناء الدنیا ولایلام الرجل علی حب امه»این خط که همان دایره مصرع بعدی باشد،نماد دوندگی وره نیافتگی ومحرومیت از دیدارحق است. خواجه میگوید اگر بارها عمر کنی وبمیری وزنده شوی باز هم در همین دایره هستی واورا نمی بینی .در غزل های دیگر درباره این خط واین دایره سخنها دارد.تفسیر سخن او فقط برپایه یک غزل ناتمام است.

👆☹

فرخ نوشته:

به نظرم باید عادت کرد که این لقب های دکتر و مهندس و پروفسورو استاد رو حتی الامکان از اسم هامون حذف کنیم. من تو یه کشور انگلیسی زبون زندگی میکنم و ندیدم که کسی درهیچ زمینهُ صحبتی از این لقب ها استفاده ای کنه.
یه استثناء هست که برای پزشک ها از “دکتر” استفاده میکن که ظاهرا و به سنت تاریخی برای اینه که در مواقع اضطراری، طرف تو ذهنش باشه که این بابا میتونه کمک کنه.
در کشورهای پادشاهی که سیستم لقب های اشرافی وجود داره یرای مکالمات رسمی و تشریفات هم یه شیوه نامه هایی هست که مشخص کننده نحوه استفاده از لقب هاست.
مخصوصا هیچوقت ندیدم که یه دکترای فنی یا ادبیات وتاریخ جایی با لقبش ظاهر بشه. یکی تعریف میکرد که استاد راهنماش در آمریکا “تِئو وَن وینکِل” بوده و همه خیلی ساده” تِئو” صداش میکردن. میگفت من تا مدتی فکر میکردم که این بقول معروف خیلی عددی نباید باشه . بعدها متوجه میشه که طرف از خدایان مکانیک سیالاته وفقط یکی از کاراش محاسبه و طراحی چرخه انتقال حرارت انرژی گیری دراولین رآکتور هسته ای دنیا بوده.
ومثال وطنیش هم اینه که ما “دکتر پروفسور استاد آلبرت انیشتین ” نداریم (ولی ” استاد دکتر پروفسور مهندس سید محمود حسابی” داریم (!!) در حالی که این دومی شاگرده اون اولی هم حساب نمیشه) .

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

هرکه را (با)(خط)سبزت سر سودا (با)شد
(پای)از این(دایره) بیرون ننهد(تا)(با)شد

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

شاید(خط)یار از لحاظ شکلی تا شده  حرف(تا)باشد و به نظر میرسد جناب حافظ نازنین میفرماید که هر کسی که میل این دارد که در (تای=خط)یار باشد باید تا موقع ای که هست پای در دایره عشق یار داشته باشد و هرکه میخواهد
(با)شد اولا باید(در) (تا)شد و سپس در آن (تا) (پابر جا)شد واین (تا) هم خط یار می تواند باشد هم ابروی یار و
اما باز از لحاظ شکلی درحرف (تا) که (خط یار) باشد دو نقطه آن (تا)(دوپای) عاشق بوده که تا زمانی که در (خط) و راه عاشقیه معشوقش باشد(در تا)و اگر میخواهد(در)همان(خط)و(تا)(با)شدباید(در)(تا)شد یعنی در غم یار خم و تا شود (تا) بر (در)قلب یار این حلقه(تا)شده نشانده شود.
{دوپا دو نقطه ی(تا)(دایره)(خطِ یار)}
{اگر می خواهد(با)شد باید (در)(تا)شد}
دست (در) حلقه ی آن زلفِ دو(تا) نتوان کرد

👆☹

رضا نوشته:

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
حافظ نازنین دراین غزل زیبا وکاملاً عاشقانه بامضامین بِکر وحافظانه، زیبائی رخسار وبی مِهری یاررا دستمایه ی خویش قرارداده وعواطف درونی خویش راابرازنموده است.
خط سبز : موهای لطیفی که درگرداگردچهره ی نوجوانان وجوانان می روید وبرزیبایی وجاذبه ی آنها فزونی می بخشد.
سودا: تجارت ومعامله ، نقطه ی سیاهی.
دایره : اشاره به گرداگردرخساریارکه موهای لطیف روئیده است.
معنی بیت: هرکسی که مفتون وشیدای خط نورسته ی رخسارزیبای توگردد تا زمانی که نفس می کشد وزنده هست دیگر نخواهد توانست ازاین شیدایی ودلبستگی بیرون بیاید. رهایی ازکمندجاذبه وکشش خط سبزتوغیرممکن است.
سبزه ی خطّ تودیدیم وزبُستان بهشت
به طلبکاری این مِهرگیاه آمده ایم
من چو از خاکِ لَحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای تواَم سِرّ سویدا باشد
خاک لَحد:خاک گور
سودا: اشاره به نقطه ی سیاهی که دردل لاله هست. دل شاعرنیزازحسرتِ عشق همچون لاله لکّه ی سیاهی درمیان دارد. دل ازاین منظرکه داغداروخونین است به لاله تشبیه شده است.
سویدا: دانه ی دل که قدیمیان معتقدبودند درمیانه و وسط دل قراردارد.
معنی بیت: زمانی که همانندلاله،خونین دل ازخاک گوربرمی خیزم داغ حسرت عشق توسرمایه وهمه ی آن چیزیست که درمیان دل دارم.
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد
“گوهر” مروارید ومرجان کمیاب وگرانبها
معنی بیت: ای کیمیاهمانندِ دانه ی مرجان ومروارید، توکجا نهان شده ای که ازغم واندوهِ فراقِ تو چشمان عاشقانت ازگریه واشگ مثل دریاشده است.
این بیت بسیارنغز وپُرمایه هست. اوّل اینکه تمام واژگان ازخویشاوندان یکدیگرند و ارتباط ظاهری وپیوندمعنایی دارند(گوهر یکدانه، دریا،دیده، مردم(مردمک چشم) دوّم : معنای عارفانه ای درژرفای معنی سطحی آن نهفته وآن اینکه: گوهرازدل واعماق دریاهابدست می آید وجایگاه آن دردل دریاست ولی درنگاه سطحی به چشم دیده نمی شود. معشوق نیزبه عبارتی دردل دریای چشمان عاشقان قرار دارد وآنها بیهوده به دنبال گوهر (معشوق) دربیرون ازدریا می گردند غافل ازآنکه گوهردردل دریاست نه بیرون ازآن.
سالهادل طلب جام جم ازما می کرد
آنچه خودداشت زبیگانه تمنّا می کرد.
از بُنِ هر مژه‌ام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
معنی بیت: ازبیخ وبُن یک یک مژگانم اشک حسرت وناکامی روان شده وصحنه ی تماشایی پدیدآورده اسا اگرمایل به تماشای جویبار ورودِ روان هستی به بهانه ی تفرّج وسیاحت بیا و چشمان اشگبار مرانظاره کن.
صدجوی آب بسته ام ازدیده برکنار
بربوی تخم مِهرکه دردل بکارمت
چون گل و مِی دمی از پرده برون آی و درآ
که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
معنی بیت: ای معشوق همانندِ گل وشراب که ازپرده ی غنچه وازدل انگور بدر آمدند وباظهورشان صفا وشادی وسرمستی آوردند تونیز حجاب راسویی بزن و به دیدار عاشق خود درآ که هیچ تضمین واعتباری نیست وکسی نمی داند که آیا امکان ملاقات ودیدار درروزهای آتی خواهدبود یانه.
مُردم دراین فراق ودرآن پرده راه نیست
یاهست وپرده دارنشانم نمی دهد
ظِلّ مَمدودِ خم زلف تواَم بر سر باد
کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد
ظِلّ: سایه
ممدود: بلند وطولانی
شیدا:مفتون،دلداده وعاشق
معنی بیت: الهی که سایه ی بلندِ خم زلف تو برسرمنِ عاشق، مستدام وبرقرارباد که قرار وآرامش دلِ دلدادگان، تنهادرزیرچنین سایه ای بدست می آید.
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان درسایه ی عنایت
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
سرگرانی :سرسنگین بودن ، بی توجّهی ازروی غرور
رعنا: خوشگل وزیبا، خودپسند ومغرور
نرگس رعنا: استعاره ازمحبوب ِ نرگس چشم ِ خوش قدوقامت
معنی بیت: ازروی نازواِفاده چشمان توبه حافظ تمایلی نشان نمی دهد وبه اونگاه نمی کند آری این سرسنگینی ازویژگیها وخصلتهای زیبارویان نرگس چشم مغروراست که چشمانشان از غروربه سمت عاشق نمی چرخد.
غرورحُسنت اجازت مگرنداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدارا

👆☹

هیچ کس نوشته:

سلام
بهتر نیست از خود حافظ معنی و مقصودش را بپرسیم!؟

👆☹

بنده نوشته:

با سلام
شرح این غزل توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
قسمت اول:
https://www.aparat.com/v/LfMJi
قسمت دوم:
https://www.aparat.com/v/RtPjm

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

هر که‌را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای ازین دایره بیرون ننهد تا باشد
“حافظ”
————-
هر که
را
با
خطِ سبزت
سرِ سو
دا
با
شد
پا
ی ازین
دا
یره
بیرون
ننهد
تا
با
شد
من چو از خاکِ لحد لاله‌صفت برخیزم
داغِ سودایِ تواَم سرِّ سویدا باشد”
من چو از
خا
کِ لحد
لآ
له صفت برخیزم
دا
غِ
سو
دا
یِ تواَم
سرِّ سوی
دا
با
شد
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد”
تو خود ای
گوهرِ یک
دا
نه
کُ
جا
یی
آ
خر
کز غمت
دیده ی مردم
همه در
یا
با
شد
از بُنِ هر مژه‌ام آب روان است بیا
اگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد”
از بُنِ هر مژ‌ه‌ام
آ
ب
رِ
وا
ن است
ب
یا
اگرت
میلِ لبِ جوی و
تَ
ما
شا
با
شد
چون گل و می دمی از پرده برون‌آی و در‌آی که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد”
چون گل و می
دَم‌ی از
پَ‌رده
برون
آی
و
در
آی
که دگر
با
ره
مُلآ
قات
نه
پی
دا
با
شد
ظلِّ ممدودِ خمِ زلفِ تو‌اَم بر سر باد
کاندرین سایه قرارِ دلِ شیدا باشد”
ظلِّ ممدودِ
خمِ زلفِ تواَم
بر سر
با
د
کاندرین
سا
یه
قر
آ
رِ
دلِ شی
دا
با
شد
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد”
چشمت از
نا
ز
به
حا
فظ
نکند میل
آ
ری
سرگر
آ
نی
صفت
نرگسِ رَع
نا
با
شد
“حافظ”

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید