به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم
چو من بیحاصلی آخر به کام عشق میآید
نبودی عشق، از بهر چه میکردند ایجادم
هوس را پایه بر کامست زان سست است دیوارش
چو عشقم پی به ناکامی است زان سخت است بنیادم
نزاکت پرور آغوش لطفم، آفتاب من
به یک تابش توان چون شبنم گل داد بر بادم
ز گمنامی برنجم گر وفا پر میبرد نامم
به بیقدری بنازم گر جفا کم میکند یادم
غبار جبههسایی نیست رخسار نیازم را
باین لب تشنگیها نازپروردست شمشادم
مرید عشق و پیر عقل اگر باشم عجب نبود
که خاک راه استرشاد و آبروی ارشادم
نشان نادادن کامست مقبولان این در را
چه گویم شکر این طالع که نشنیدند فریادم
مرادات دو عالم را دو عالم شکر میباید
به شکر نامرادی مختصر کردند اورادم
وفا خاصیّتی دارد که بیخواهش نیازارد
نرنجم نازنین من اگر کم میدهی دادم
به حاصل دامن افشاندن رعونت بار میآرد
به جرم اینکه چون گلبن نیم، چون سرو آزادم
به شکر تیرهبختی گر زبان فرسایدم شاید
ز بخت تیره آن خالم که بر رخسار ایجادم
شکوه حسن میگوید که فرهادست پرویزم
غرور عشق میگوید که پرویزست فرهادم
قبول عشق را نازم که از مشکلپسندیها
ز یاف آید جیاد عقل پیش طبع وقّادم
به مشتی دین و دل شاید مرا هم دسترس باشد
ولی این خانه آبادان نمیخواهند آبادم
دل از میل طبایع وحشت اندیشست و دانسته
به الفت میفریبند آشنارویان اضدادم
شبم فیّاض در رویا به فکر این غزل افکند
روانش شاد بادا آنکه پیرم بود و استادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد درد و رنجهای دل شاعر است که از بیوفایی یاران و زخم زبانهای آشنا رنج میبرد. او به حال خود شکوه میکند و به مسلمانان میگوید که حتی کافران نیز به او رحم میکنند. شاعر از ناامیدیهایش سخن میگوید، اما هنوز هم امید دارد. زندگی برای او کوتاه و پر از سردرگمی است و غم دریا او را مضطرب میکند. او به شخصیت محبوبش اشاره میکند که دلش به تماشای او شاد میشود، در حالی که خود از او دور است. شاعر از درد و دلش میگوید و میفهمد که چگونه با وجود غمها، باید ادامه دهد. او به قدرت عشق و مهر ورزیدن اشاره میکند و در نهایت به احساسات درونیاش پرداخته و از تجربیات عاشقانهاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، در دوران پیری به قدری از پا در آمدم که تا ابد از جای خود نخواهم برخاست و صدای فریاد من همیشه باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر من بیفایده باشم، در پایان عشق به من میرسد. اگر عشق نبود، پس چرا مرا آفریدند؟
هوش مصنوعی: هوس بر اساس خواستهها و لذتها بنا شده است، اما چون این دیوار بر پایه عشق من است، از استحکام لازم برخوردار نیست. این عشق من به ناکامیها اشاره دارد و به همین دلیل بنیان آن بسیار سخت و ناپایدار است.
هوش مصنوعی: عزت و محبت من مانند آغوشی دلنشین است که همچون آفتاب، به یک لحظه نور خود را به من میبخشد و مانند شبنم بر گل، زیبایی و لطافت را به زندگیام اضافه میکند.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر ناشناسیام رنج میبرم، خوشحال میشوم که وفا نامم را به بلندای اشتهار میبرد. اما اگر بدی و جفا کم شود، به یادم خواهند آورد.
هوش مصنوعی: چهرهام در زیر غبار جبههها به خاطر نیازم مثل یک لب تشنه است که در انتظار محبتهای بینهایت به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اگر من پیرو عشق و شاگرد خرد باشم، جای تعجب نیست که در مسیر هدایت، خاک قدمهای او و آبرویم را فدای او کنم.
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که نشان ندادن مشکلات و ناکامیهایم در زندگی، باعث شده که دیگران از من کمتر مطلع شوند. من چه باید بگویم در مورد خوش شانسیام که صدای نالههایم به گوش کسی نرسیده است؟
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرزوهای این دنیا و آن دنیا، باید از نعمتها و برکات زندگی قدردانی کرد. به خاطر عدم موفقیت در برخی امور، به کلی از شکرگزاری غافل نشوید.
هوش مصنوعی: وفا ویژگیای دارد که بدون درخواست نیز کسی را آزار نمیدهد. نازنین من، اگر کمتر از آنچه میخواهم به من میدهی، من ناراحت نخواهم شد.
هوش مصنوعی: افشاندن حاصل به معنای پخش کردن نعمتها و دستاوردهاست و این کار به نوعی خودپسندی و غرور میآورد. با این حال، من همچون گلی زیبا و آزاد، به جای خودخواهی، به زندگی و زیباییها میپردازم.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر بدبختیام سخن بگویم، شاید از این بدبختی، نشانهای از سرنوشت تلخ خودم بر روی چهرهام باقی مانده باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و عشق بین فرهاد و شیرین اشاره دارد. شاعر میگوید که زیبایی عشق در دل او وجود دارد و عشق خود را با افتخار نشان میدهد. در واقع، عشق و زیبایی این دو شخصیت به هم گره خورده و نمایانگر ارتباط عمیق و متفاوتی است که بین آنها وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق را با ناز و عشقورزی میپذیرم؛ زیرا از میان سختگیریها و انتخابهای دشوار، عقل و درک من به محبت و طبع راضی میشود.
هوش مصنوعی: شاید با کمی ایمان و عشق بتوانم به هدفی برسم، اما آنها نمیخواهند که من در این خانه سرزنده و با نشاط باشم.
هوش مصنوعی: دل از خواستههای طبیعی و ترسها دچار اضطراب است و آشناها با ظاهر دوستانه خود، آگاهانه مرا فریب میدهند تا از تضادها دور بمانم.
هوش مصنوعی: در شب، ذهنم پر از فکر این غزل بود و آرزو میکنم روح کسی که برای من مانند یک پدر و استاد بود، شاد باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
[...]
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم
که در وقت نوشتن میرود نام خود از یادم
به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم
بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم
دلم بیاختیار از بخت جوید هردم آزادی
[...]
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
تو آن صیاد بیقیدی که با قیدم رها کردی
من آن صیدم که هرجا میروم در دام صیادم
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد
[...]
گرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم
که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم
[...]
ازین حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم
که آن ناز آفرین صیاد خوش دارد به فریادم
خرد بیهوده میسوزد دماغ فکر تعمیرم
غمآباد جنونم خانه ویرانی است بنیادم
به توفان رفتهٔ شوقم ز آرامم چه میپرسی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.