چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
انصاف بده دیده مارا چه گناه است
طوبی چکنم من که خرابم ز قد تو
سرو تو مگر کمتر از آن شاخ گیاه است
مگذر ز وداع من بیمار که امروز
دل عزم سفر دارد و جان بر سر راه است
آن خال ز نخدان که دل من به چه افکند
گر چاه دلم کند خود اندر ته چاه است
گیرم که بر افالک زند خیمه رقیبت
موقوف بیک شعله از این آتش و آه است
گر خضر بسر چشمه حیوان رسدش دست
مارا می کوثر بکف از دولت شاه است
اهلی که غلام تو بود زان خودش دان
گر نامه سفیدست و گر نامه سیاه است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و آثار فرشتهای بینظیر اشاره میکند که همه به آن چشم دوختهاند. او از گناه خود در عشق به محبوب میگوید و از خراب شدنش در برابر زیباییهای او. همچنین به وداع عاشق و قربانی عشق اشاره میکند و حسرت خود را ابراز میکند که دلش آماده سفر است. شاعر به خیالی درباره چاه دل خود و تأثیر عشق اشاره کرده و به آتش عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره میکند. در نهایت، او به تابعیت از محبوب و تفاوتهای سرنوشتها در نامههای زندگی خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: همه به زیبایی و چهره تو خیره شدهاند، پس لطفاً انصاف را رعایت کن و بگو ما چه گناهی داریم که اینگونه به تو نگاه میکنیم؟
هوش مصنوعی: من چطور میتوانم از زیبایی تو شکایت کنم، در حالی که من همچون درختی خشک شدهام و تو همانند سرو خوش قامت و سرسبز هستی؟ آیا من به اندازهی آن شاخ و برگ گیاه ارزش دارم؟
هوش مصنوعی: لطفاً به وداع من که بیمارم توجه نکن، چرا که امروز دل من آماده سفر است و جانم در آستانه رفتن قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن خال زیبا که دل من را به خود جلب کرده، اگر چشمه دل من را به عمق چاه ببرد، خود او نیز در عمق آن چاه وجود دارد.
هوش مصنوعی: محتمل است که رقیب تو برای خود در بلندای آسمانها خیمه زده باشد، اما این را بدان که خیمهی او تنها به یک شعله از آتش و نالهی درون من وابسته است.
هوش مصنوعی: اگر خضر به چشمه حیات برسد، دست ما را برای نوشیدن آب کوثر میگیرد که این نتیجهی نعمتهای سلطنت است.
هوش مصنوعی: اگرچه کسی که به تو خدمت میکند و به نوعی وابسته است، ممکن است از نظر ظاهری بینقص باشد یا برخی مشکلات داشته باشد، باید او را همانطور که هست بشناسی و ارزیابی کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا ماه مرا رفتن با خیل و سپاه است
هر روز مرا دل بره و دیده براه است
پر گرد سپاه است دو رخسار من از غم
تا بر گل رخساره او گرد سپاه است
چون زلف درازش غم هجرانش دراز است
[...]
امروز مرا فرقت آن روی چو ماه است
در هجر ندانم که در آفاق چه ماه است
از خلق نخواهم که کنم درد تو پنهان
اما چه کنم این دو رخ زرد گواه است
گوید که مکش آه، مرا آه چه سازد
[...]
روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
کز چین جبین سلسله جنبان نگاه است
خمیازه گل وقت سحر بی سببی نیست
غفلت نکنم، در خم آن طرف کلاه است
بر داغ سیه روزی عشاق ببخشای
[...]
امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است
بی ابروی او بس که شب عید ملولم
در دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است
جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایت
[...]
دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است
در مزرع غم ریشهٔ این دانه نگاه است
بیدرد نجوشد نفس از سینهٔ عاشق
موجی که از این بحر دمد شعلهٔ آه است
این دشت زیارتکده منظره کیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.