تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
جز جگر خونی ازین وادی کسی بویی نیافت
هر سیه مستی که گفت اوصاف گل در روی تو
پیش رویت جز بعذر بیخودی بویی نیافت
گرچه سیب آن ز نخ گوید سخن با آدمی
جز زنخدانت کسی سیب سخنکویی نیافت
آنکه در اسرار پنهان موشکافی می نمود
تا دهانت در سخن نامد سر مویی نیافت
گرچه اهلی در وفاداری سگ خوبان بود
تا نشد بی خان و مان جابر سر کویی نیافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشان میدهد که در دنیا تنها افرادی که درد و رنج عاشقانه را تجربه کردهاند، حس واقعی دلجویی و محبت را درک میکنند. شاعر بیان میکند که هیچکس جز کسانی که خود در عشق و اندوه غرقاند، نمیتواند بویی از محبت ببرد. همچنین میگوید حتی اگر کسی دیگران را توصیف کند، تنها کسی که عشق را واقعی درک کرده، میتواند از آن بویی ببرد. در نهایت، وفاداری و محبت واقعی تنها با تجربههای دردناک و خالی بودن از عشق، به خوبی حس میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل دچار مشکلات و درد و رنج نشود، کسی نمیتواند عطر محبت و دلجویی را احساس کند و در این فضا جز غم و اندوه چیز دیگری به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی تو اشاره کند و تو را توصیف کند، در حقیقت فقط به خاطر حالت نشئگی و بیخودیاش اینکار را میکند و نمیتواند واقعاً عمق زیباییات را درک کند.
هوش مصنوعی: اگرچه سیب از نی میگوید، اما با آدمی جز زنخدان تو کسی نمیتواند با سیب سخن بگوید.
هوش مصنوعی: کسی که در رازهای پنهان دقت و بررسی میکرد، نتوانست حتی یک مو از دهانت در سخن پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگرچه اهلی در وفاداری مانند سگ خوبان بود، اما وقتی بدون خانه و کاشانه شد، در کوچهای نتوانست جایی پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.