گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

از رنگ رخش گل به فغان می آید

وز لعل لبش شکر به جان می آید

چاهی است معلّق زنخش می بینی

کز دیدنش آب در دهان می آید

مولانا

بانگ مستی ز آسمان می‌آید

مستی ز فلک نعره‌زنان می‌آید

از نعرهٔ او جان جهان می‌شورد

کان جان جهان از آن جهان می‌آید

همام تبریزی

باد سحری رقص‌کنان می‌آید

با مژده یار مهربان می‌آید

برخیز که تا بر سر ره بنشینیم

کآواز درای کاروان می‌آید

خواجوی کرمانی

آن سرو خرامان که چنان می آید

از رفتن او دلم بجان می آید

زلفش که دم از نافه تاتار زند

مشک ختنست و بوی آن می آید

نظیری نیشابوری

صبحست و خروش بلبلان می‌آید

برخیز که سنگ در فغان می‌آید

این ناله مرغان سحر پیغامیست

کز بیداران به خفتگان می‌آید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه