گنجور

شمارهٔ ۳۷

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خورشید صدور عصر،صدرالدین

بی لطف تو جان عدوی تن باشد

واندر حرم حمایت حفظت

دوران سپهر مؤتمن باشد

ذات تو و چار صفّه ارکان

عیسی و سرای اَهرمن باشد

جود تو و الماس محتاجان

یعقوب و نسیم پیرهن باشد

شمعی ست جلال تو که در جنبش

نه طاس فلک یکی لگن باشد

با خلق تو باد چون روا دارد

که همدم نافه ختن باشد؟

با لطف تو آب چون در آرد سر

کو معدن لؤلؤ عدن باشد؟

اطراف ردا و رکن دستارت

آرایش صدر و انجمن باشد

ایام کریم و عهد میمونت

تاریخ مفاخر زمن باشد

قدر تو به جای چرخ بنشیند

وانگاه به جای خویشتن باشد

دوری ز در تو اهل معنی را

چون طعنه دوست دلشکن باشد

صدرا سر آن نداشتم کامسال

جز درگه تو مرا وطن باشد

ایام رها نکرد کان دولت

روزی دوسه دافع حزن باشد

از کاری و خدمتی که در حضرت

هرچ آن برود به دست من باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام