گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوالفرج رونی

شاهی که ملوک را ز عدلش بیم است

هفت اندامش صلاح هفت اقلیم است

از ده یک ملک او فلک دو نیم است

سلطان مظفر ملک ابراهیم است

شیخ بهایی

عماری کرده از رنگ ادیم است

دو صد گل پیرهن در وی مقیم است

سعیدا

آن را که همیشه با خدا تعظیم است

نی دغدغه از بهشت و ز آتش بیم است

او را تو به چشم کم نبینی زینهار

در مرتبه آدم است ابراهیم است

صفی علیشاه

از حق چون بنای ملک در تنظیم است

داریم امید عفو و دل پر بیم است

این خوف ورجا تکلف و تعلیم است

گر چاره کار طالبی تسلیم است

فرخی یزدی

کابینه ما اگرچه بی‌تصمیم است

معبود شما به دشمنان تسلیم است

از خادم حال گر امیدی نبود

از خائن آینده هزاران بیم است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه