گنجور

 
فرخی یزدی

هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت

آری نداشت غم که غمِ بیش و کم نداشت

در دفترِ زمانه فتد نامش از قلم

هر ملّتی که مردمِ صاحب‌قلم نداشت

در پیشگاهِ اهلِ خرد نیست محترم

هر کس که فکرِ جامعه را محترم نداشت

با آنکه جیب و جام من از مال و می تهی‌ست

ما را فراغتی است که جمشید جم نداشت

انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی

چون فرخی موافقِ ثابت‌قدم نداشت

 
 
نسکبان اندروید
شمارهٔ ۳۳ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
حافظ

دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت

بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت

یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم

افکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت

بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار

[...]

امیرعلیشیر نوایی

هرگز گدای میکده از شاه غم نداشت

کز التفات پیر مغان هیچ کم نداشت

تنها نه من به خاک مذلت فتاده‌ام

هرگز فلک بر اهل خرد جز ستم نداشت

دارم سفال کهنه میخانه پر شراب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه