یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
تا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان
تا به شب از نشئهٔ می، های و هویی داشتیم
سیل می از کوهسار خُم به شهر افتاد دوش
کاشکی ما هم به دوش خود سبویی داشتیم
بود اینم از برای دیدن معشوق مرگ
در تمام زندگی گر آرزویی داشتیم
داغ و درد گلرخان پژمرده و خوارم نمود
ورنه ما هم روزگاری رنگ و بویی داشتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد شبهایی میافتد که در کوی معشوق خود حضور داشته و با آتش دلش احساس خوشی و زیبایی کرده است. او به شادی روزهایی اشاره میکند که در میخانه با دیگر مینوشان خوش میگذرانده و از شادابی آن لحظات لذت میبرده است. همچنین، شاعر آرزو میکند ای کاش میتوانست مانند سیل می، با سبویی بر دوش به شهر برود. او به عشق و آرزویی برای دیدن معشوق اشاره کرده و از درد و رنج ناشی از فراق معشوق سخن میگوید، و در نهایت به این نکته اشاره دارد که روزگاری زیبا و پر رنگ و بو داشته که حالا به خاطر غم معشوق پژمرده شده است.
هوش مصنوعی: به یاد میآورم شبی را که در کوچهای خوابیده بودیم و تا صبح، به خاطر شعلهٔ دل، افتخاری داشتیم.
هوش مصنوعی: روز خوشی روزی است که در میخانه با دوستان مینوشیم و تا شب از نشئهٔ شراب شادی و سرور داشته باشیم.
هوش مصنوعی: باران و سیلابی از کوهها به شهر ریخته شده و این موضوع باعث شده تا شاعر آرزو کند که ای کاش او هم ظرفی برای نگهداری شراب بر دوش خود داشت تا بتواند از این زیبایی بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: در تمام زندگی، اگر آرزویی داشتیم، تنها به خاطر دیدن معشوق بود که مرگ را تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی کسانی که زیبا هستند، مرا ناکام و پژمرده کرده است. در غیر این صورت، ما هم زمانی در زندگیمان خوشبخت و سرزنده بودیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.