گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما
چون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما
با صد هزار دیده، چشم چمن ندیده
در گلستان گیتی، مرغی به خواری ما
بیخانمان و مسکین، بدبخت و زار و غمگین
خوب اعتبار دارد، بیاعتباری ما
این پردهها اگر شد، چون سینه پاره دانی
دل پرده پرده خون است، از پردهداری ما
یک دسته منفعتجو، با مشتی اهرمنخو
با هم قرار دادند، بر بیقراری ما
گوش سخن شنو نیست، روی زمین وگرنه
تا آسمان رسیده است، گلبانگ زاری ما
بیمهر روی آن مه، شب تا سحر نشد کم
اخترشماری دل، شبزندهداری ما
بس در مقام جانان، چون بنده جان فشاندیم
در عشق شد مسلم، پروردگاری ما
از فر فقر دادیم، فرمان به باد و آتش
اسباب آبرو شد، این خاکساری ما
در این دیار باری، ای کاش بود یاری
کز روی غمگساری، آید به یاری ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ناامیدی و درد و رنج در زندگی است. شاعر از بیخانمانی و یتیمی سخن میگوید و به حسرتهای خویش اشاره میکند. او احساس میکند که جامعه و انسانها نسبت به درد دیگران بیتفاوت هستند و هیچ کس صدای زاری آنان را نمیشنود. عشق و فقر نیز در شعر مورد بررسی قرار گرفته و نشان دهنده sacrificial زندگی است. در نهایت، شاعر آرزوی یاری و همدلی دارد که بتواند به غمهای او پایان دهد.
دشت از گریه های ما قرمز (به رنگ گل) شده است؛ چون چشم ما مثل ابر بهاری ست که فقط خون میبارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه هزار چشم دارم و دنیا را میبینم، اما در باغ زندگی هیچ چیز ارزشمندی نمیبینم و مانند پرندهای در قفس، به بیارزشی خود پی بردهام.
بیخانمان و مسکین هستیم و در رنج و غم به سر میبریم، و تنها چیزی که از ما اعتبار دارد، همین بیاعتباری ماست!
هوش مصنوعی: اگر این پردهها کنار برود و دلها آشکار شوند، خواهی دید که چطور دلها زخمزده و پر از درد هستند، و این نشاندهندهٔ زحمت و رنجی است که ما از حفاظت و نگهداری احساسات خود متحمل شدهایم.
افرادی که تنها به فکر منافع خود هستند با جمعی از بداندیشان دست به دست هم دادهاند تا ما را آزار دهند و در بیقراری نگه دارند.
گوش شنوایی در زمین وجود ندارد، وگرنه صدای زاری ما تا آسمان هم رسیده است.
هوش مصنوعی: دل عاشق به خاطر دوری و بیمحبتی معشوق، شب را بیدار میماند و از ستارهها و زیباییها غافل نمیشود. در واقع، در این شبهای طولانی و تاریک، دل همچنان به یاد آن چهره دلربا و در انتظار نور و مهر اوست.
ما چون بندهای، آنقدر جان را برای معشوق فدا کردیم که پروردگاری ما در عشق (داشتن عشق فراوان، خدای عشق بودن) به همه ثابت شده است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عزت و مقام خود، قناعت کردیم و در نتیجه، فرومایگی و ضعف ما موجب شد که آبرویمان از بین برود و زندگیمان به خطر بیفتد.
هوش مصنوعی: در این سرزمین غمناک، ای کاش کسی بود که به خاطر دلسوزی و همدردی به کمک ما بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.