گنجور

 
یغمای جندقی

من که بی تاج و تخت و گنج و سپاه

در به اقلیم فقر سلطانم

بی قیاس مقام و منصب ومال

بنده مرتضی قلی خانم

شانزدهم شعبان است در مضجع پاک اقدس حجه اللهی سلام الله علیه روی ارادت برآستان دارم، و فرق مفاخرت بر آسمان. سری بر فرگاه نسودم جز آنکه شوایب اغراض و اعراض را از خود کاسته ام و به افتاد و مصالح و فزایش و نظم معاش و معاد شما و دوستان از خدا خواسته. روزی دو پیش از این نامه مفصل از مزایای عدل و فضل خدام امجد اکرم امیرالاولیا وزیر نظام و جد و جهد و حسن و مهر سر کار حاجی خان و رفع اساس بغی و عدوان و نشر رسوم برو احسان که در این اندک روزگار شایع و رایع شده نگاشتم و ضمیمه کتاب مهربان مخدوم حاجی اسمعیل داشتم، البته چشم سپار و گوش گزار افتاد. آنچه حاجی در دوازده سال و امیر در سه عام بر آبادی و عمارت دارالملک ری افزودند، سرکار ذوالجلالین به ارادت و استشارت حاجی خان که سرشت پاکش از فواضل آب و خاک اولیاست در یک ماه ظاهر ساخت. بایرات هزار ساله حضرت همه رنگ عمارت و آبادی گرفت و هر ستم رسیده گرفتار بود مژده آرام و آزادی شنید:

شب روی گر هست ماه است آن هم در آسمان

سرکشی گر هست سرو است آن هم اندر جویبار

از من وقایع نگاری اگر فضولی نبود، اقدامات حسنه خدام وزارت و اهتمامات مستحسنه سرکار حاجی خان را تعلیقی به سزا می کردم. عما قریب ارض اقدس از اصناف آبادی و آرایش و آزادی و آسایش شرم سغد سمرقند خواهد شدو خاک پستش از در صورت و معنی طعنه بر چرخ بلند خواهد زد، به شرط حیات. غره شوال راه اندیش سمنان و کار خود را بساز و سامان کرده کار بند نکته العود احمد خواهم گشت، مصرع: دولت در این سرا و گشایش درین در است.

مخدوم مهربان حاجی اسمعیل را عرض سلام رسانیده عذر جداگانه کتاب در خواه، خدمتی که از من ساخته دانی نگارش ده بعون الله قرین انجام خواهد شد.