گنجور

 
یغمای جندقی

گردنده گردون زن قحبه بار است

آسوده کیهان زن قحبه زار است

در گوهر آن پیدا و پنهان

از جبهه این عنف آشکار است

بانگ نی اش را پست و بلند است

ذوق می اش را رنج و خمار است

خود زاد از این دو زن قحبه ناصح

ذم بس کز اینان او یادگار است

چون خاک دارون خونخوار خصلت

چون چرخ گردون زینهار خوار است

در عابد انگیز سلاخی آمیز

از این عبادت بهتر چه کار است؟

تا رخش گردون در تک، جز این گاو

کشنید تاخر قاطر سوار است

ریش و دهانش گوئی به هم در

سوراخ....ون است موی زهار است

کی رفت باری از پیش کاری

تا این پس انداز خود پیشکار است

تا او گرامی در مرز سمنان

ما را کمین دل آشوب خار است

از کوزه دل بر کاسه چشم

خم های خونم زین... ون تغار است

در مرز سمنان با پاس خسرو

در طاس مور است در کیسه مار است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجه عبدالله انصاری

در بارگهت سگان ره را بار است

سگ را بار است و سنگ را دیدار است

چون سگ صفت سنگدل از رحمت تو

نومید نیم که سنگ و سگ را بار است

خیام

اکنون که گل سعادتت پربار است

دست تو ز جام می چرا بیکار است

می خور که زمانه دشمنی غدار است

دریافتن روز چنین دشوار است

میبدی

گر کشته دست را دیت دینار است

مر کشته عشق را دیت دیدار است‌‌

خاقانی

خاقانی اگر خرد سر ترا یار است

سیلی مزن و مخور که ناخوش کار است

زیرا سر هر کز خرد افسردار است

بر گردنش از زه گریبان عار است

عطار

گر جان گویم عاشق آن دیدار است

ور دل گویم واله آن گفتار است

جان و دل من پر گهرِ اسرار است

لیکن چه کنم که بر زبان مسمار است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه