گنجور

 
یغمای جندقی

به نگاهی چه جوان از ره و چو پیر ببردی

دل پیران و جوانان به دو نخجیر ببردی

تویی آن نسخه جامع که دل صوفی و زاهد

به محبت بر بودی و به تزویر ببردی

من ز جور تو برم داد به دیوان عدالت

که چرا زود نکشتی و چرا دیر ببردی

دل بدان طره و ابرو به خدا خود نسپردم

که به شمشیر گرفتی و به زنجیر ببردی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نیر تبریزی

بیدلان جمله پشیمان که چرا داد دل از کف

من دلداده پشیمان که چرا دیر ببردی

عادت این است که شیران دل آهو بربایند

بتو آهو بچه نازم که دل از شیر ببردی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه