شنیدم عارفی در صبحگاهی
چو باد صبحدم می شد به راهی
که ناگه کودکی از بامی افتاد
به گردن شیخ را چون دامی افتاد
سلامت زیست آن کز بام شد پرد
ولی بشکست حالی گردن مرد
به بستر تکیه زد نالان و خسته
جگر خون عارف گردن شکسته
یکی پرسیدش احوال تو چون است
چه بودت تا چنین دل غرق خون است
به پاسخ گفت عارف کای برادر
چه باشد حال آن برگشته افتد
که افتد دیگری از روزن او
به خواری بشکند پس گردن او
منم آن خرد گردن عارف زار
ز بام افتاده رندان قدح خوار
حریف جنده باز از دام رسته
مرا در پیش سرها سر شکسته
لب شیرین به کام دیگران است
مرا خون از لب و دندان روان است
ابوالقاسم خورد می، من خورم چوب
زند یغما پیاله، من خورم کوب
غنوده میزبان با شاهد شنگ
نوازد «خوش قدم» بر فرق من سنگ
به آن گل چهره «باقی» هم پیاله
مرا از کاسه سر خون حواله
رجب می بوسد آن لعل و دهن را
سمنبر بشکند دندان من را
به او قاسم اساس پیله چیده
«قدم خیر» انتقام از من کشیده
گرفتم چشم شیرین فتنه خیز است
مسلمانان گناه من چه چیز است
مرا گویند اینها را به زن چه
پدر سگ های بد مذهب به من چه
حیا یک ذره در چشم فلک نیست
نمی داند سزاوار کتک کیست
زنندم سنگ و آجر نوبه نوبه
عجب گیری فتادم توبه توبه
چه اوقاتم از این اوضاع تلخ است
مگر اینجا حساب شهر بلخ است
در اقطار جهان نزدیک و دوری
چو من هرگز نبیند بخت کوری
نگردد کس به روز من گرفتار
فلک بدبخت دشمن خصم خونخوار
به زیر نیم سوزم تیره شد روز
دریغا تف بر این بخت گلنگوز
گر ایمن جستم از این سهمگین شین
من و وصل حسین واحد العین
اگر رستم ازین خونخوار گرداب
من و کنج اطاق وفس فس خواب
یکی ز آنان که در خون می نشاندش
شنید از زیر صدمه لندلندش
به گوشش گفت کای کشتیء تباهی
رجز خوان مصاف بیگناهی
چرا از صدمه های نیم سوزت
همی گردد زیادت عر و گوزت
کسی را کو گنه نبود دلیر است
خود او روباه باشد شرزه شیر است
تو کز پا تا به گردن در نفیری
چرا باری به مگر خود نمیری
به زاری گفت وناله بی گناهم
به عجز این قروقر کردن گواهم
مرا هرگز نبودی قر و قوری
چو دیگر باده خواران عرو عوری
اگر هم زهر ماری خورده ایمون
به درد بخت کوری مرده ایمون
مرا با شاهد و ساغر چه بازار
ز جام و جنده ام جاوید بیزار
منم از حلقه دایم نمازان
خدا لعنت کند بر جنده بازان
کنیزی را بر او آمد ترحم
گرفت او را به دست مرحمت دم
بسان کاله اش بر شانه افکند
به پرتابش برون از خانه افکند
چو دزد جسته از زندان چپ و راست
همی می جست و می افتاد و می خاست
ندانستم سلامت ره بدر برد
و یازان صدمه ها درنیم ره مرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر داستان عارفی را روایت میکند که در صبحگاهی با حادثهای روبرو میشود. او شاهد افتادن کودکی از بام است که باعث درد و عذاب او میشود. عارف، پس از آسیب دیدن، در حال ناله و شکایت از وضعیت خود، به درد و رنج ناشی از افتادن آن کودک و سختیهای زندگیاش میپردازد. او احساس میکند که دچار ناملایمات بسیاری است و با نیش زبان به دیگران و شرایط ناگوار خود میپردازد.
خلاصهای از صحبتهای او نشان میدهد که او بر این باور است که در زندگیاش چقدر با مشکلات و بدبختیها مواجه شده و به نوعی در حال سرزنش سرنوشت و فلک است. در نهایت، او به وضعیت خود عمیقتر فکر میکند و از سختیهای زندگیاش ابراز ندامت میکند. این شعر به موضوعاتی مانند درد، سرنوشت، و نابرابریهای اجتماعی میپردازد.
هوش مصنوعی: در یک صبح دلانگیز، فردی عارف به راهی میرفت و مانند نسیم ملایم صبحگاهی حس میشد.
هوش مصنوعی: ناگهان کودکی از بالای بام سقوط کرد و بر گردن شیخ افتاد، مانند این بود که دامی به گردن او بیفتد.
هوش مصنوعی: زندگی سالم و با نشاطی که در اوج خود قرار دارد، به ناگهان دچاره تغییر و آسیب میشود؛ مانند گردن مردی که تحت فشار قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: شخصی در حال استراحت و با حالتی نالان و خسته به پشت خوابیده است و از درد دلهای عمیق و شکستهایی که در زندگیاش تجربه کرده، رنج میبرد. او از دلشکستگیهایش و زخمهایی که در اثر عشق یا تجربههایش خورده، به شدت متاثر است.
هوش مصنوعی: کسی از او پرسید که حال تو چگونه است و چه چیزی باعث شده که دلت اینگونه پر از غم و خونین باشد؟
هوش مصنوعی: عارف در پاسخ میگوید: ای برادر، حال آن کسی که به سوی حقیقت روی آورده است، چگونه است؟
هوش مصنوعی: اگر کسی از طریق دیگری به مذلت و ذلت بیفتد، آن شخص به راحتی گردن خود را میشکند و زیر بار نمیرود.
هوش مصنوعی: من آن خردیام که از سر عارفان بیخود به زمین افتاده و رندان را در حال نوشیدن مشروب به حال زاری مینگرد.
هوش مصنوعی: دوستان و رقیبان از مشکلات و سختیها فرار کردهاند، اما من همچنان با زخمها و شکستهایم روبرو هستم.
هوش مصنوعی: زبان شیرین من به کام دیگران است و من در حال درد و رنج از لب و دندان خودم خون میریزم.
هوش مصنوعی: ابوالقاسم به نوشیدن شراب مشغول است و من نیز به شکلی دیگر در حال لذت بردن هستم. در اینجا اشاره به نفع و خوشیهایی است که از زندگی میبریم، حتی اگر راههای متفاوتی را انتخاب کرده باشیم.
هوش مصنوعی: میزبان در خواب است و شاهد شنگ (شادی آور) به من میگوید که "خوش قدم" به معنای خوش شانسی است، اما به نوعی در حق من نادیده انگاشته شده و بر سرم سنگین است.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ظرافت گل اشاره دارد و بیان میکند که زیبایی آن گل، مانند گلبرگهایش، چنان دلنشین و جذاب است که شخص از درون خود احساساتی عمیق و شاید حتی درد را تجربه میکند. از این رو، او میخواهد تا حتی خونش را نیز به خاطر آن زیبایی تقدیم کند. به طور کلی، این تصویر نمادین از عشق و زیبایی به خوبی احساسات عمیق و فداکاری را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: رجب، بهار برومندی و زیبایی است که لبان پر محبت و دلنشین را میپاید؛ گلهای خوشبو، دندانهای من را به چالش میکشند و میشکنند.
هوش مصنوعی: او قاسمی است که بر اساس پیلهای که بافته، انتظار قدم خیر دارد و از من برای انتقام اقدام کرده است.
هوش مصنوعی: چشم زیبا و فریبندهای که همیشه مشکلساز است را میبینم. مسلمانان، من چه گناهی مرتکب شدهام؟
هوش مصنوعی: مرا میگویند که این مسائل مربوط به زنان، اما من به این چیزها اهمیت نمیدهم. این افراد که به خاطر عقاید نادرستشان حرف میزنند، برای من مهم نیستند.
هوش مصنوعی: حیا برای آسمان کوچک و بیمعناست، او نمیداند که چه کسی سزاوار تنبیه است.
هوش مصنوعی: مرا با سنگ و آجر میزنند و هر بار که به خودم میآیم، میفهمم که در چنگال مشکلات گرفتار شدهام و تلاش میکنم که از این وضعیت رهایی یابم.
هوش مصنوعی: وضعیت من چقدر بد است! آیا اینجا بلخ است که چنین شرایطی دارم؟
هوش مصنوعی: در تمام جهان، چه نزدیک و چه دور، هیچکس بختی همچون من که کور باشد، نخواهد دید.
هوش مصنوعی: هیچکس در روز سخت من گرفتار نشود، زیرا سرنوشت شوم دشمنی خونآشام بر دوش من است.
هوش مصنوعی: زیر بار سنگینی غم، روزها برایم تیره و تار شدهاند. افسوس به حال این بخت بدبخت که مرا به این حال انداخته است.
هوش مصنوعی: اگر از این خطر بزرگ نجات یابم، به عشق حسین به وحدت میرسم.
هوش مصنوعی: اگر رستم، پهلوان ایرانی، در این گرداب خطرناک و ترسناک من، در گوشه اتاق و در خواب عمیق باشد، ممکن است او هم مانند دیگران دچار مشکلات و سختیها شود.
هوش مصنوعی: یکی از کسانی که دیگران را به خونریزی میاندازد، از زیر ضربات دردناک و آسیبها، صدای ناله و شکايتش را شنید.
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای کشتی تباهی، در برابر بیگناهی، خود را به چالش نکش.
هوش مصنوعی: چرا از زخمهای کمرنگ تو این همه ناله و فریاد بلند میشود؟
هوش مصنوعی: کسی که گناهی ندارد، شجاع و دلیر است، ولی اگر او بیگناه باشد، قدرتش تنها به مانند یک روباه خواهد بود و در واقع به اندازهی یک شیر قوی نیست.
هوش مصنوعی: تو که از پا تا گردن در غم و نالهای، چرا خود را آزار میدهی و مرگ را نمیپذیری؟
هوش مصنوعی: با ناراحتی و ناله میگوید که من بیگناه هستم و این نشانههای بیحالی و ناتوانیام، دلیل بر این ادعای من است.
هوش مصنوعی: من هرگز مانند دیگر نوشندگان شراب، در حال مستی و خوشگذرانی نبودهام.
هوش مصنوعی: اگرچه شاید خطری بزرگ یا زهر سمی را تجربه کردهایم، اما به خاطر بدشانسیمان، بیهدف و بیاثر زندگی کردهایم.
هوش مصنوعی: من از دنیا و لذتهای آن خستهام و به هیچیک از تجملات و زیباییها توجهی ندارم.
هوش مصنوعی: من درگیر کارها و مشکلات زندگی هستم و از افرادی که بیهدف و بیمسئولیت هستند، متنفرم.
هوش مصنوعی: یک کنیز به صاحبش نظر رحمت کرد و او را با مهربانی به دستان خود گرفت.
هوش مصنوعی: او مانند باری که بر دوش میگذارد، آن را به بیرون از خانه پرت کرد.
هوش مصنوعی: مانند دزدی که از زندان فرار کرده است، به چپ و راست میدود و بارها میافتد و دوباره برمیخیزد.
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که سلامت به کجا خواهد رفت و این همه آسیبها در میانه راه به ما رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.