عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشست
دیو را بنگر که بر تخت سلیمانی نشست
غیر رفت از آستان یار و نقش پا گذاشت
من اگر رفتم بهجایم نقش پیشانی نشست
آخر از پهلوی من مسکین دلا برخاستی
من تو را اول نمیگفتم که نتوانی نشست
حاجب دولتسرای یار شد یاران رقیب
کار مشکل گشت یعنی سگ به دربانی نشست
دوستان معذورم از گشتم ز دل پهلو تهی
چند بتوان پهلوی این دشمن جانی نشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.