گنجور

 
واقف لاهوری

با تو عرض جانگدازی می‌کنم

بر امید دلنوازی می‌کنم

مطلبم از گریه می‌دانی که چیست

دامن خود را نمازی می‌کنم

گیسوی او را که کرد آشفته‌ام

شب دعای جان درازی می‌کنم

دست در زلفش ز نادانی زدم

طفلم و با مار بازی می‌کنم

 
 
نسکبان اندروید