گنجور

 
واقف لاهوری

عمر بگذشت و ندیدم از تو گاهی روی دل

کاش پیکان تو بنشیند دمی پهلوی دل

آن هم اکنون شد ز ضعف طالع ما خرج راه

قاصد آهی که گاهی می‌رسید از کوی دل

دردسر کمتر برو برخیز از پهلوی من

گفته‌‌ام صدبار یک پهلوست ناصح خوی دل

آنکه دل برداشت از دستم سراغش می‌کنم

هست این آوارگی‌هایم به جست‌وجوی دل

نی ز شوق گل وطن شد خاک‌پای گلبنم

در مشامم می‌رسد از غنچه گاهی بوی دل

 
 
نسکبان اندروید