به غیر از جفا یاد کاری ندارد
وفا پیش او اعتباری ندارد
چرا میرود دامنافشان ز خاکم
به خاطر گر از من غباری ندارد
اگر بیقراری کنم عذرم این است
که بر قول خود او قراری ندارد
به جز خون دل نیست ما آزمودیم
شرابی که در پی خماری ندارد
مرا دید سیماب در لرزه افتاد
جهان همچو من بیقراری ندارد
ندیدم درین باغ یک گل ندیدم
که در پیرهن از تو خاری ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.