گنجور

 
واقف لاهوری

هزار زخم توانم ز تیغ او برداشت

ولیک دل نتوانم ز آرزو برداشت

به باغ رفتی و قمری چنان اسیر تو شد

که طوق بندگی سرو از گلو برداشت

 
 
نسکبان اندروید