گنجور

 
واقف لاهوری

آتش شوق تو‌ام بس که جگر سوخته بود

شمع همسایه شب از داغ من افروخته بود

در هواداری سیمین‌بدنان رفت به باد

هر زر رنگ که رخسار من اندوخته بود

 
 
نسکبان اندروید