گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده را
آمد آن آبی که برد از پهلویم این مرده را
انقلاب دهر میبینیم و بر حال خودیم
راست میمانیم شمع بزم برهمخورده را
شوق شمشیرت که آب زندگی در جوی اوست
در تن من زنده گردانید خون مرده را
از رفوی زخم من ای چارهگر بردار دست
میکنی آزردهتر این خاطر آزرده را
گریهام واقف اگر این نوع طوفان میکند
دهر تاوان خواهد از من جنس دریابرده را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.