بکس بیداد آن ترک سپاهی
چه میخواهی دلا زین دادخواهی
مرا گفتی بیا قربان من شو
الهی من به قربانت الهی
عبث بگریستم بر بخت تیره
که نتوان شستن از رنگی سیاهی
خدا را ای دل اکنون میتوان کرد
کباب از نالهات شد مرغ و ماهی
گهر پیش بناگوش تو لرزد
به خود همچون چراغ صبحگاهی
گدای کوچهٔ عشقم عجب نیست
گر آید از دماغم بوی شاهی
چنان تاریک شد از طرهٔ او
که بر شب میزند روزم سیاهی
کند دریای حسنش چون تلاطم
شود آیینه را کشتی تباهی
به یاد مصرع آن قد موزون
ز بر دارد دلم دیوان آهی
مرو واقف به تحسین کس از جا
که باشد واه واه خلق واهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.