نگذاشت بهجا از من این درد اگر چیزی
ای کاش دران دل هم میکرد اثر چیزی
خاک قدمش قاصد میبوس و به هر بوسی
میدزد برای من زان کحل بصر چیزی
گر حالمرا پرسد آن مست خراب من
از بوی کباب دل ای باد ببر چیزی
گفتی که فلان امسال چونست تو را احوال
گر راست ز من پرسی از یار بتر چیزی
آخر دل جانان راکردیم به خود مایل
از گریهٔ شب چیزی از آه سحر چیزی
دیگر چه کمر بندی در کشتن من ظالم
کز طاقت من نگذاشت آن تاب کمر چیزی
با این همه زیبایی خط نیز برآوردی
ز اسباب هلاک من کم بود مگر چیزی
ای خوشپسران با ما این جور و جفا تا کی
آرید به یاد آخر از پند پدر چیزی
تا خندهکنان رفتی از پیش نگاه من
در خانهٔ چشمم نیست جز گریه دگر چیزی
غسامهٔ واقف را ناخوانده مکن پاره
بیچاره رقم کرده است از خون جگر چیزی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.