نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن
گو بکش هرکس که خواهد از بر ما پیرهن
عشق بیرون کرد چون دست جفا از آستین
ساختم از بهر چاک اول مهیا پیرهن
غنچهآسا تنگی دل از سر ما وانشد
تا نکردم چاک همچون گل ز صد جا پیرهن
نیست معلومم که بیاو زندهام یا مردهام
من نمیدانم کفن پوشیدهام یا پیرهن
شمعسان گر در غمش واقف چنین خواهی گداخت
همچو فانوس از تو خواهد ماند بر جا پیرهن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.