عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
نمودم بوتهدار از نقش پا دامان صحرا را
تو را چشم هوس در خواب کی بیند به این عصمت
که همبستر نمیسازی به خود تصویر دیبا را
بود هر ذرهٔ من مضطرب از مهر خورشیدی
که میآرد چو شبنم در پریدن چشم حربا را
نباید تنگچشمان را رفیق خویشتن کردن
رسید آخر نظر از دیدهٔ سوزن مسیحا را
چنان با خود ملایم ساز دشمن را ز خوشخلقی
که گردد سبزه گر بر ریزهٔ مینا نهی پا را
ز بوی زلف خوبان سخت در پرهیز میباشم
مبادا در دماغم ره فتد این دود سودا را
عزیز آید به چشمم هر که نامی از جنون دارد
دهم چون سرمه جا در دیدهٔ خود سنگ خارا را
چهسان در پرده ماند خودنمای من که نام او
ز شوخی چاک میسازد گریبان معما را
ز فیض بخت گردیدیم از بحث و جدل فارغ
بپرس از دیگران واقف نزاع میر و ملا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.