عجایب رونقی دادم من سرگشته سودا را
نمودم بوتهدار از نقش پا دامان صحرا را
تو را چشم هوس در خواب کی بیند به این عصمت
که همبستر نمیسازی به خود تصویر دیبا را
بود هر ذرهٔ من مضطرب از مهر خورشیدی
که میآرد چو شبنم در پریدن چشم حربا را
نباید تنگچشمان را رفیق خویشتن کردن
رسید آخر نظر از دیدهٔ سوزن مسیحا را
چنان با خود ملایم ساز دشمن را ز خوشخلقی
که گردد سبزه گر بر ریزهٔ مینا نهی پا را
ز بوی زلف خوبان سخت در پرهیز میباشم
مبادا در دماغم ره فتد این دود سودا را
عزیز آید به چشمم هر که نامی از جنون دارد
دهم چون سرمه جا در دیدهٔ خود سنگ خارا را
چهسان در پرده ماند خودنمای من که نام او
ز شوخی چاک میسازد گریبان معما را
ز فیض بخت گردیدیم از بحث و جدل فارغ
بپرس از دیگران واقف نزاع میر و ملا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره، فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.