گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
چاک در جیب خود از غصه زنم در دامن
آنکه رخسار مرا پاک نماید از اشک
آستین است درین قحط وفا یا دامن
گردبادم من سرگشته به صحرای جنون
صلح هرگز نشود پای مرا با دامن
گر بود بنده که بیناز نباشد معشوق
میکشد یوسف ازین راه ز زلیخا دامن
دل شوریدهام آسوده به صحرا واقف
منتهای سفر اشک بود تا دامن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.