گنجور

 
واقف لاهوری

خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم

رحمی ننمودی به تو کردیم خبر هم

زین بعد من و صبر که دلدار گر این است

سودی ندهد اشک شب آباد سحر هم

عشقت نکشد از دل ما رخت اقامت

صدمرتبه از شهر تو کردیم سفر هم

پر بی‌خبری ای پسر از خویش وگرنه

این چهرهٔ زیبا ننمایی به پدر هم

واقف مکن اظهار پریشانی خود را

تا کی ز تو آن طره شود درهم و برهم

 
 
نسکبان اندروید