خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم
رحمی ننمودی به تو کردیم خبر هم
زین بعد من و صبر که دلدار گر این است
سودی ندهد اشک شب آباد سحر هم
عشقت نکشد از دل ما رخت اقامت
صدمرتبه از شهر تو کردیم سفر هم
پر بیخبری ای پسر از خویش وگرنه
این چهرهٔ زیبا ننمایی به پدر هم
واقف مکن اظهار پریشانی خود را
تا کی ز تو آن طره شود درهم و برهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.