گنجور

 
واقف لاهوری

دلم تا کی رود از دست دلداری به‌دست آرم

مرا غم می‌خورد رفتم که غمخواری به‌دست آرم

تو دل را می‌بری از دست لیکن می‌کنی ضایع

روم تا دلبری عاشق نگهداری به‌دست آرم

دلم پردازم از خوبان شهر و کوبه‌کو گردم

که بهر گریه‌کردن پای دیواری به‌دست آرم

دلم چاکست و از هر رشته نتوان دوختن واقف

درین فکرم که از گیسوی او تاری به‌دست آرم

 
 
نسکبان اندروید