نیست امروز که با عشق ندیم است دلم
عشق داند که به او یار قدیم است دلم
یک قشون غم به سر کشور عیشم آورد
نیست بالله جگرگوشه غنیم است دلم
روزگاریست که از بهر شمیم آن زلف
از گدایان سر راه نسیم است دلم
بیکس افتاد سرشکم به سر کوچهٔ او
روز و شب در غم این طفل یتیم است دلم
مو به مو قصهٔ آن زلف بپرسید از من
هست عمری که دران کوچه مقیم است دلم
عذر بپذیر دو لخت است اگر مطلع من
تیغ ابروی تو خورد است دو نیم است دلم
مار زلف تو گزیدست نه صد جا او را
من دل ساده به این خوش که سلیم است دلم
چه شود گر ز تو نصف دل من خوش گردد
جان من نیمنگاهی که دو نیم است دلم
بوسه نگرفته ازان لب نکند بس ز سؤال
واقف از خیل گدایان لئیم است دلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.