صبر گریزپا را من خوب میشناسم
این یار بیوفا را من خوب میشناسم
از دست برده دل را پامال مینماید
خوبان دلربا را من خوب میشناسم
هرچند خویشتن را بیمار وانماید
آن چشم فتنهزا را من خوب میشناسم
آن دل که یار دارد دل نیست گوش کن گوش
سنگ است و سنگ خارا من خوب میشناسم
بر شیشه جانی کس رحمی نمینمایید
سنگیندلان شما را من خوب میشناسم
هر رنگ جلوه دارد با چشم آشنایی
آن حسن خودنما را من خوب میشناسم
دارد به سر خیال همچشمی تو نرگس
این کور بیحیا را من خوب میشناسم
بیگانهاند و اغیار هرگاه کار افتد
یاران آشنا را من خوب میشناسم
دیوانگان خود را کی مینوازد از سنگ
آن طفل میرزا را من خوب میشناسم
رفتم پی گدایی دی بر درش چو بشنید
گفتا که این گدا را من خوب میشناسم
دارند با جوانان واقف سری نهفته
پیران پارسا را من خوب میشناسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.