گنجور

 
واقف لاهوری

به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم

ز خود مانند صبح از راه چاک پیرهن رفتم

نه گل چینم که باشم بار خاطر عندلیبان را

نسیمم تا ز گل بوی گرفتم از چمن رفتم

مبند از سادگی بر وعدهٔ شیرین‌لبان دل را

که من جان کندم و ناکام همچون کوهکن رفتم

دلم جای نخواهد رفت هرچند از پریشانی

به زلف یار می‌گوید شبت خوش باد من رفتم

به این هستی کم فرصت چو صبحم خنده می‌آید

سر از جیب عدم تا برکشیدم در کفن رفتم

شدم در گلستان بیمار و آهنگ قفس کردم

هوای غربتم ناساز شد سوی وطن رفتم

ز شمع امشب مرا پروانه بر پروانه می‌آید

من آتش به جان ناخوانده کی در انجمن رفتم

سراپایم چو زلف دلبران شد پرشکن آخر

ز سودا بس که در دنبال زلف پرشکن رفتم

چو آن شمعی که بی‌فانوس می‌سوزد در این محفل

به سر بردم به بی‌پیراهنی بی‌پیرهن رفتم

ز درد و داغ غربت نیست فریاد شب و روزم

به فریادم ازین کز یاد یاران وطن رفتم

مرا خود سیل اشک از آستانش می‌برد واقف

تو گر داری ز تمکین لنگری بنشین که من رفتم

 
 
نامبردگان شاهنامه
بابافغانی

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم

نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم

به گشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن

منَش هچون صبا از پی به بوی پیرهن رفتم

دلم ننشست جایی غیر خاک آستان او

[...]

فضولی

ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم

به سان لاله بر دل داغ حسرت زین چمن رفتم

به هم بودیم همچون خار و گل عمری بحمدالله

خلاف رسم دوران فلک او ماند من رفتم

نگاری همنشینم بود نقشی زد فلک ناگه

[...]

عرفی

گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم

به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم

به دنیا نیست بازاری مرا، این سودم از وی بس

که عریان آمدم، اکنون چو رفتم بی کفن رفتم

نه کوشش های فرهادی، نه سودای زلیخایی

[...]

صائب

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم

به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم

نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا یابم

به بویش گرچه صد نوبت به صحرای ختن رفتم

به نزدیکی مشو از مکر یوسف طلعتان ایمن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
قدسی مشهدی

دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم

فرو نگرفت در غربت دلم، سوی وطن رفتم

به هجر و وصل این گلشن، نکردم نوبر شادی

چو غنچه تنگدل زادم، چو گل خونین کفن رفتم

ز خامی‌های من ای شمع اگر افسرده شد مجلس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه