گنجور

 
واقف لاهوری

در نظر چون سایهٔ شمشاد می‌آید مرا

سر به پای یار سودن یاد می‌آید مرا

مرد و کام تلخ او شیرین نشد از لعل یار

گریه بر جان‌کندن فرهاد می‌آید مرا

نیست در طبعم قبول تربیت چون طفل اشک

رحم بر دل خوردن استاد می‌آید مرا

ای هم‌آوازان وداع عندلیب من کنید

بوی گل از خانهٔ صیاد می‌آید مرا

تر نشد واقف لب تیغش ز خون خشک من

شرم از ناکامی جلّاد می‌آید مرا

 
 
نسکبان اندروید