کردیم ضبط گریهٔ غماز خویش را
دریافتیم پردهدرِ راز خویش را
شاید که یار گوش به فریاد من دهد
تغییر میدهم دگر آواز خویش را
زینسان خراب حال از آنم که دادهام
در خانه راه خانهبرانداز خویش را
با آنکه سحر چشم تو کشته است عالمی
ظاهر نمیکند لبت اعجاز خویش را
صد بار گفتهام به تو این حرف ما شنو
ضایع مکن، بهل هوسِ ناز خویش را
شاید به این وسیله شود حرف ما پسند
گوییم وصف سرو سرافراز خویش را
نی محرم قفس، نه به دام آشنا شدیم
نفرین کنیم ساعت پرواز خویش را
تا بعد از این تلف نکند جان مردمان
پندی بگوی چشم فسونساز خویش را
واقف شکار شوخی ترکی است کز حرم
صید آورد که طعمه دهد باز خویش را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.