ازان ز تیغ تو عاشق امان نمیخواهد
که داده است دل از دست و جان نمیخواهد
به نقد جان دل من بوسه میخرد ز لبت
بیا بگیر و بده رایگان نمیخواهد
مکن رها دل ما را ز بند خود کاین مرغ
گرفته خو به قفس آشیان نمیخواهد
گرت هواست که در شهر قتلعام کنی
بیا و تیغ بکش کس امان نمیخواهد
به هرزه شکوه ز بیمهری فلک چه کنم
مراد خاطر ما را فلان نمیخواهد
ز بیم آنکه به کویت گذر کند روزی
زمانه پای سرشکم روان نمیخواهد
نیازمند تو را سر اگر به عرش رسد
به غیر سجدهٔ آن آستان نمیخواهد
چنان شده است به اغیار بدگمان واقف
که خویش را به تو جان در میان نمیخواهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.