ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
ما را به خدا گریهٔ مستانه ضرور است
مجذوب الهیست حقارت مکنیدش
یاران ادب این دل دیوانه ضرور است
گردید متاع دل و دین جمع به هر سو
قربان تو یک غارت ترکانه ضرور است
در دیدهٔ اغیار نباید که نشینی
دامنکشی از مردم بیگانه ضرور است
فرمود چو آشفتگی حال مرا دید
کین زلف پریشانشده را شانه ضرور است
کیفیت از صومعه حاصل نشدت حیف
زاهد گذرت جانب میخانه ضرور است
دیوانه مقید به مکان نیست ولیکن
در کوچهٔ زنجیر مرا خانه ضرور است
بر روی گل و شمع نظر را نگشایم
پاس ادب بلبل و پروانه ضرور است
اینجاست که واقف دلم از دست فتاد است
افتادن من بر در جانانه ضرور است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.