از لبت راه حیات تازهای رو داده است
ماهی بریان در آب زندگی افتاده است
ساعتی بگذار سر بر پای خویشم همچو زلف
بعد عمری دولت پابوس دستم داده است
چون شود طاووس در نیرنگ حسنت همقدم
او نمیبیند که عیبش پیش پا افتاده است
سرو دلجویم ندانم از کدامین گلشنی
دیده رفتار تو را آب روان استاده است
پاکگوهر گر شود یکسان به خاک امروز نیست
همچون طفل اشک تا زاد از نظر افتاده است
طفل اشک یار را واقف به چشم کم مبین
کز پی جان بردنت مرد فرنگی زاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.