از بس که فتاده گرم خویت
گردید به رشته رنگ رویت
یاران دارند پیک و قاصد
من اشک کنم روان به سویت
ششتی ای دیده روی ما را
چشمم شده خاک شوی کویت
رفتی ای سرو و آبم از چشم
گردید روان به جستوجویت
احوال سیاه روزی ما
خط آمد و گفت روبهروست
یک خار نگشت از تو سیراب
ای آبله خاک در سبویت
درد تو گداخت استخوانم
شرمندهام از سگان کویت
گرد سر شوخی تو گردم
مژگان پریست مو به مویت
جانم ای گل به مستی آید
همراه صبا فرست بویت
واقف ز لب که میزنی حرف
خوش با نمک است گفتوگویت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر خواجگیی که نه فلک راست
اقطاع دهاد یک غلامت
سلطان کرم مظفر الدین
در جسم ظفر روان دولت
در ظل سرادقات الفت
راهی طلبد به سر وحدت
خوردم ز ثرید و پاچه یک چند
از پاچه سر مرا زیانست
نه شطح قبول کن نه طامات
کاین جمله تخیلات و سوداست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.