گرد خط جا به روی یار گرفت
خاطرم یک قلم غبار گرفت
گر ز خونم کند حنا بندی
نتوان دست آن نگار گرفت
طفل اشک مرا به صد جوشش
بحر تا دید در کنار گرفت
چه فراخ است عیش جامهٔ تو
که تو را تنگ در کنار گرفت
دل به آن زلف میکند بازی
طفل یا رب چگونه یار گرفت
خط ز حسن ستمگرش واقف
داد این تیره روزگار گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.