گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی طاب‌لله ثراه گوید

 

گسترد بهار در زمین دیبا

چون چهر نگار شد چمن زیبا

آثار پدید آب شد پنهان

اسرار نهان خاک شد پیدا

ابر آمد و سیم ریخت بر هامون

باد آمد و مشک بیخت بر صحرا

این تعبیه‌کرده نافه در دامن

آن عاریه کرده‌گوهر از دریا

از سبزه چمن چو روضهٔ رضوان

از لاله دمن چو سینهٔ سینا

آن مایهٔ سوز سینهٔ غمگین

وین سرمهٔ نور دیدهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح نواب شاهزاده علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه گوید

 

آراست عروس‌گل گلستان را

آماده شو ای بهار بستان را

وقتست‌که در سرود و وجد آرد

شور رخ‌گل هزار دستان را

شمشاد چو پای بر زمین‌کوبد

ماند به‌گه نشاط مستان را

از برگ شقایق ابر فروردین

آویخته قطره‌های باران را

گویی‌کوه از شقایق رنگین

آراسته گوهر بدخشان را

در باغ ز خوشه‌های مروارید

آویزه فکندگوش اغصان را

بوی‌گل و رنگ‌گل بهم‌گویی

با مشک سرشته‌اند مرجان را

آن ابر بهار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - د‌ر ستایش شاهزاده ی آزاد‌ه اعتضادالسلطنه علیقلی میرزا دام اقباله فرماید

 

تا لاله به باغ و گل به ‌گلزارست

میخواره ز زهد و توبه بیزارست

بر لاله به بانگ چنگ می‌خوردن

عصیان‌گذشته را ستغفارست

امروز نشاط مل به از دی بود

و امسال صفای ‌گل به از پارست

نوروز و جنون من به یک فصلست

نیسان و نشاط من به یکبارست

درکام‌ کهینه جرعه‌ام رطلست

بر نام مهینه قرعه‌ام یارست

ایمان بِهِلم‌ که نوبت ‌کفرست

سبحه بدرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب الله ثراه فرماید

 

عجبی عجب آن پسر به سر دارد

مانا که ز حسن خود خبر دارد

وقتست‌که سرگران شود با خویش

از بس ‌که‌ کرشمه آن پسر دارد

زان پیش‌ ‌که دل دهم ندانستم

کاو ناز و کرشمه این‌قدر دارد

معشوقهٔ قیصرست پنداری

زان این همه نخوت و بطر دارد

طفلست و غرور حسن و دولت را

آمیخته خوش به یکدگر دارد

چون خیره به روی عاشقان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۳ - د‌ر ستایش حاج میرزا آقاسی رحمه‌لله فرماید

 

از بوی بهار و فر فروردین‌

شد باغ بهشت و باد مشک‌آگین

بر لاله چو بگذری خوری سوگند

کز خلد برون چمیده حورالعین

بر سبزه چو بنگر‌ی دهی انصاف

کاور‌ده نسیم بوی مشک از چین

از شاخ شکوفه باغ پنداری

دزدیده ز چرخ خوشه پروین

در سایهٔ بید بیدلان بینی

سر خوش ز خمار بادهٔ نوشین

بر نطع چمن به پادگان یابی

کز می چپ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۲ - و لی فی المدیحه

 

ای مار سیاه جعد جانانی

یا تیره شب دراز هجرانی

روی بت من دلیل یزدانست

اهریمن را تو نیز برهانی

اهریمن اگر نه‌ای چرا پیوست

از تیره‌دلی حجاب یزدانی

گر کافر دل‌سیه نه‌ای از چه

غارتگر دین بلای ایمانی

نه‌ کافر دل‌سیه نیی ایراک

پیوسته مقیم باغ رضوانی

پیرایهٔ خلد و زیب فردوسی

مرغولهٔ حور و جعد غلمانی

زندانبان فرشته‌ یی‌ گر چه

خود تیره‌تر از فضای زندانی

گه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی