گنجور

شعرهای حکیم سبزواری با وزن «مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)»

 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

آمده از خود بتنگ کو سردار فنا

نوبت منصور رفت گشته کنون دور ما

تا نکنی ترک سرپای در این ره منه

خود ره عشق است این هر قدمی صد بلا

موجهٔ طوفان عشق کشتی ما بشکند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷

 

ای به رَهِ جستجوی نعره زنان دوست دوست

گر بحرم ور بدپرکیست جز او اوست اوست

پرده ندارد جمال غیر صفات جلال

نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغزپوست

جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

 

هندوی خال رخش باج ز عنبر گرفت

پستهٔ جان پرورش شهد ز شکر گرفت

دور رخش بردمید طرهٔ شبرنگ او

لشکر دلها کشید خسر و خاور گرفت

نرگس شهلاش مست بود همانا که او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱

 

در دل از شمع رخش انجمنی ساختهاند

بی گل و سنبل و نسرین چمنی ساختهاند

از کران ازلی تا بکران ابدی

درج در کسوت یک پیرهنی ساختهاند

وه چه عقد النظری نی نی سرالسر است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

دوش بگوشم رساند نکتهٔ غیبی سروش

غبغب ساقی ببوس قرقف باقی بنوش

در همه جا با همه دیده بدلدار دوز

از غم عشقش بگو در ره وصلش بکوش

سینه بجار غمش تا بتوان میخراش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری