گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیختبی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت
دست یکی کرد با صبوری و خوابمآن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت
باد جدا کرد زلفکان تو از هممشک سیه با گل سپید برآمیخت
مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوشاشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت
بس بود این باد سرد باده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهستزلف سیه زو چرا بدر دو تا هست
روی چو ماه تو گر چه مایهٔ نور استموی سیاه تو گر چه اصل گناهست
شاه بتانی و عاشقانت سپاهندماه زمینی و آسمانت کلاهست
رسم چنانست که ماه راه نمایدچونکه ز ماه تو خلق گمشده راهست
موی سپیدم ز اشک سرخ چو خونستروی امیدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰

 

صحبت معشوق انتظار نیرزدبوی گل و لاله زخم خار نیرزد
وصل نخواهم که هجر قاعدهٔ اوستخوردن می محنت خمار نیرزد
ز آن سوی دریای عشق گر همه سودستآنهمه نسود آفت گذار نیرزد
این دو سه روز غم وصال و فراقتاینهمه آشوب کار و بار نیرزد
روز شود در شمارم از غم جانانخود عمل عاشقی شمار نیرزد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

عرش مقاما زر کن کعبهٔ جاهتدست وزارت در آن بلند مقامست
کز شرف او به روز بار نداندشاه فلک اوج خویش را که کدامست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۶

 

چونت نپرسم بگویی اینت کراهتچونت بخوانم نیایی اینت گرانی
دعوی دانش کنی همیشه ولیکنهیچ ندانی ورا که هیچ ندانی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی