گنجور

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکلها
خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دلها
مخسب ای دیده چون نرگس به خوشخوابی و مخموری
که شبخیزان همه رفتند و بربستند محملها
دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواه
که بی سالک نشاید کرد قطعاً قطع منزلها
سبکباران برون بردند رخت از بحر بی‌پایان
نمی‌یابند بیرون شو گرانباران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵

 

شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید
زعکس طلعت او شعله ی مهتاب می آید
شب اندوه و تنهایی مرا از مطلع دولت
بشارت داد کان خورشید عالمتاب می آید
چو اندر دیده می آید خیال لعل می گونت
به جای آبم از دیده همه خوناب می آید
برفت از ناله ی من خواب خوش از دیده ی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

اگر ساقی به بزم ما قلندر وار بنشیند
بسا صوفی که اندر حلقه ی خمّار بنشیند
به زاریّ دل زارم ترا ای دل نیازارم
کزان زاری ترا بر دل مباد آزار بنشیند
به عزم رفتن از مجلس به هر باری که برخیزی
از آن برخاستن بر دل مرا صدبار بنشیند
چو خشم فتنه انگیزش کند مستی و مستوری
نماند هیچ زاهد راکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

خط مشکین که برگرد رخت چون عود می گردد
بدان ماند که در بالای آتش دود می گردد
زتاب مهر تابان جمالت پرتوی دارد
شب این مشعل که بر ایوان دود اندود می گردد
صباگویی که از چین سرزلف تو می آید
که از بویش نسیم باغ مشک آلود می گردد
دل بیمارم از گوی زنخدان تو می گوید
به گرد سیب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴

 

نگاری دلبری دارم چو زلف خود ز من سرکش
به جان قربان شدم او را نمیگیرد دلم ترکش
ز حد بگذشت مشتاقی به جام باده ی باقی
لبالب کن قدح ساقی به یاد لعل او درکش
بر آن سرو سیم اندام اگر در بر کشی روزی
نه قد سرو دلجو جو و نه ناز صنوبر کش
گر آن آیینه روی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰

 

دوش با زلفت به هم شوریده حالی داشتیم
در سر از سودای ابرویت خیالی داشتم
خط ابروی کجت در چشم من پیوسته بود
راست گویی در نظر شکل هلالی داشتم
گرچه با یاد دهانت عیش بر ما تنگ بود
هر دم از شوق لبت شیرین مقالی داشتم
چند روزی پای بند کلبه ی آب و گلم
من که همچون طایران سدره بالی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی