دستور گفت : شنیدم که وقتی مردی بود جوانمرد پیشه ، مهمان پذیر ، عنانگیر، کیسه پرداز، غریب نواز؛ همه اوصافِ حمیده ذاتِ او را لازم بود مگر احسان که متعدّی داشتی و همه خصلتی شریف در طبعِ او خاصّ بود الّا انعام که عامّ فرمودی، خرجِ او از کیسهٔ کسبِ او بودی نه از دخلِ مالِ مظلومان چنانک اهلِ روزگار راست، چه دودی از مطبخشان آنگه برآید که آتش در خرمن صد مسلمان زنند و نانی بر خوانچهٔ خویش آنگه نهند که آب در بنیادِ خانهٔ صد بیگناه بندند؛ مشتی نمک بدیگشان آنگه رسد که خرواری بر جراحتِ درویشان افشانند، دو چوب هیمه بآتشدانشان وقتی درآید که دویست چوبدستی بر پهلویِ عاجزان مالند. کرامِ عالم رسمِ افاضتِ کرم خاصّه در ضیافتِ ازو آموختندی. آن گره که سفلگان وقتِ نزولِ مهمان در ابروی آرند ، او در نقشِ کاسه و نگارِ خوانچهٔ مطبخ داشتی و آن سرکه که بخیلان بهنگامِ ملاقاتِ واردان در پیشانی آرند، او را در ابایِ سکبا بودی.
وَ یَکَادُ عِندَ الجَدبِ یَجعَلُ نَفسَهُ
حُبَّ القِریَ حَطَباً عَلَی النّیرانِ
وقتی دوستی عزیز در خانهٔ او نزول کرد ؛ بانواعِ اکرام و بزرگ داشتِ قدوم پیشباز رفت و آنچ مقتضایِ حال بود از تعهّد و دلجوئی تقدیم نمود. چون از تناولِ طعام بپرداختند، میزبان بر سبیلِ اعتذار از تعذّرِ شراب حکایت کرد و گفت : شک نیست که آیینهٔ زنگار خوردهٔ عیش را صیقلی چون شراب نیست و طبعِ مستوحش را میانِ حریفانِ وقت که بقایِ صحبتِ ایشان را همه جای بشیشهٔ شراب شاید خواند و وفایِ عهدِ ایشان را بسفینهٔ مجلس، از مکارِه زمانه مونسی ازو به نشینتر نه.
اَدِرهَا وُقِیتَ الدَّائِرَاتِ فَاِنَّهَا
رَحیً طَالَما دَارَت عَلَی الهَمِّ وَ الحَزَن
وَلَستُ اُحِبُّ السُّکرَ اِلَّا لِاَنَّهُ
یُخَدِّرُنِی کَیلَا اُحِسَّ اَذَی المِحَن
و با این همه از آنچ درین شبها با دوستان صرف کردهایم، یک شیشهٔ صرف باقیست؛ اگر رغبتی هست تا ساعتی بمناولتِ آن تزجیهٔ روزگار کنیم. مهمان گفت: وَ الجُودُ بِالمَوجُودِ غَایَهُٔ الجُودِ ، حکمتر است. میزبان پسر را فرمود که برو و فلان شیشه که فلان جای نهادست، بیار. پسر بیچاره بحولِ چشم و خبلِ عقل مبتلی بود، برفت؛ چون چشمش بر شیشه آمد، عکسِ آن در آیینهٔ کژنمایِ بصرش دو حجم نمود. بنزدیکِ پدر آمد که شیشه دواست، کدام یک آرم؟ پدر دانست که حال چیست، اما از شرمِ رویِ مهمان عرقش بر پیشانی آمد تا مگر او را در خیال آید که بدیگر یک ضنت کردست و برکّتِ رای و نزولِ همّت او را منسوب دارد. هیچ چاره ندانست، جز آنک پسر را گفت: از دوگانه یکی بشکن و دیگر بیار. پسر بحکمِ اشارت پدر سنگی بر شیشه زد، یشکست؛ چون دیگری نیافت، خایب و خاسر باز آمد و حکایتِ حال باز گفت. مهمانرا معلوم شد که آن خلل در بصرِ پسر بود نه در نظرِ پدر.
این فسانه از بهر آن گفتم تا بدانی که حاسهٔ بصر با آنک در ادراکِ اعیان اشیا سلیمترِ حواست از مواقعِ غلط ایمن نیست حاسهٔ بصیرت که از حواسِّ باطن در پسِ حجابهایِ اوهام و خیالات می نگرد، از مواردِ صواب و خطا چگونه خالی تواند بود؟ میباید که بصرفِ اندیشهٔ ژرف درین کار نگه کنی و بیتأمّل و تثبّت قدم در راهِ این عزیمت ننهی که آفریدگار، جَلَّ وَ عَلَا، با آنک از جملهٔ جواهرِ حیوانات جوهرِ آدمی را مطهّرتر آفریدست و بهرهٔ دانائی و تیزبینی و هوشمندی، ایشان را بیشتر داده و بهریک ستارهٔ از ستارگانِ علوی و سفلی نگهبان احوال کرده تا همچنانک دایگان طفل را پرورند، او را در حضانهٔ تربیت میدارد و میپرورد و هر یک را فرشتهٔ او عالمِ قدسِ ملکوت آموزگار گردانیده و لوحِ تفهیم و تعلیم در پیش نهاده، چنانک در صفتِ بهترینِ موجودات میآید، عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوَی ذُو مِرَّهٍٔ فَاستَوَی ، و لیکن چون از پی هوی قدمی فرا نهند، اسیرِ ما دیوان شوند و مسخّر و مقهورِ ما گردند، پس ما که سرشت گوهر از دودِ تیرهٔ مظلم و جهلِ مرکّب داریم، اگر زمامِ دل بدستِ هوی دهیم و دست از تفکّر و تأنّی باز داریم، چه حال باشد و با آدمی که این همه عدّت و آلت دارد و بچندین خصال متّصفست، چگونه برآئیم؟ اَخُو الظَّلمَاءِ اَعشَی بِاللَّیلِ، میترسم که ازین مهتری و برتری جستن شما را بتری افتد، چنانک آن مردِ مهمان با خانه خدای گفت. گاوپای پرسید که چگونه بود آن داستان؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این داستان درباره مردی مهماننواز و جوانمرد است که دارای صفات عالی انسانی بود، اما در احسان نسبت به دیگران کمی کوتاهی میکرد. او به مهمانان خود احترام میگذاشت و تلاش میکرد تا از کیسه خودشان میهمانی کند، نه از مال دیگران. او درباره کمبود شراب در مهمانیاش عذر خواسته و از دوستی که به او مهمان شده بود، یاد میکند و میگوید که شراب برای شادابی و آسایش مفید است.
پسر مهماندار که در خیالش شیشهای را اشتباه میبیند، به پدر میگوید که شیشه داروست. پدر با شرمساری از مهمان پسر را به شکستن یکی از شیشهها و آوردن دیگری میفرستد. این داستان به طور کلی نشان میدهد که حواس ما حتی در درک واقعیتها هم ممکن است دچار اشتباه شوند و به عمق تفکر و تأمل در زندگی اشاره دارد. به همین خاطر، انسان باید با فکر و اندیشه به سراغ مسائل برود و از غفلت درونی خود جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: روزی مردی جوانمرد و مهماننواز وجود داشت که ویژگیهای نیکو و پسندیدهای داشت. او به دیگران کمک میکرد و همیشه با سخاوت و احترام با مهمانانش رفتار میکرد. او از هزینههای خود میگذشت و هیچ وقت از حقوق دیگران برای مهمانیهایش استفاده نمیکرد. او به خوبی میدانست که چگونه باید بیریا و با محبت مهماننوازی کند و در مهمانیهایش همواره توجه به افراد نیازمند داشت. رفتار او در کارهای خیر و انفاق نشاندهنده اخلاق نیکو و ادب او بود. او ویژگیهای خاصی داشت که دیگران از او یاد میگرفتند و به عنوان نمونهای از بخشندگی و سادگی شناخته میشد.
هوش مصنوعی: او در زمان قحطی و بیبارانی، به شدت آرزوی زندگی در دیاری پر از نعمت و آبادانی را در دل میپروراند و این احساسش مانند هیزم در آتش است.
هوش مصنوعی: وقتی دوستی عزیز به خانه او آمد، با انواع احترام و خوشامدگویی از او استقبال کرد و هر آنچه که لازم بود، از تعهد و دلجویی به او تقدیم کرد. پس از اینکه از غذا تناول کردند، میزبان برای اینکه از عدم وجود شراب عذرخواهی کند، گفت که بدون شک، لذت و شادی را نمیتوان مانند شراب تجربه کرد و در جمع دوستان، خاطراتی که به خوشگذرانی مربوط میشود، در میان همراهان تنها با لذت شراب قابل مقایسه است و وفای به عهد دوستان را میتوان در جمعی شادمانه، بهتر از مصائب زمانه احساس کرد.
هوش مصنوعی: از زمانهای گذشته دورانهای سخت و پرمشقت بر ما میگذرد و احساس غم و اندوه همواره با ما بوده است. در این مسیر، باید به تحمل و مقاومت ادامه دهیم و از آن لحظات عبور کنیم.
هوش مصنوعی: من از نشئگی خوشم نمیآید، اما فقط به این دلیل که مرا بیخبر و دور از درد و رنجهایم میکند.
هوش مصنوعی: در این شبها که با دوستان گذراندهایم، هنوز یک شیشه از نوشیدنی باقی مانده است. اگر مایلید میتوانیم ساعتی از آن بنوشیم و خوش بگذرانیم. مهمان گفت: «بخشندگی به آنچه موجود است، اوج بخشندگی است.» میزبان به پسرش گفت که برود و شیشه موردنظر را بیاورد. پسر، به دلیل مشکلاتی که در بینایی و عقلش داشت، رفت و وقتی به شیشه رسید، در آیینهٔ کجنما تصویر آن را بهصورت دو شکل دید. به نزد پدر آمد و پرسید که کدام شیشه را بیاورد. پدر متوجه وضعیت پسر شد، اما از شرم مهمان عرق بر پیشانیاش نشست و سعی کرد تا فکر کند که او یک کار دیگر کرده و به نتیجهای مثبت رسیده است. در نهایت، چارهای جز این ندید که به پسر بگوید یکی از دو شیشه را بشکند و دیگری را بیاورد. پسر به این فرمان پدر عمل کرد و یکی از شیشهها را شکست؛ وقتی که شیشهٔ دیگری نیافت، ناامید و ناراحت به نزد پدر برگشت و ماجرا را تعریف کرد. مهمان فهمید که مشکل در بینایی پسر بود نه در درک پدر.
هوش مصنوعی: این داستان را برای تو نقل کردم تا بدانی که حس بینایی، هرچند در شناخت واقعیات اشیا دقت دارد، اما از اشتباهات نیز مصون نیست. حال آن که حس بینایی داخلی که از حواس باطنی نشأت میگیرد و از پشت پردههای خیالات و توهمات مینگرد، چطور میتواند از درست و نادرست خالی باشد؟ بنابراین، لازم است که با تفکری عمیق در این موضوع بپردازی و بدون تردید و تعلل قدم در این مسیر نگذاری. خالق، آدمی را که از سایر موجودات پاکتر آفریده، به او دانش و بصیرت بیشتری داده و برای هر یک از ستارگان آسمان نگهبانانی قرار داده است تا مانند دایهای کودک را پرورش دهند. این نگهبانان به هر یک از آنان فرشتهای در عوالم مقدس میسازند که آموزگاری برایشان است و لوحی برای یادگیری در پیششان میگذارند. اما اگر در پی خواستههای نفسانی گام بردارند، به زحمت و بندگی دچار میشوند. با توجه به این که ما از خاستگاه تیرهای سرشته شدهایم و دچار جهل و آلودگی هستیم، اگر دل را به هوسها بسپاریم و از تفکر و تأمل دست برداریم، وضع ما چه خواهد شد؟ و نگاهی به انسانی که از این همه توانایی و ویژگی برخوردار است، چگونه میتوانیم برآئیم؟ من از برتری شما میترسم و نگرانم که در این مقام دچار افت شوید، مانند آن مرد مهمان که از خداوند پرسید. گاوپای داستان را چگونه بود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.