بخش ۹۴ - مثل آوردن حکایت مرد خفته را که دهانش باز مانده بود ماری در دهانش رفت سواری عاقل آن را بدید، گفت اگر این مرد را از حال آگاه کنم از ترس زهرهاش بدرد به از این نیست که بالزام و زخم چوب او را از این میوههای کوه درخورد دهم و زیر و بالایش بسیار بدوانم باشد که قی کند و مار با آن قی از شکم او بدر آید، همچنان کرد. اولیاء نیز اگر از زشتی نفس بخلق خبر دهند زهرهشان بدرد و از اطاعت و کوشش بمانند لیکن ایشان را بطریق بر عملی دارند که عاقبت از نفس برهند
خفتۀ را شنو که در صحرا
باز بودش دهان بسوی هوا
رفت اندر دهان او یک مار
خفته از خواب خود نشد بیدار
شهسواری ز دور آن را دید
چه کند چاره اش بیندیشید
گفت اگر آگهش کنم از حال
زهرۀ او بدرد اندر حال
برنیاید ز دست او کاری
اوفتد بیخبر چو دیواری
هوش و فهمش رود شود لاشی
بل نماند اثر ز هسی وی
آن به آید کز او کنم پنهان
تا شود مار از او جدا آسان
رای آن دید کش بضرب و شکوه
بخوراند بسی ز میوۀ کوه
بدواند چهار سوی او را
هم خوراند ز آب جوی او را
تا از آن حالتش بیاید قی
مار باقی برون شود ازوی
گرز را بر کشید و سویش تاخت
خفته را سو بسو بگرز انداخت
خفته بیدار گشت گفت ای وای
همچو گویم چه میبری از جای
زخمها میزنی بپشت و برم
گشت پر زخم از تو پا و سرم
من چه کردم ترا چه کین است این
نی چو تو مؤمنم چه دین است این
سخت بیرحمتی چه مردی تو
بی گنه خون من بخوردی تو
نیک دوری ز شفقت و ایمان
هست جانت ولی نداری جان
همچو گرگ درنده ای ملعون
نکنی فرق از عزیز و ز دون
گفت او را سوار هر زه ملا
آنچه میگویمت بگیر هلا
بخور این میوه های که را زود
هم از آلو و سیب و از امرود
میزدش گرزها که پرخور ازین
گر بود ترش و گر بود شیرین
می نهشتش که آید او بقرار
چون خورانید میوۀ بسیار
بعد از آن میزدش که زود برو
زیر و بالا مثال پیک بدو
هیچ نگذاشتش که آساید
از چنان بیخودی بخود آید
میزدش گرز بی محابا او
گاه بر پشت و گاه بر پهلو
چونکه بیحد دوید آن طالب
شد ز ناگاه قی بر او غالب
مار با میوه های خورده از او
بدر آمد روانه شد هر سو
مار را چون بدید آن غافل
جهل از او رفت شد قوی عاقل
روی کرد او بدان سوار و بگفت
شکر حق را که با تو گشتم جفت
ورنه گر تو نمیبدی این مار
خواست کردن مرا هلاک و فکار
تو خدائی مجب و یا که رسول
که بعلیا ببردیم ز سفول
پدر و مادرم نکرد این را
تو نمودی بمن ره دین را
هست دنیای دون برم فانی
داد آن هر دو بود حیوانی
مار نفس است در درون شما
شیخ آن را اگر کند پیدا
زهرتان درد از مهابت آن
نیست گردید از صلابت آن
شرح زشتی نفس اگر بزبان
آورد در شما نماند جان
سرو پا گم کنید از هیبت
عقل و روح از شما کند غیبت
نتوانید هیچ راه برید
نتوانید سوی چرخ پرید
جهت مصلحت کند پنهان
شیخ آن را وناورد بزبان
تا نگردید کل ز خود نومید
تا چو مه پر شوید از آن خورشید
نفستان را کشد بحکمت او
تا رهید از چنین عظیم عدو
نفس ناراست شیخ نور خدا
میرد از نور نار ای جویا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، شخصی در بیابان متوجه میشود که فردی در خواب است و مار بزرگی در دهان او وارد شده است. او به این فکر میکند که اگر به او بگوید، ممکن است مار او را صدمه بزند. بنابراین، تصمیم میگیرد که به آرامی او را از خواب بیدار کند و مار را جدا کند. او با میوههای مختلف او را خورانده و به تدریج بیدار میکند. وقتی فرد بیدار میشود و متوجه میشود که چه بلایی سر او آمده، به سوار میگوید که چقدر بیرحم بوده است. سوار میگوید که این مار نماد نفس سرکش انسان است و باید با آن مقابله کرد. او به فرد میگوید که اگر نفس خود را کنترل نکند، در خطر است و باید از حکمت خداوند بهرهبرداری کند تا از این دشمن بزرگ رهایی یابد. در نتیجه، داستان به این نتیجه میرسد که آگاهی و شناخت نفس بسیار مهم است و باید با مهارت از آن عبور کرد.
هوش مصنوعی: خفتهای را بشنو که در بیابان، دهانش به سوی آسمان باز است.
هوش مصنوعی: در دهان او مار بزرگی خوابیده بود که از خواب بیدار نشد.
هوش مصنوعی: یه شاهزادهای از دور، آن شخص را دید و شروع به فکر کردن کرد که چه راهحلی برای مشکلش پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر از حال زهرا به او خبر بدهم، خودش هم درد و رنج میکشد.
هوش مصنوعی: از او کار مثبتی ساخته نیست و وقتی که مشکلی پیش میآید، به طور ناگهانی و بیخبر با آن مواجه میشود، مانند دیواری که به زمین میافتد.
هوش مصنوعی: عقل و درکش به قدری ضعیف میشود که انگار از بین رفته و هیچ اثری از او باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: به زودی کسی میآید که میتوانم او را از چشمها پنهان کنم تا بهراحتی از شر او رهایی یابم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که به خاطر قدرت و عظمت خود، دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد، باید از نعمتهایی که در زندگی به او داده شده، بهرهمند شود و از زیباییها و ثمرههای طبیعی لذت ببرد.
هوش مصنوعی: بدواند و در چهار طرف او از آب جوی او تغذیه کند.
هوش مصنوعی: وقتی که آن حالتی که دارد از بین برود، اثر باقیماندهاش نیز از او خارج خواهد شد.
هوش مصنوعی: مردی چماقش را بلند کرد و به سمت کسی که خوابیده بود حمله کرد و او را از جا درآورد.
هوش مصنوعی: بیدار شده و با ناامیدی میگوید: "عجب! چه بلایی به سرم آمده و چرا اینطور از جا کَنده شدهام؟"
هوش مصنوعی: زخمهایت را به من میزنی و من همچنان برمیگردم، این دردها به پا و سرم گسترش یافتهاند.
هوش مصنوعی: من چه چیزی انجام دادهام که این همه کینه تو را به جانم انداخته است؟ وقتی که من به دنبال ایمان هستم، این نوع زشتی و بیدینی چه معنایی دارد؟
هوش مصنوعی: چقدر بیرحم هستی که بدون هیچ دلیلی به من آسیب رساندی و خون من را نوشیدی.
هوش مصنوعی: خوب است که از محبت و ایمان دوری کنی، اما در این حال، جان و روح تو در دستت نیست.
هوش مصنوعی: مانند گرگ درندهای که ناسپاس است، تفاوتی میان افراد محترم و پایینتر نمیبیند.
هوش مصنوعی: او به سوار خود گفت: ای ملا، آنچه را که به تو میگویم، به دقت گوش کن و عمل کن.
هوش مصنوعی: این میوهها را بخور که زود رسیدهاند، مانند آلو، سیب و امرود.
هوش مصنوعی: او را با چماق میزنند، زیرا اگر از این خوراک سیر باشد، نسبت به آن تندخو و ترشرو میشود و اگر شیرین باشد، خوشرو و نرم میشود.
هوش مصنوعی: او را بر روی خود مینهاد تا به آرامش برسد، مانند کسی که میوههای فراوانی را خورده است.
هوش مصنوعی: پس از آن او را میزد تا به سرعت به زیر و بالا برود، مانند پیک که به او خبر میدهد.
هوش مصنوعی: او هیچ فرصتی به او نداد که از آن حالت بیخبر و درونی خود آرام بگیرد و به خود بیاید.
هوش مصنوعی: او بیپروا با گرزی بر دوش، به وقتهای مختلف بر پشت و پهلوی او ضربه میزد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوینده به شدت دوید و تلاش کرد، ناگهان سرنوشت یا تقدیر بر او چیره شد.
هوش مصنوعی: مار از میوهها که خورده بود خارج شد و به هر سمت رفت.
هوش مصنوعی: وقتی که آن فرد ناآگاه مار را دید، جهل او از بین رفت و به عقل و درایت دست پیدا کرد.
هوش مصنوعی: او به سوی آن سوار نگاه کرد و گفت: شکر خدا را که با تو همراه شدم.
هوش مصنوعی: اگر تو به این مار نفرین نمیکردی، آن وقت او مرا به هلاکت میرساند و به دردسر میافتادم.
هوش مصنوعی: تو ای که خدا هستی و همواره در حال نمایاندن عظمت خود، آیا تو هم میتوانی به یک بندهی دیگر کمک کنی تا از وضعیت پست و پایین خود به مقام والاتری برسد؟
هوش مصنوعی: پدر و مادرم نتوانستند راه دین را به من نشان دهند، اما تو این مسیر را برای من گشودی.
هوش مصنوعی: این دنیا غیرقابل اعتماد و فانی است و در آن، انسانها به شکل حیوانی رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند ماری است که در درون وجود او زندگی میکند و اگر کسی به باطنش توجه کند، میتواند آن را شناسایی کند.
هوش مصنوعی: درد شما به خاطر خشونت و شدت آن نیست، بلکه به خاطر زورمندی و قدرت آن است.
هوش مصنوعی: اگر به زبان بیاورید که چقدر نفس انسان زشت و ناپاک است، دیگر نخواهید توانست زندگی و آرامش خود را حفظ کنید.
هوش مصنوعی: با دیدن زیبایی و بزرگی عقل و روح، خود را فراموش کنید و از خود غایب شوید.
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای رفتن وجود ندارد و نمیتوانید به سوی آسمان پرواز کنید.
هوش مصنوعی: شیخ بهطور مخفیانه و با هدف خیرخواهی موضوعی را مدیریت میکند و آن را به زبان نمیآورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خود ناامید نشوی، مانند خورشید درخشانی که ماه را پر میکند، به کمال نمیرسی.
هوش مصنوعی: نفست را به حکمت او رها میکند تا از دشمنی بزرگ رهایی یابی.
هوش مصنوعی: ای seeker، نفس نادرست و گمراهی که در وجود شیخ است، به دلیل وجود نور الهی میمیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.