گنجور

 
سلطان ولد

هرکه او پیشتر ز مرگ بمرد

زنده گشت از خدا و جان را برد

رمز موتوا رسول از آن فرمود

خنک او را که امر حق بشنود

مردنش زندگی جاوید است

گر سها بود به ز خورشید است

هرکه او مرد پیشتر از مرگ

گر گدا بود یافت صد بر و برگ

در لقا رفت و از فنا برهید

وز چنین دام پر عنا بجهید

زین جهان فنا چو کرد سفر

گشت ایمن ز سوز نار سقر

صدر جنت شدش همین جا جا

نسیه ‌ اش نقد شد ز داد خدا

پیش او شد معاینه موعود

گشت موجود هرچه بد مفقود

نفس و هم مال را بحق چو فروخت

برد جنت عوض وزان افروخت

در چنین بیع چون که کرد او سود

گشت جانش غنی و خوش آسود

مرگ تبدیل خلق بد باشد

خلق بد غفلت از احد باشد

نی تواضع بخلق و خوش بودن

دوستان را بلطف افزودن

آنچنان خلق این جهانی است

بهر این خلق و زندگانی است

خلق نیکو بحق مؤانست است

این چنین خلق از مجانست است

روز و شب در حضور و در طاعت

یافتن صد سرور و صد راحت

دایم از صدق و عشق بالیدن

روز و شب ز اشتیاق نالیدن

غرضم زین نماز ظاهر نیست

آن نداند کسی که طاهر نیست

 
 
 
sunny dark_mode