بازگرد و بگو حدیث خضر
چون شد از هجر او کلیم کدر
جرم ثالث بدان که هر دو بههم
نیستیشان فکنده بود به غم
جوعشان در سفر به جایی بود
بهر جنبش نه دست و پایی بود
تنگدستی و قلت بیحد
کردهشان بُد ضعیف و لاغر خَد
حق بر ایشان حلال کرده حرام
بهر ابقای نفس در اسلام
در چنان حالتی ز نان محروم
بیزوار و برهنه و مهموم
ناگهان آمدند در یک ده
یک گهی نی در آن و بر همه مه
بود آنجا یکی سرای عظیم
صاحب آن سرای مرد کریم
نی کریمی که ملک و مال دهد
بل کریمی که قال و حال دهد
نی کریمی که جامه بخشد و نان
بل کریمی که بخشد او دل و جان
طفلکانش از او بمانده یتیم
لیک بسیار بودشان زر و سیم
شده دیوار آن سراشان خم
خواست گشتن خراب اندر دم
پس خضر راست کرد آن خم را
از دل هر دو برد آن غم را
طفلکان را ز غصه برهانید
وز چه حبس و رنج بجهانید!
بعد از آن خضر گشت زود روان
بی خور و زاد با کلیم دوان
گفت موسی به روی خضر درشت
صحبتت صعب بود، ما را کشت
آن یتیمان ز زر غنی بودند
زان عمل مر ترا چه بستودند؟
چون نگفتی ز حال جوع و ضرر؟
تا رسیدی زرت از آن دو پسر؟
خضر گفتش برو فراق گزین
سومین جرم شد یقین دان این
چونکه آمد ز بیخودی با خود
گفت خضرش که ای نبی احد
نیست با تو مرا دگر صحبت
این قدر بود از خدا رزقت
باز گرد و برو به سوی وطن
مصلحت نیست بودنت با من
چون فراقست رفت خواهی باز
کنم آگه ترا کنون زین راز
سرّ کشتی شنو که آن چون بود
طالبش شاه کافر دون بود
خواست شستن و زان به لشکر خود
بر سر مؤمنان به ناگه زد
شهر اسلام خواست کرد خراب
مؤمنان را فکندن اندر آب
غارت خان و مانشان کردن
به اسیری زن و بچه بردن
چونکه من قصد او بدانستم
کردمش خُرد تا توانستم
حکمت این بود ای کلیم اله
تو نگشتی ز سر او آگاه
وان که خونی آن پسر گشتم
بردمش گوشهای و من کشتم
پدر و مادرش ولی بودند
هر دو از صدق و دین ملی بودند
آن پسر خود نبود قابل آن
که شود ز اهل طاعت و ایمان
عاقبت زو شدی پدر کافر
هم بماندی ز راه دین مادر
زانکه در جانشان محبت او
چون نشستی نهان شدی ره هو
کشتمش تا رهند هردو ازو
سر او این بده است بشنو تو
وانچه دیوار را بکردم راست
بهر آندو یتیم هم برجاست
جد ایشان ز صالحان بودهست
زبدهٔ حور و انس و جان بودهست
چون بدی این روا که من ز ایشان؟
جستمی اجر همچو بیکیشان؟
گر مرا گنجهای دُر بودی
همه ایثار آن دو حر بودی
سرّ آن هر سه را چو گفت بدو
گفت ما را بِهِل خدا را جو
با چنان حشمت و بزرگی خضر
که غلامش بدند مهر و سپهر
با ولیزادگان چنین خدمت
کرد تا یابد از خدا رحمت
تو که هستی پر از خطا و گناه
با چنین حال ناسزا و تباه
نیک بنگر چه بایدت کردن
چونکه غرقی ز جرم تا گردن
بی شک اولاد اولیای خدا
در پناه حقند در دو سرا
هرکهشان خدمتی کند اینجا
بَرَد از حق عوض هزار عطا
پدر و جدشان شود خشنود
چونکه فرزندشان برد ز تو سود
بلکه هر کو ز پشت آدم زاد
ز انبیا و اولیای پاک نژاد
همه گردند شاد و خرم از آن
دوستدارت شوند از دل و جان
چونکه یک نفس گفتشان احمد
هم تو یکشان بدان گذر ز عدد
زان سبب خواند نفس واحدشان
که نباشد شمار در یک جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خلاصهای از داستان خضر و کلیم (موسی):
در این داستان، موسی و خضر در سفر با هم هستند. آنها با دشواریهای زیادی مواجه میشوند و در یکی از روستاها به خانهای بزرگ و کریم میرسند. خضر با کمک خدا دو یتیم را از غم و ناراحتی نجات میدهد و دیوار خانه آنان را که در حال خراب شدن بود، درست میکند. اما پس از این کار، موسی از خضر سؤال میکند که چرا او آن پسر یتیم را که به نظر میرسید ثروتمند است، کشت. خضر پاسخ میدهد که او و پدر و مادرش در مسیر کفر بودند و قتل آن پسر به نفع دین و آیندگان بوده است.
در ادامه خضر توضیح میدهد که او به حکمتی الهی عمل کرده و این عملش برای حفظ ایمان و دین یتیمان بوده است. او موسی را به یاد میآورد که فرزندان اولیای خدا در پناه حق هستند و هرکس به آنان خدمت کند، در آخرت پاداشی بزرگ خواهد گرفت.
در پایان، خضر با موسی خداحافظی میکند و به او میگوید که دیگر نمیتواند در کنار او بماند، زیرا زمان فراق فرا رسیده است. این داستان به مفهوم تقدیر الهی و حکمتهای پنهانی در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: برگرد و بگو داستان خضر چگونه بود وقتی که موسی به خاطر دوریاش دلگیر شد.
هوش مصنوعی: بدان که هر دو، در عدم و نیستی خود، به خاطر غم و اندوهی که دارند، به هم پیوستهاند.
هوش مصنوعی: در سفر، آنها تنها به دنبال حرکت و جست و خیز بودند و نیازی به غذا نداشتند.
خد یعنی رخسار، چهره
هوش مصنوعی: خداوند برای آنها چیزی را حلال قرار داده که در اسلام به خاطر حفظ جانشان، حرام است.
بیزوار یعنی بیپناه و بینوا ، مهموم یعنی اندوهگین
هوش مصنوعی: ناگهان در یک روستا افرادی با یک نی (مثل ساز) ظاهر شدند و همه را تحت تأثیر خود قرار دادند.
هوش مصنوعی: در آنجا خانهای بزرگ و باشکوه وجود داشت و صاحب آن خانه فردی بسیار بخشنده و نیکوکار بود.
هوش مصنوعی: من از تو انتظار ندارم که به من ثروت و دارایی بدهی، بلکه امیدوارم که حالت و روحی مرا بهبود بخشد و فرهنگ و ادب را در وجودم پرورش دهی.
هوش مصنوعی: توجه به این نکته مهم است که خوی کریم تنها به بخشیدن نان و لباس محدود نمیشود، بلکه حقیقیترین نوع کرامت در دادن جان و دل به دیگران نهفته است.
هوش مصنوعی: کودکان او یتیم ماندهاند، اما در عوض ثروت زیادی از طلا و نقره دارند.
هوش مصنوعی: دیوار آن خانه شکست و فروریخت، و حالا همه چیز در هم و برهم شده است.
هوش مصنوعی: خضر، آن شب را درست کرد و از دل هر دو نفر، آن غم را دور کرد.
هوش مصنوعی: کودکان را از غم و اندوه آزاد کنید و آنها را از سرزنش و رنجهایی که در دنیا با آنها روبهرو هستند، دور نگه دارید!
هوش مصنوعی: پس از آن، خضر به سرعت بدون خوراک و دارایی راهی شد و با کلیم (موسی) به سوی مقصد خود شتابان حرکت کرد.
هوش مصنوعی: موسی به خضر گفت: صحبت کردن با تو دشوار بود، حتی به قیمت کشتنم.
هوش مصنوعی: یتیمان که از ثروت چیزی ندارند، به خاطر چیزی که تو انجام دادهای، چه چیزی میتوانند دربارهات بگویند؟
هوش مصنوعی: چرا از وضعیت گرسنگی و آسیب خود صحبت نکردی؟ تا زمانی که به حال زار آن دو پسر رسیدی؟
هوش مصنوعی: خضر به او گفت: برو و جدایی را انتخاب کن، چرا که سومین گناه مسلم و قطعی شده است.
هوش مصنوعی: وقتی او از حالت بیخودیش به حال آگاهیش برگشت، با خود گفت: ای پیامبر یکی، خضر!
هوش مصنوعی: دیگر هیچ صحبت و گفت و گویی با تو ندارم، زیرا همه چیز به خواست خداوند و روزی او بستگی دارد.
هوش مصنوعی: به خانهات برگرد و نزد من نمان. بودن تو در کنار من به نفع تو نیست.
هوش مصنوعی: از آنجایی که از هم جدا شدهای، میخواهم با تو صحبت کنم و تو را از این راز آگاه سازم.
هوش مصنوعی: راز کشتی را بشنو که اگر کسی آن را بخواهد، شاهی بیخود و پست است.
هوش مصنوعی: خواسته بود که لشکرش را به سمت مؤمنان بفرستد و ناگهان حمله کرد.
هوش مصنوعی: شهر اسلامی خواسته است که مؤمنان را از بین ببرد و آنان را به آب بیفکند.
هوش مصنوعی: خانه و کاشانهشان را غارت کرده و زنان و فرزندانشان را به اسارت بردند.
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شدم که او قصدی دارد، تمام تلاشم را کردم تا او را کوچک کنم و به هدفم برسم.
هوش مصنوعی: این مطلب نشان میدهد که حکمت و دانش الهی فراتر از فهم انسانهاست و حتی بزرگترین پیامبران مانند کلیمالله (موسى) نیز نمیتوانند به تمامی رازها و اسرار آن پی ببرند.
هوش مصنوعی: من از شدت خشم و کینه به او ضربه زدم و در جایی دور افتاده او را به قتل رساندم.
هوش مصنوعی: پدر و مادرش هر دو انسانهای نیکو و با ایمان بودند و در راه صداقت و دیانت زندگی میکردند.
هوش مصنوعی: آن پسر به حدی نبود که بتواند از اهل ایمان و اطاعت حساب شود.
هوش مصنوعی: در نهایت، تو هم مانند پدرت که به کافر بودنش ادامه داد، از راه دین مادر دور ماندی.
هوش مصنوعی: زیرا که در دلهایشان عشق او بهطور پنهانی ریشه دوانده است و راهی برای رسیدن به او پیدا شده است.
هوش مصنوعی: من او را کشتم تا هر دوی ما از زیر بار سنگین او رهایی یابیم، این نتیجه کار ماست، حالا به این نکته گوش فرا بده.
هوش مصنوعی: من دیواری را درست کردم و به خاطر آن، دو یتیم هم در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: جد این شخص از افراد نیکوکار و صالح بوده و از بهترینهای انسانها و فرشتگان به شمار میرود.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از این افراد بدیها را برطرف کنم؟ آیا من باید پاداشی مثل کسانی که ایمان ندارند، بگیرم؟
هوش مصنوعی: اگر من همه گنجهای گرانقدر را داشته باشم، باز هم تمام آنها را برای آن دو فرد عزیز فدای میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی آن راز را به او گفت، به ما نیز گفت که از خداوند کمک بخواهید و رها شوید.
هوش مصنوعی: با آن مقام و عظمت خضر، که حتی مهر و سپهر نیز به او ارادت و احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: او با فرزندان بزرگوار خدمت کرد تا از جانب خداوند رحمت و برکت دریافت کند.
هوش مصنوعی: تو که با lleno از اشتباهات و گناهان هستی، حال و وضعیت بدی داری.
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که چه بلایی بر سرت آمده است، زیرا همچون فردی هستی که در گناه غرق شده است تا گردن.
هوش مصنوعی: بدون تردید، فرزندان اولیای خدا تحت حمایت و حفاظت خداوند هستند، چه در این دنیا و چه در جهان دیگر.
هوش مصنوعی: هر کسی که در اینجا خدمتی انجام دهد، از سوی خداوند پاداشی هزار برابر میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر فرزندشان از تو بهرهای ببرد، پدر و جدّشان همچنین خوشحال خواهند شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نسل آدم و نژاد پاک پیامبران و اولیا باشد، در واقع منشاء اصلیاش از این عالیمقامان است.
هوش مصنوعی: همه از محبت تو شاد و خرم میشوند و با تمام وجود به تو عشق میورزند.
هوش مصنوعی: وقتی احمد یک نفس به آنها گفت، تو هم یکی از آنها هستی و از شمار خارج نخواهی شد.
هوش مصنوعی: به همین دلیل است که وقتی نفس واحد آنها آواز میخواند، نمیتوان شمارش کرد که چند جان در یک وجود هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.