بخش ۱۲۵ - در بیان آنکه مرید راستین اوست که احوال و تقرب شیخ را که بخدا دارد ظاهراً و باطناً اکتساب کرده باشد و بمقامات شیخ رسیده، باعتبار ما کان او را مرید خوانند و الا در حقیقت عین شیخ باشد. این چنین مرید را تفضیل مینهیم بر اولیای گذشته نه هر مرید ناقص را که راه شیخ چنانکه حق آن است نبریده باشد و نرفته. در طلب سست بوده باشد و از رنجها گریخته و کاهلی ورزیده و بکلی خود را فدای حقناکرده و مرادهای نفس را گردن نازده، و نفس خود رادر جهاد ناکشته اوصاف حیوانی بر او غالب و ملکی مغلوب. اینچنین کس را بنام اگر مرید خوانند اسمی باشد بی مسمی فافهم.
زان مریدان صلاح دین بدیک
که از او داشت نور حور و ملک
راه حق را بریده بود چو شیخ
پرده ها را دریده بود چو شیخ
بود یک قطره گشت صد دریا
چونکه شد محو شیخ آن جویا
اضطرابش نمی نشست دمی
جز لقای خدا نداشت غمی
بیقراری سوی قرارش برد
در صفا رفت و وارهید از درد
نیست شد از خود وز حق شد هست
همچو قطره ببحر در پیوست
همه او گشت و شد مبدل حال
گشت قایم بذات جل جلال
با چنین کس مگو زشیخ و مرید
چونکه شد همچو شیخ قط ب و فرید
عین شیخ است این مرید عیان
زانکه هستند بی دو تن یک جان
آب را باز چون بجو ریزی
یک شود آب گر نیامیزی
زانکه یک بوده اند هر دو ز اصل
از حجاب است در نظر این فصل
چون حجاب صور درید و نماند
آب معنی بجوی وحدت راند
شیخ را راستین مرید این است
که همیشه چو شیخ حق بین است
نی مرید مرید کز ره شیخ
بی نصیب است و نیست آگه شیخ
از چنان تخت و بخت جز نامی
نشدش حاصل و سرانجامی
از چنان کار و بار و جاه بلند
شد بافسانه از خری خرسند
که فلان روز شه چنین فرمود
وان فلان شخص را بسی بستود
در فلان باغ خوش بهم گشتیم
تخم پندش درون جان کشتیم
آش و تتماجها بهم خوردیم
هر یکی صد نواله زو بردیم
در فلان خانه شب بهم بودیم
یک نفس تا بروز نغنودیم
گاه رقصان و گاه دست زنان
گه شنیده ز شاه علم و بیان
دیده از شاه جمله ظاهر او
غافل از سر و ذات طاهر او
گفتگوی تهی از او برده
زان بماندند جمله افسرده
وانگهانشان گمان که ما بردیم
از شراب طهور او خوردیم
ذوق گفتار را گمان برده
کاین بود خمر صاف بی درده
گرمی گفتشان چنان از راه
برد تا ماندند از اللّه
گفت تنها بدان که برندهد
نرسد آن کسی که سر ننهد
مردن است این طریق نی گفتار
چونکه مردی رسید وصلت یار
نشنیده است هیچکس بجهان
که شود سیر کس ز گفتن نان
هیچ دیدی که کس زنام شراب
گشت سرمست یا فتاد خراب
نقش ها میکنند بر دیوار
گونه گون از درخت و برگ و ثمار
نقش دیوار هیچ سایه کند
یا کسی زان برای هیمه کند
یا کسی میوه ای از او چیند
یا کسی زیر سایه اش شنید
قال بی حال را چنین میدان
نیستش حاصلی مرو سوی آن
حاصلش آن بود که دانی این
که کسی هست در زمانه چنین
کانچه گوید بود همه حالش
حالش افزون بود بل از قالش
صد چنان باشد او که میگوید
شاد جانی که در پیش پوید
خود چه گفتم ز قال حالت او
کی شود ظاهر و عیان بر تو
گر بگنجد بکوزه بحر زلال
حال او هم بگنجد اندر قال
از ره قال فهم او نکنی
بحر را فهم از سبو نکنی
حال از قال اگر نموده شدی
زنگ شکها ز دل زدوده شدی
لیک از قال آنکه دارد حال
برسد بیگمان بشهر وصال
همچو کز نقش و صورت دیوار
فهم گردد درختها و ثمار
زانکه هر نقش را بود اصلی
کس نبیند فراق بی وصلی
بی حقیقت مجاز کی باشد
بی ضرورت نیاز کی باشد
قلب بر نقد گشته است گواه
که صوابی تو من خطا و تباه
گر بود درد عشق همره تو
تو شوی شاه و درد اسپه تو
در جهان بقا جهان گیری
چن شدی میر عشق کی میری
گوی را چون ربودی از میدان
همه هستی توئی یقین میدان
آن مریدش که شد بعشق مرید
راه حق را بعون او ببرید
بر فلک رفت همچنانکه ملک
گفت با حق ز جان و دل انالک
بود هم زان یکی حسام الدین
که شد او مقتدای اهل یقین
وان شهانی که پیش از او بودند
بر همه اولیا بیفزودند
شرحشان کرده ایم خود زین پیش
می نگنجد در این بیان کم و بیش
خلق و خلقی که بودشان گفتیم
آنچه دیدیم هیچ ننهفتیم
پیش ما خود مرید ایشان اند
که بر ارواح نور افشان اند
هر مریدی که راهشان نرود
کی چو ایشان قبول شیخ شود
چونکه دایم مراد تن جوید
او کجا سوی ملک جان پوید
هر که تن پرورد شود حیوان
وانکه جان پرورد بود انسان
هر که باشد ز خواب و خورزنده
خر تن را بود ز جان بنده
نقد بیند شود بدان مغرور
همچو کودک بباختن مسرور
غافل از دام دانه میچیند
نقد را به ز نسیه می بیند
ابله است و عظیم بیخرد است
از در رهروان عشق رد است
هر که باشد خدای را جویان
بایدش خواستن ز جسم و ز جان
هر دو را تا بباد بر ندهد
نرسد با خدا زخود نرهد
تا نمیرد کجا شود زنده
در دو عالم چو عشق پاینده
میر گردد اگر بمیرد او
چون ملایک سوی حق آرد رو
همگی جان شود اگر جسم است
در مسمی رسد اگر اسم است
سر بسر آن شود اگر این است
گر بود کفر بعد از آن دین است
نی ز اکسیر میشود مس زر
نی ز دریاست قطره ها گوهر
مرد حق بیگمان ز حق گوید
غیر حق را دلش کجا جوید
از حق آمد بحق رود باز او
موج را نی ببحر باشد رو
منگر در من ای برادر خوار
نی که گلزار میدمد از خار
جسم من خار و عشق من چوگل است
شهر عشقم من و جهان چو پل است
همه مائیم و این جهان هیچ است
غیر ما سر بسر بدان هیچ است
عکس خوبی ماست حسن جهان
رونق از ما گرفت کون و مکان
نی ز جان است رونق اجسام
نی ز باده است سرخ شیشه و جام
جسم بیروح را بگور نهند
تا ز گندش جهانیان برهند
روح را حس نمی تواند دید
لیک از او تازه است و خوب و پدید
هم ز تدبیر و رای او عالم
نی مزین همی شود هر دم
از شهی عالمی شود آباد
مردمانش ز عدل او دلشاد
این صفات آن روح حیوانی است
که پس از مرگ عاقبت فانی است
روح وحیی که نور یزدان است
صد هزاران هزار چندان است
آنکه فانی است چون چنان باشد
آنکه باقی است بین چسان باشد
نی ز شرق است و نی ز غرب آن نور
هر دو عالم از او بود معمور
آسمان و زمین بدوزنده است
آفتاب از عطاش تابنده است
چرخ و ماه و ستاره زو گردان
خلق در کارهاش سرگردان
پس عیان گشت اینکه جان جهان
اولیااند با دلیل و بیان
چرخ بر جسمشان بود غالب
چرخ مطلوب و جسمشان طالب
عکس این بر هزار چرخ و فلک
روحشان حاکم است و رشگ ملک
آسمانها بحکمشان گردند
گر نخواهند زود بنوردند
بر همه چیز قادرند ایشان
حاکم و نایب اند درویشان
تنشان گرچه هست خرد و ضعیف
لیک جانشان بود بزرگ و شریف
شمس در ذره ای نهان گشته
بحر در قطره ای روان گشته
نی که این نور هم چو صد دریا
کرد اندر دو چشم خرد تو جا
نور صافی و همچو دریائی
میزند موج از چنین جائی
سر موجش بر آسمان رفته
کوه و صحرا و دشت بگرفته
چونکه نور چو بحر ای دانا
یافت در چشم خرد تو گنجا
چه عجب باشد ار در این قالب
بحرها گنجد از عنایت رب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره مریدی است که به مقام و حقیقت بالایی رسیده و با نیروی عشق به خداوند، از خود بیخود شده است. او مانند قطرهای است که به دریا پیوسته و در این سیر و سفر به حق، آرامش و قرار یافته است. گفته میشود که زمانی که مرید به حقیقت شیخ و معرفت او میرسد، هیچ تفکیکی میان آنها وجود ندارد و این ارتباط عمیق نشاندهنده یکی بودن آنهاست.
متن همچنین به انتقاد از افرادی میپردازد که تنها ظواهر را میبینند و از عمق معانی غافلند. چنین افرادی در پی جاه و مقام مادی هستند و نمیتوانند حقیقت وجودی انسانها را بشناسند. در نهایت، این پیام را منتقل میکند که برای رسیدن به خدا و حقیقت، باید از خودگذشتگی کرد و به عشق و معرفت پرداخته شود، چرا که عشق حقیقی، انسان را از قید و بندهای دنیوی آزاد میکند.
هوش مصنوعی: از آن پیروان دین درست است که از او نور و روشنی را مانند بهشت و فرشتگان دریافت کردهاند.
هوش مصنوعی: برخی افراد که در مسیر حق قرار دارند، به آنچه که به شفافیت و حقیقت منجر میشود، اهمیت نمیدهند. آنان مانند یک معلم یا مرشد، به راحتی پردهها و موانع را کنار میزنند تا به حقیقت دست پیدا کنند.
هوش مصنوعی: یک قطره به قدری بزرگ و وسیع شد که مثل صد دریا به نظر میرسید، زمانی که در جستجوی شیخ، ناپدید شد.
هوش مصنوعی: او هیچ زمان آرامش نداشت و تنها در دیدار با خدا بود که رنج و غم او از بین میرفت.
هوش مصنوعی: بیقراری او را به آرامش میبرد و در دلی آرام و خنک میتواند از دردهایش رها شود.
هوش مصنوعی: انسان در اصل از خود ناپدید میشود و وجود او به حقیقت الهی پیوند میخورد، مانند قطرهای که به دریا ملحق میشود.
هوش مصنوعی: همه چیز به او تعلق دارد و او سبب تغییر حال و وضعیت میشود. او به ذات خود با عظمت و جلال پایدار است.
هوش مصنوعی: با چنین فردی از عالم و مرید صحبت نکن، چرا که او به قدری مثل شیخ معتبر و با تجربه است که نیاز به گفتوگو ندارد.
هوش مصنوعی: این مرید همانند شیخی است که آشکار است، زیرا آنها به گونهای با یکدیگر ارتباط دارند که گویی دو نفر نیستند، بلکه یک روح هستند.
هوش مصنوعی: وقتی آب را به هم بزنی، به هم میخورد و مختل میشود. اگر آن را بیحرکت بگذاری، دوباره به حالت طبیعی خود برمیگردد.
هوش مصنوعی: چون هر دو از یک اصل و ریشه هستند، در این جدایی و تفاوتی که به نظر میرسد، نشاندهنده حجاب و پردهای است که بین آنها قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: وقتی پردههای ظاهری کنار برود و مفهوم حقیقی و وحدت درون از بین نرود، به دنبال حقیقت و اتحاد میرویم.
هوش مصنوعی: مرید واقعی شیخ کسی است که همیشه مانند او حقیقت بین است و به درستیها و واقعیتها توجه دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که از راه رهبری شیخ بهرهای نمیبرد، شایسته مریدی نیست و خود شیخ نیز از حال او بیخبر است.
هوش مصنوعی: از آن تخت و مقام، تنها نامی برایش باقی ماند و سرانجامی نداشت.
هوش مصنوعی: از کار و تلاش و مقام بالایی که به دست آورده بود، به هیجان و شگفتی افتاد و به یک داستان خیالی روی آورد.
هوش مصنوعی: در آن روز، شاه چنین سخنی گفت و به شدت از فلان شخص تعریف و تمجید کرد.
هوش مصنوعی: در آن باغ زیبا گشت و گذار کردیم و درسهای ارزشمندی را در دل خود کاشتیم.
هوش مصنوعی: ما غذا و تنقلات را با هم مخلوط کردیم و هر کدام به اندازه یک صد لقمه از آن برداشتیم.
هوش مصنوعی: در آنجا شب را با هم گذراندیم و مدام گفتگو کردیم تا صبح شد و خوابمان برد.
هوش مصنوعی: گاهی شاد و رقصان هستم و گاهی دست به دست هم میزنم، این حالت را از شاه بزرگ علم و بیان شنیدهام.
هوش مصنوعی: چشمها فقط به ظاهر شاه توجه دارند و از حقیقت و ماهیت پاک او غافلند.
هوش مصنوعی: گفتگوهایی که از او (یعنی عشق یا زیبایی) خالی بودند، باعث شد که همه حزین و افسرده بمانند.
هوش مصنوعی: ناگهان به آنها چنین میرسد که ما از شراب پاک و خالص او نوشیدیم و به همین دلیل اوج خوشی و سرمستی را تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: او فکر میکند که لذت و زیبایی کلامش ناشی از شراب زلال و بدون خطاست.
هوش مصنوعی: گرمای گفتار آنان به قدری تاثیرگذار بود که تا مدتها از یاد خداوند غافل شدند.
هوش مصنوعی: فقط به یاد داشته باش که کسی که تلاش نکند به موفقیت نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: این راه، راه مرگ است و سخنی برای گفتن ندارد؛ زیرا زمانی که مردی به وصال یار رسیده باشد، دیگر نیازی به حرف زدن نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس تا به حال نشنیده است که کسی بتواند از گفتن در مورد نان و غذا دلزده و سیر شود.
هوش مصنوعی: هیچ وقت ندیدی که کسی به خاطر نام شراب، غرق در مستی شده یا از حال رفته باشد؟
هوش مصنوعی: بر دیوار طرحها و نقوش مختلفی ایجاد میکنند که از درخت، برگ و میوهها الهام گرفتهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که دیوار به هیچ عنوان نمیتواند سایهای بیندازد یا اینکه کسی به خاطر هیزم، چیزی را بر دیوار بیاویزد. این جمله به نوعی به عدم تأثیر یا عدم کارایی در مواردی اشاره دارد که کسی امیدی به آن دارد.
هوش مصنوعی: یا کسی میوهای از او برداشت کند یا کسی در زیر سایهاش آرام گیرد.
هوش مصنوعی: این بیتی به این معناست که شخصی در حالتی که دچار آشفتهحالی یا بیحالی است، نمیتواند به درستی تصمیم بگیرد و به دنبال آن نگرشهایی نرود که نتیجهای نداشته باشد. به عبارتی دیگر، در حالت ناپایدار و بیثباتی نمیتوان به جایگاههای مثبت یا اهداف معنادار نزدیک شد.
هوش مصنوعی: نتیجهاش این شد که فهمیدی در این دنیا کسی وجود دارد که به این صورت زندگی میکند.
هوش مصنوعی: هر آنچه گفته میشود، حالتی که آن شخص دارد، از گفتارش بیشتر است.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که زندگی فردی که به شادی میپردازد و به اوضاع خود خوشبین است، بسیار شبیه به کسی است که به قدم زدن و پیشرفت در زندگی خود ادامه میدهد. به عبارت دیگر، کسی که با خوشحالی و نشاط به زندگی برخورد میکند، به نوعی در مسیر بهتری قرار دارد.
هوش مصنوعی: من چه میدانم که او چه حالی دارد و کی این حال او برای تو به وضوح و روشنایی نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر آب زلال در یک کوزه جا بگیرد، حال و وضعیت او هم در همین شکل محدود میشود.
هوش مصنوعی: از طریق گفتههای او نمیتوان عمق دریا را درک کرد، همانطور که نمیتوان از یک کوزه، همه کیفیت و ویژگیهای آب را فهمید.
هوش مصنوعی: اگر از ظواهر و گفتهها دل پاک کرده باشی، شکها و تردیدها از قلبت کنار رفته است.
هوش مصنوعی: اما کسی که حال و وضعیت خوبی دارد، بدون تردید به شهر وصال خواهد رسید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند تأثیری که نقش و تصویر بر روی دیوار دارد، میتوان فهمید که درختان و میوهها چگونه هستند. به عبارت دیگر، از روی ظاهر و نشانهها میتوان به حقیقت و واقعیت پی برد.
هوش مصنوعی: هر شکلی دارای اصلی است که کسی نمیتواند جدایی را بدون پیوستگی آن ببیند.
هوش مصنوعی: بدون وجود حقیقت، مجاز و غیرواقعی نمیتواند وجود داشته باشد و در شرایطی که نیازی نیست، درخواست و احتیاجی هم به وجود نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: قلب گواهی میدهد که تو درست و پاک هستی، اما من در اشتباه و نادرست هستم.
هوش مصنوعی: اگر درد عشق با تو همراه باشد، تو هم مانند یک سلطان میشوی و درد ناتوانی را تحمل خواهی کرد.
هوش مصنوعی: در دنیای پایدار و دائمی، چگونه میتوانی به عنوان فرمانروای عشق، خود را به دوری بسپارید؟
هوش مصنوعی: وقتی که گوی را از میدان زندگی برداشت میزنی، به یقین میتوان گفت که خودت تمام میدان هستی هستی.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق او مرید و پیرو شود، با کمک او راه راست را پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی با تمام وجود و از صمیم قلب خود به درگاه حق و خداوند عرضه میشود، گویا که به آسمانها پرواز کرده و در حال گفتگو با اوست. در واقع، نشاندهندهی پیوند عمیق و ارتباط حقیقی با ذات حق و احساس تعلق به عالم وجود است.
هوش مصنوعی: در میان اهل ایمان و یقین، شخصی به نام حسام الدین وجود داشت که به عنوان پیشوای آنان شناخته میشد.
هوش مصنوعی: آن پیامبری که قبلاً آمده بود، بر تمام اولیا و بندگان خاص خدا برتری و فضیلت یافته است.
هوش مصنوعی: ما قبلاً توضیحات زیادی دربارهی آنها دادهایم و حالا نمیتوانیم همهی آنچه را که گفتهایم، در این کلمات بگنجانیم.
هوش مصنوعی: ما گفتیم آنچه در مورد انسانها و رفتارشان دیدیم، هیچ چیز را پنهان نکردیم.
هوش مصنوعی: در نزد ما، افرادی که به آنها احترام میگذاریم، مانند پیشوایانی هستند که بر روحها نور میافشانند.
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند راه و روش آنها را دنبال کند، چگونه میتواند مورد تأیید و قبول شیخ قرار گیرد؟
هوش مصنوعی: کسی که همیشه به دنبال لذتهای جسمی و خواستههای دنیوی است، نمیتواند به سوی معنویات و حقیقتهای روحی برود.
هوش مصنوعی: هر کسی که فقط به جنبههای جسمانی و مادی خود اهمیت بدهد، به نوعی به حالت حیوانی نزدیک میشود. اما کسی که بر جنبههای روحانی و معنوی خود تکیه کند، به انسانیت واقعی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خواب و خوراک فارغ است، از جان و روح خود برای بهبود و رشد دیگران بهره میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر به راحتی به ثروت و نقدی دست یابی، ممکن است به همان اندازه که کودک وقتی که بازی میکند و میبازد خوشحال است، مغرور شوی و از واقعیت غافل شوی.
هوش مصنوعی: تنها به فکر کسب سود فوری است و از دامهایی که در کمینش است غافل میشود، در حالی که ارزشهای بلند مدت را نادیده میگیرد.
هوش مصنوعی: او بیخود و بسیار نادان است و از در عشق، در مسیری که عاشقان میگذرانند، عبور کرده است.
هوش مصنوعی: هر کس که در پی خداوند است، باید از وابستگی به بدن و جان خود آزاد شود و خواستههای دنیوی را رها کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تا زمانی که انسان به خود خود را واگذار نکند و خیال و آرزوهایش را رها نکند، به خداوند نزدیک نخواهد شد و اتحاد با او را نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: عشق جاودانه است و تا زمانی که کسی نرود و از بین نرود، نمیتواند در دو جهان زنده بماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی بمیرد مانند فرشتگان، به سوی حق تعالی میرسد و به آنجا روی میآورد.
هوش مصنوعی: اگر جسمی وجود دارد، همه آن به جان تبدیل میشود و اگر فقط نامی باشد، به حقیقت میرسد.
هوش مصنوعی: اگر همه چیز به همین ترتیب باشد، پس هر چیزی که بعد از این کفر باشد، در واقع دین به حساب میآید.
هوش مصنوعی: از نی، طلا به وجود میآید و مس به طلا تبدیل میشود، و از دریا، قطرهها به جواهر تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: مرد راستین به طور قطع از حقیقت سخن میگوید، پس دل او هرگز به دنبال ناحق و نادرست نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: از حق آمده و به حق برمیگردد، همانطور که موج به دریا برمیگردد و نه به سمت هر جای دیگر.
هوش مصنوعی: به برادر نگاهی نکن که تو ناچیز هستی، زیرا باغی زیبا از خارها میروید.
هوش مصنوعی: بدن من مانند خاری است و عشق من مانند گلی، شهر عشقم من است و کل جهان همچون پلی برای رسیدن به آن عشق میباشد.
هوش مصنوعی: ما همه در این دنیا هستیم و هیچ چیز دیگری در آن اهمیت ندارد، جز خودمان که در واقع همه چیز را تشکیل میدهیم.
هوش مصنوعی: زیبایی و قدرت ما باعث شده است که جهان جذابیت و زندگی خود را از ما بگیرد. هر جای دنیا تحت تأثیر وجود ماست و رونقش به وجود ما بستگی دارد.
هوش مصنوعی: زندگی و نشاط اجسام به روح و جان وابسته است، و رنگ سرخ شیشه و جام هم به خاطر شراب نیست.
هوش مصنوعی: بدن بیروح را به خاک میسپارند تا بوی بد آن به دیگران آسیبی نرساند.
هوش مصنوعی: روح را نمیتوان دید، اما وجود او را با تازگی و زیبایی میتوان احساس کرد.
هوش مصنوعی: دنیا به تدبیر و اندیشه او هر لحظه زینت مییابد.
هوش مصنوعی: از یک پادشاه با فضیلت، جامعهای آباد و سعادتمند شکل میگیرد و مردم به خاطر عدالت او خوشحال میشوند.
هوش مصنوعی: این ویژگیها مربوط به روح حیوانی است که پس از مردن، به پایان میرسد و از بین میرود.
هوش مصنوعی: روح وحی که از نور خداوند نشأت گرفته، به حدی زیاد و عظیم است که غیرقابل شمارش است.
هوش مصنوعی: هر کس که زودگذر و ناپایدار است، به همان اندازه کسی که پایدار و جاودان است، باید به طور متفاوت بنگرد.
هوش مصنوعی: این نور نه تنها از سمت شرق میآید و نه از سمت غرب، بلکه این نور که هر دو جهان را پر کرده است، منبع و سرچشمهاش از جایی فراتر است.
هوش مصنوعی: آسمان و زمین با هم در هم بافته شدهاند و نور خورشید از بخشش او میتابد.
هوش مصنوعی: چرخ و ماه و ستاره به دور یکدیگر در حال چرخش هستند و مردم در کارهای خود گیج و سردرگمند.
هوش مصنوعی: اینکه روشن شد که جان جهان، همان اولیا هستند و این را با دلایل و بیانهای واضح ثابت کردند.
هوش مصنوعی: سرنوشت بر آنها حاکم بود و به آنچه میخواستند، دست نمییافتند. در واقع، وجود آنها به دنبال چیزی بود که هرگز نمیتوانستند به آن برسند.
هوش مصنوعی: عکس این تصویر نشان میدهد که روح انسان بر هزار گردونه و آسمان سلطه دارد و حسادت فرشتگان را برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: اگر آسمانها بخواهند، به فرمانشان به حرکت درمیآیند و اگر نخواهند، به زودی زیر فشار قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: ایشان بر همه چیز تسلط دارند و درویشان به عنوان نمایندگان و حاکمان در این عرصه عمل میکنند.
هوش مصنوعی: بدن آنها اگرچه کوچک و ناتوان است، اما روح و جانشان بزرگ و باارزش است.
هوش مصنوعی: در یک ذره، نور خورشید پنهان است و در یک قطره، عظمت دریا جاری است.
هوش مصنوعی: این نور مانند صد دریا در دو چشم خرد تو جا گرفته است.
هوش مصنوعی: روشنی پاک و صاف، مانند دریا موجی از این مکان به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: ارتفاع موج به اندازهای بالا رفته که در آسمان دیده میشود و تمامی کوهها، بیابانها و دشتها را پوشانده است.
هوش مصنوعی: ای عالم، زمانی که نور و روشنی را مانند دریا دریافت کردی، در چشمان خرد تو گنجی نهفته است.
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیز است که در این بدن انسانی، دریاهای بزرگ بتوانند جای بگیرند، به لطف و بخشش خداوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.